یا مثل آدم زندگی کن و لذت ببر، یا بمیر!

زن و شوهری بودند که مرتب با هم دعوا می‌کردند، سر غذا، خانواده شوهر،‌ خواسته‌های همسر! می‌دانید نکته جالب کار کجا بود؟ آن‌ها ۷ سال برای رسیدن به هم تلاش کرده بودند! ۷ سال با خانواده‌های خود برای رسیدن به هم مبارزه کرده بودند. دعوا به شدت زیاد بود. من (به دلایلی) به عنوان میانجی به آن‌ها پیوستم. با آرامش خاصی گفتم: خب جدا شید! همه من را آورده بودند تا میانجی و آشتی‌دهنده آن‌ها شوم، اما راه‌کارم این بود که جدا شوند. read more

مرا از خوردن شیر، شرمی نیست. نگاهی به نگاه عاقل اندر سفیه

کدامیک از شما در کودکی جایتان را خیس نکرده‌اید؟ الان چه؟ ادرار نمی‌کنید؟

ما در کودکی هم شیر می‌خوردیم، الان هم می‌خوریم. شرمی در آن هست؟

در کودکی راه می‌رفتیم، الان هم راه می‌رویم، چه مشکلی هست؟

کودکی را با بازی گذراندیم… چه مشکلی در بازی هست؟

راستش بعضی مواقع خیلی دلم می‌گیره، از آدم‌هایی که دوست دارند با حذف کارهای طبیعی دوران کودکی خودشون رو بزرگ نشون بدن! حتما شنیده‌اید که می‌گویند (منبعش رو نمی‌دونم، توی ذهنم بود): read more

چرا کتاب بخوانیم؟ قسمت سی‌و‌هفتم: درک پروانه‌هایی که طوفان می‌آفرینند و بادهایی که پروانه می‌کشند.

۱- جهل، دانش می‌آفریند آن هم از نوع جهل !

کمی پیش از گالیله را در نظر بگیرید، نه برگردیم به یونان باستان، هزاران خدا مشغول کار بودند تا برای شما باران ایجاد کنند، باد بیاید، خورشید حرکت کند یا این که شخصی قدرتمند شود! عادت شده بود که به محض این که کسی چیزی نمی‌دانست و از آن سر در نمی‌آورد، آن را به ارواح، جن‌ها و خدایان نسبت دهد. read more

ایستادن هم خود نیرو می‌خواهد (تغییر مسیر هم همینطور)

معمولا توصر ما از متوقف کردن یک کار، ایستادن در دویدن و پیاده‌روی است، که می‌توانی نفسی بگیری، استراحتی کنی و قلبت را آرام کنی. آن لحظه که اراده کنی می‌ایستی، در واقع کافیست سوخت لازم را نریزی، به همین راحتی.

اما بسیاری از اوقات متوقف کردن یک کار مثل

۱- توقف شکستن تخمه است! (که من گاهی تخمه را تجسم نیروی شیطان می‌دانم) read more

چرا کتاب بخوانیم؟ بخش سی‌و ششم: مثل آن کسی نباشیم که در چاه، خاک را از زیر پا می‌کند و بر سر خود می‌ریخت و بدتر از همه اسمش را کار می‌گذاشت.

۱- دیر رسیدن، هرگز نرسیدن یا اشتباه رسیدن، مسئله این است.

خیلی از ما شنیدیم که می‌گن دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدنه، اما از طرفی گاهی دیر رسیدن معادل هرگز نرسیدنه! شاید عدم تلاش در چنین مواردی به نفع ما هم باشه.

مثلا فرض کنید قراره خودتون رو به پرواز ساعت ۱۰ برسونید، اما به خاطر انتخاب مسیر یا وسیله، شما ۱۱ خواهید رسید (فرض کنید ایران نیستید و پروازها تاخیر ندارن). در واقع شما اصلا نیازی نیست تلاش کنید. بهتره سریع به فکر یک روش دیگه باشید و آپشن‌های دیگه رو تست کنید. read more

سفر به دشت ستارگان

۱- سفر به دشت ستارگان

به قول ‏⁧ جبران خلیل جبران،

سفر کن به هیچکس هم نگو
‏یک رابطه عاشقانه را زندگی کن
و به هیچکس هم نگو
‏شاد زندگی کن و به هیچکس هم نگو
‏آدم‌ها
‏چیزهای قشنگ را
‏خراب می‌کنند

شاید بعد از کتاب «هایزنبرگ احتمالا اینجا خوابید» کتاب‌هایی که به طور خاص مزش هنوز زیر ذهنمه! (یجور زیر زبونمه) کتاب‌های «کیمیاگر» و «سفر به دشت ستارگان» از پائولو کوئلیو باشن. ماجراجویی‌هایی یک شخص برای رسیدن به یک هدف. حتی هنوز هم آثاری از اون کتاب‌ها رو در ضمیر پنهانم کشف می‌کنم. احساس ماجراجویی رو با اون کتاب‌ها درک کردم (البته کتاب‌های ذبیح‌الله منصوری هم این جنبه من رو تقویت می‌کرد). read more

رمان تاریخی، Historical fiction یا Historical novel (با محوریت ذبیح‌الله منصوری)

۱- ذبیح‌الله منصوری

نمی‌تونم از تاثیر ذبیح‌الله منصوری و کتاب‌هاش روی زندگی خودم و بسیاری از اطرفایانم نگم. کسی که بخ خاطر فوت پدرش، پدر خانواده شد، از تحصیل دست کشید و شروع به کار و تامین مخارج خانواده کرد. خوب اگر به کارهای مناسب در آن دوره نگاه کنیم، کارگری و … را می‌بینیم، معلمی یا از این دست شغل‌ها. حتی ۳۵ سال بعد از آن‌هم (به قول پدرم) کمتر کسی به فکر تاسیس یک روزنامه می‌افتاد. او که قبلا به خاطر مراورده با پزشکان فرانسوی و تحصیل در مدرسه فرانسوی کردستان،‌ زبان آن‌ها را یاد گرفته بود کمی با اطرفایانش احساس تفاوت می‌کرد. به همین خاطر او در  سال ۱۳۰۱ شمسی با تأسیس روزنامه کوشش با سمت مترجم داستان و مقاله و مطالب علمی در آن روزنامه شروع به کار کرد.  پنج سال بعد با روزنامه اطلاعات و پس از آن با روزنامه کیهان، روزنامه ایران ما و گاهی هم با مجله خواندنی‌ها و ده‌ها محله و روزنامه دیگر همکاری کرد. read more

هنر بله گفتن یا هنر نه گفتن

گاهی این بحث پیش می‌آید که انسان باید هنر نه گفتن را بلد باشد، متمم هم بحث‌هایی در این زمینه داشته است. همچنین کتاب‌هایی هم در این حوزه نوشته شده است (مثل کتاب جنا کمپ).

این روزها بارها و بارها در درخواست‌های کاری و شغلی دیگران نه می‌گویم. حتی کلی پیشنهاد سرمایه‌گذاری که شاید سال‌های قبل آٰزویش را داشتم رد می‌کنم. read more

به فروشگاهی که نامش نمایشگاه است نرفتم.

۱- از ندیدن و نخواندن خود شرم ندارم.

حتما با آدم‌هایی مواجه شده‌اید که سعی دارند اعلام کنند تمام کتاب‌ها را خوانده‌اند، تمام اخبار را می‌دانند و تمام فیلم‌ها را دیده‌‌اند.

من خیلی از فیلم‌ها را نمی‌بینم، در هفته حداکثر ۳ فیلم خارجی و یک فیلم را در سینما می‌بینم. تئاتر یا کنسرت هم اگر مورد مناسبی ببینم. سریال هم که کلا نمی‌بینم (غیر از سریال‌های حداکثر ۶ قسمتی). این یعنی من درصد کمی از سریال‌ها، فیلم‌ها و کتاب‌ها را دیده‌ام. بیشتر از این هم وقت ندارم. read more

ما بر سگِ هار سجده می‌کنیم و بر وفادار ضربه می‌زنیم.

عنوان فوق، مصرعی از یکی از شعرهام هست که قبلا گفته بودم. این مسئله فکر کنم یه جورایی به دوران غار‌نشینی ما بر می‌گرده. از وحشی‌ها و حیواناتی که زورمون بهشون نمی‌رسید حذر می‌کردیم و حتی گاهی براشون قربانی می‌کردیم! (مثلا برای این که سیل نابودمون نکنه، بارون بیاد یا … یکی از فرزندانمون رو قربانی می‌کردیم). اما حیواناتی که سود می‌رسوندن و آزاری نداشتن رو به اسارت می‌بردیم. read more