دیدگاه‌های شما و میثم مدنی کتاب‌خوانی، چرا، چگونه، کتاب بخوانیم، خواندن، داده، داده‌کاوی

دیدگاه‌های شما و من

  • From آرگان on مرا از خوردن شیر، شرمی نیست. نگاهی به نگاه عاقل اندر سفیه

    سلام
    .
    من از گوگل اتفاقی اومدم اما جالبه برام 30 دقیقست اینجا دارم
    .
    با اجازتون اینجا برای دوستم تو واتس اپ فرستادم
    .
    ممنون

    Go to comment
  • From علی کریمی on یا مثل آدم زندگی کن و لذت ببر، یا بمیر!

    حقا که حال خوب کُنکه خوبی در این شرایط بود من باید هرروز این رو بخونم و به خودم گوشزد کنم

    Go to comment
  • From ایمان نظری on چرا کتاب بخوانیم؟ بخش سی‌و ششم: مثل آن کسی نباشیم که در چاه، خاک را از زیر پا می‌کند و بر سر خود می‌ریخت و بدتر از همه اسمش را کار می‌گذاشت.

    سلام میثم عزیز
    امروز به واسطه‌ی دوستان با اینجا آشنا شدم. غبطه می‌خورم که چرا زودتر پیدا نکرده بودم. ضمنا دوستان مشغول در حوزه‌ی داده رو هم به سختی میشه توی وبلاگ‌ها پیدا کرد. پس از این به بعد، به هیچ عنوان، مطالب جدیدتون رو از دست نمیدم.
    سربلند و سلامت باشید.

    Go to comment
  • From جعفرسیرجانی on سفر به دشت ستارگان

    من فکر میکردم،شما با کارکردن حین تحصیل موافقی! چون قبلا هم گفته بودی ازدبیرستان کارمیکردی. این مدل رو برای تمام مقاطع میدونید یا فقط لیسانس؟ واگه کسی بخواد بعدلیسانس بره سرکار، اگه بعدازچندسال بخواد بخونه شما توصیه ات اینه اون شغل رورها کنه؟ (البته من باتوجه به رشته خودم گفتم ،مث وکالت و سردفتری و…).
    بعداینا کارنکردن منجر نمیشه مثلا بعد از۱۵سال که اومدیم توکار وحشی بشیم؟ به این دلیل میگم که من کسایی رو دیدم که توهمون پرهیزکاری بودند ولی الان که تو کار هستند، خیلی پرهیزکار نیستند! و اونایی که قبلا هم کار میکردند، اگرچه اندازه این دوستان افتخارات نداشتند ولی تو بازار باهات کار می‌کنند.

    Go to comment
    • From میثم مدنی on سفر به دشت ستارگان

      جعفر عزیز
      مخالف نیستم! من می‌گم هدف چیه؟ اگه کارت مشخصه،‌ می‌دونی دقیقا می‌خوای چکاره بشی، ریسکش رو می‌پذیری که در مسیر اشتباه بیفتی؟ ریسکش رو می‌پذیری که خودت رو به لایه پایین هرم مازلو محدود کنی، من موردی نمی‌بینم.
      بعد بحث کارآموزی با کار کردن فرق داره.
      این که تابستون بری یا در یک ترم مشخص در کلاس‌ها بری سر کار، من مشکل زیادی توش نمی‌بینم، اگرچه همین هم مشکلات و ریسک‌های خودش رو داره.
      بگذار در بخش‌هایی بیشتر بازش کنم.

      Go to comment
  • From سعید فعله گری on سفر به دشت ستارگان

    سلام و ممنون به خاطر این متن زیبا.
    فقط یه سوال برام پیش اومده که در حوزه های مختلف هم با اون روبه‌رو شده‌ام.
    در این دو خط آخر شما گفته اید که سه روز طول می‌کشد.
    این سه روز پشتوانه علمی دارد یا نه یک تجربه شخصی است.
    چون مدتی پیش یکی از دوستانم وابسته یک معشوق بود و از او جدا شده بود و از مدت جدایی آنها یکسالی می‌گذشت. او دائما با خودش میگفت که از هر رابطه‌ای که جدا شده است ، مدت زمانی معادل سی برابر آن زمانی را که صرف او کرده است ، باید بگذراند تا او از ذهنش پاک شود.
    این‌ها برای من خنده‌دار بود و به نوعی با تمرکز بر روی اهداف زندگی در تضاد است.
    البته حدود 60 درصد مطالعات من را روانشناسی ( در حوزه‌ها و شاخه‌های مختلف‌اش ) در برمیگیرد و با این پشتوانه این نظرم را بیان کردم.

    Go to comment
    • From میثم مدنی on سفر به دشت ستارگان

      مسلما به افراد بستگی داره، به توانایی‌های شخصی و حجم تمرکز مورد نیاز هم مربوطه. گاهی اوقات یک اعدادی مطرح می‌شه که در هر صورت می‌شه توشون شک و شبهه ایجاد کرد. اما بهتره یک مقداری داشته باشن تا یک تصوری از میزان زمان داشته باشه.
      این که من بتونم بگم، حرف دوستتون پایه علمی نداره خیلی سخته، اما احتمالا دور از حقیقته! منظورم اینه که بسته به نوع تمرکز شما در زندگی بعدی، این عدد می‌تونه به شدت کم یا زیاد بشه! مثلا فرض کنید شما بعد از قطع رابطه بیکارید و وقت دارید به همه چیز فکر کنید، یا این که اونقدر مشغولید که حتی نمی‌تونید به معشوق فعلی‌تون هم فکر کنید.
      سوییچ کردن در هر صورت هزینه‌بر است. اما من گاهی تا سه روز طول کشیده تا بتوانم در موضوع جدید متمرکز شوم (تهیه مقدمات، آماده‌سازی ذهن برای انجام کار جدید، یادآوری موضوعات مرتبط و …)

      Go to comment
  • From جعفرسیرجانی on رمان تاریخی، Historical fiction یا Historical novel (با محوریت ذبیح‌الله منصوری)

    درمورد ذبیح الله منصوری،به نظر میرسه دلایل هر دو گروه ینی هم مدافعان وهم مخالفان قوی هست.منتهی چیزی که هست اینه که هر گروه از منظری به قضیه نگاه کردند.مثلا مدافعانی بزرگ همچون اقای باستانی پاریزی،غلامعلی سیار،زبیده جهانگیری داشته که ویژگی های سبک منصوری رو،نثر روان،آشتی دادن مردم با کتابخوانی،عامل افزایش کتابخوانی ،وتغییرواضافه کردن مطالب در هنگام ترجمه،میدونستند.منتهی مخالفان همچون کزازی،کریم امامی،مینوی هم داشته که ایراد اینها بیشتر به عدم وفاداری به متن،وجعلی بودن نام برخی نویسندگان بوده وجالبه حتی مخالفان هم تاکید کردند که وی در اشتی دادن مردم با کتاب وتوانایی در نگارش بالا اذعان داشتند.پس میشه بگیم شیوه نثر ایشون بیشتر باعث کتابخوانی میشه،تا دادن اطلاعات دقیق تاریخی!چون هدف از داستان تاریخی اینجورثبت دقیق وقایع نیست!البته مثالی هم که شمازدی میثم عزیز،در مورد قابل اطمینان نبودن رسانه ها یا اینکه مثلا کیهان دروغ گفته در 100سال اخیر یانه؟!همونطور که خودت میدونی سبکی هست بنام “ژورنالیستی تاریخی یا تاریخ نویسی ژورنالیستی که نویسنده معمولا نظرات شخصی،تبلیغ،جوسازی ،عجله در نوشتن،غرض ورزی از ویژگی های این نوع تاریخ نگاری هست.که خیلی بعنوان مستندات تاریخی استفاده نمیشه .منتهی سبک خاص خودش هست.پس ما نمیتونیم بگیم خیلی ازوقایع دروغ هست!منصوری در جایی گفته بود این سبک رو برای کارمندان نوشته ،که درسطح کارمندی مانده اند.اگر بخواهیم یکدفعه آن ها را بالا ببریم حاضر نیستنداز سطح خودشان بالاتر بروند.به همین دلیل وقتی بنده منظور نویسنده را میفهمیدم ان را تغییر میدادم به شکلی که خواننده ایرانی بتواند بفهمد.یا لیلی گلستان میگه که خدمت او این بود که کتاب نخوان ها را کتاب خوان کرد.اگر نام تالیف را بر ترجمه هایش میگذاشت این همه مشکل بوجود نمی آمد.منتهی همونطور که گفتی جامعه کتابخوانی ما به ایشون مدیون هست.چون واقعا نثر گیرایی داره.من خودم وقتی عشق صدر اعظم ،سینوهه یا مادام دو پاری رو خوندم واقعا نمیگذاشت کتاب رو بذاری زمین.

    Go to comment
    • From میثم مدنی on رمان تاریخی، Historical fiction یا Historical novel (با محوریت ذبیح‌الله منصوری)

      ممنون از دیدگاه دقیقت
      فقط یک نکته رو داشته باش، بحث کیهان و تلویزیون رو از این جهت گفتم که تاریخ نگاری و حتی رمان های تاریخی با حقایق کوچک به عنوان یک پازل ساخته می شن. توی خیلی از کتاب ها حتی با توجه به نامه های رد و بدل شده، قطعات پازل رو شکل می دن. شما اگر بخوای یک کتاب بر اساس تحقیق یا مصاحبه در مورد ۴۰ سال پیش بنویسی، به کجا مراجعه می کنی؟
      حالا حالا ها با ذبیح الله منصوری کار خواهیم داشت، سعی دارم در ابعاد مختلف، چیزهایی رو در موردش بنویسم.

      Go to comment
  • From معصومه شیخ مرادی on ۱- چرا کتاب بخوانیم؟ بخش چهارم: تا کتاب‌ها نوشته شوند.

    من هم با امانت کتاب و کتاب دسته دوم و… چندان موافق نیستم از آنجایی که خودم فقط میتوانم کتابی را بخوانم که مال خودم باشد و انگار به آن حس مالکیت برای خواندن کتاب نیاز دارم، اگر کسی بفهمد کتاب چقدر برای او سودمند است حاضر است هرمیزان پولی بابت آن بدهد ما چطور با حقوق کارمندی و کارگری تلویزیون پنج میلیون تومانی میخریم؟ سالها پیش که چندان کتابخوان نبودم با خودم فکرمیکردم افراد چگونه مثلا صد هزارتومن برای یک کتاب میدهند تازه آنهم افرادی که اصلا وضعیت مالی مناسبی نداشتند. بعدها که خودم به ارزش کتاب و کتابخوانی بیشتراز همیشه پی بردم اصلا به ته جیبم یا درآمد ماهیانه ام نگاه نمی کردم و بی محابا خرید می کردم حتی کتابهایی خریده ام که فکر نکنم حالا حالاها بتوانم آنها را بخوانم همیشه با خودم می گویم مثل یک ثروتمند کتاب بخریم.
    ممنون از نوشته های خوبتون.

    Go to comment
  • From اگر می‌خواهید دیگران را کتاب‌خوان کنید، به کتاب‌هایی که می‌خوانید عمل کنید - شهرآزادگان on ۱- چرا کتاب بخوانیم؟ بخش اول: ۱ مساوی ۴!

    […] اگر اهل مطالعه هستید و یا تصمیم دارید کتاب‌خوان شوید، مجموعه مقالات میثم مدنی درباره کتاب‌خوانی از بهترین منابع برای آموختن چرایی و چگونگی مطالعه مؤثر […]

    Go to comment
  • From عليرضا on به فروشگاهی که نامش نمایشگاه است نرفتم.

    درود به ميثم عزيز
    دو سوال برام مطرح شده.
    I) قبلا يه بخش كوتاهي پيرامون صفحات كتاب نوشته بودين كه يك تعدادي بايد بيشتر باشه، يك حداقلي. مثلا شازده كوچولو كتاب نيست. حال بنظرت بايد چند صفحه باشه. بشخصه با خودم قرار دارم هر روز حتي شده يك صفحه بخونم ولي خب موندم چون شانزده كوچولو رو براي خودم كتاب در نظر گرفتم و من چون فقط نه ماهه حدودا كتاب مي خونم و هنوز از چهل تا نگذشته. البته فرموده بودين كه بعدا توضيح مي دين.
    II) اينكه چه كساني اطرافيانم باشن برام خيلي مهم شده، تا جايي كه برام مقدوره سعي مي كنم فاصله بگيرم از اشخاصي كه براي من نامفيدن. بيشتر زمان روزانم رو سعي مي كنم با شما، محمدرضا، دوستان متممي و كتاب باشم تا بتونم مدل هاي ذهني بيشتري اطرافم باشه و البته يادگيري و فراگيري داشته باشم. و از اون طرف با دوستانم به صورت فيزيكال كمتر زمان مي گذرم به نسبت مواردي كه گفتم ولي خب تو در ذهنم هستن و امروز به ذهنم رسيد اگر به فكرم جهت گرفت سعي كنم اگاهانه جايگزين كنم با انچه از شما محمدرضا و كتاب ها يادگرفتم. نظر شما چيه؟ چگونه اطرافم رو مناسب تر كنم؟ مي خوام رشد كنم ولي اگر اطرافيانم به نظر همون لول قبلي باشن يكجوري نيرو وارد مي كنن براي اينكه به همون سطح برگردم و به شخصه سعي مي كنم اگاهي خودم را در حد مقدوريتم افزايش بدم تا به شكل مفيدتري حداقل در بخش اطرافيانم به صورت كلي مناسب سازي كنم.
    بسيار ممنونم از وقتي كه مي گذاريد.
    سبز باشيد.

    Go to comment
    • From میثم مدنی on به فروشگاهی که نامش نمایشگاه است نرفتم.

      سلام
      ۱- قبلا در مورد خط قرمزها نوشته بودم، این موضوع به ایجاد خط قرمزها ربط داشته و نمی‌خواستن کتاب‌خانه‌ها مرتب در مورد هر کتاب تصمیم بگیرند. البته شما می‌تونی خودت خط قرمزها رو برای خودت جابجا کنی یا تعریف جدیدی ارائه کنی. مشکلی نیست.
      ۲- ممنون از لطفت. وقتی شروع کنی به توسعه فردی، خود به خود آدم‌های دور و برت دستچین می‌شن،‌ نیازی نیست خیلی به خودت فشار بیاری. خود به خود با آدمی که منطقی نیست یا کتاب‌های کمی خونده،‌ حرف کمی خواهی داشت. اینجوری می‌شه که دیگه از هم گریزان خواهیدشد. بهتره یک خط قرمزها و اهداف مشخصی رو برای خودت بنویسی و تا حد ممکن بهشون پایبند باشی. از این که یک سری دوستان در اطرافت حذف می‌شن زیاد نگران نباش. حتی ارتباط با فامیل (غیر از پدر و مادر که خط قرمز هستند) هم کم کم برات کم اهمیت خواهد شد.
      بیشر می‌نویسم.

      Go to comment
  • From ابراهیم عبداللهی on به فروشگاهی که نامش نمایشگاه است نرفتم.

    میثم عزیز با سلام و عرض ادب
    اگه لطف کنید و آدرس کتاب فروشی های که ازشون خرید میکنی رو بدید ممنون میشم.

    Go to comment
    • From میثم مدنی on به فروشگاهی که نامش نمایشگاه است نرفتم.

      شهر کتاب‌ها، نشر چشمه در تمامی پاساژها، کتاب‌فروشی پردیس‌های سینمایی کوروش یا موزه سینما، باغ کتاب، کتاب‌فروشی‌های گسترده در جای جای مختلف مثلا میدون ولیعصر، کریم‌خان، شهرک غرب و ونک هم هست. کتابفروشی‌های میدان انقلاب هم که جای خودش رو داره.

      Go to comment
  • From سعید فعله گری on به فروشگاهی که نامش نمایشگاه است نرفتم.

    سلام بر میثم مدنی عزیز.
    همین نمایشگاه است که باعث می شود چیزی در حدود 12 هزار ناشر داشته باشیم و 1600 کتابفروشی در کل کشور که چیزی در حدود 860 تای آنها درسی فروشی (کنکور) هستند و کتابفروشی فرهنگی خیلی کم داریم.
    این آمار را تا جایی که یادم هست بیان کرده ام . تعداد دقیق اش را میپرسیم و دوباره گزارش میدهم.
    اما تعدادی از انتشاراتی ها مانند نشر قطره از شرکت در نمایشگاه انصراف داده و با ارسال بروشورهایی دلایل خود را گزارش دادند.
    بروشورهایی با این مضامین.
    جلوگیری از بسته شدن کتاب فروشی ها
    دسترسی همگانی به کتاب
    و کل مضمون اش این بود که نمیخواهیم بازار نشر و کتابفروشی های شهرستان تعطیل شوند.
    همین گردش میلیاردی بازار نشر در نمایشگاه است که باعث می شود که انتشاراتی مانند نشر نو ، که بعضی اوقات در سال یک کتاب چاپ می‌کند ، خودش را برای حضور در نمایشگاه حاضر کند و کتابهایش را به یکباره بفروشد.
    طرح های تخفیف فصلی مانند ، تخفیف بهاره و طرح پاییزه و طرح تابستانه، برای کتاب خوان های شهرستان خیلی عالی هستند.
    البته اگر اینبار در همین طرح تخفیفی نوروزی (بهاره) سیستم به یکباره و بدون هیچ اطلاعی به کتابفروشی ها ساعت 8 روز 15 فروردین بسته شد و نارضایتی خیلی ها را در بر داشت. مخصوصا کسانی که گذاشته بودند آخر وقت به خرید کتاب بپردازند.
    هیچ کسی هم جواب گوی کتابفروشی شهر ما و سایر شهرها نبود. نه تلفنی را پاسخ می دادند و نه درکانال تلگرامی شان.
    (البته این طرح دو روز تمدید شد اما ساعاتش مشخص نشده بود)

    ارادتمند
    سعید فعله گری

    Go to comment
  • From حسین on به فروشگاهی که نامش نمایشگاه است نرفتم.

    جالب بود دیدم نسبت به نمایشگاه تغییر کرد ولی بنظرم از یک طرف ادم رو تشویق میکنه برای کتاب خوندن و از طرف دیگه ام باعث میشه تو انتخاب کتاب یا سیلقه خودت اشتباه کنی تعداد زیاده. کتاب ها هم گوناگون و با تخفیف وسوسه می کنه که ادم زیاد کتاب بخره که این بده .ولی جای خوبیه برای انگیزه پیدا کردن برا کتاب خوندن مخصوصا برا کسایی که تازه کتاب خون شدن

    Go to comment
    • From میثم مدنی on به فروشگاهی که نامش نمایشگاه است نرفتم.

      اگر دقت کنید، انگیزش به شدت موقتیه، حداکثر یک ماه.
      توصیه می‌کنم برید به شهرهای کتاب، کتاب‌خانه‌های عمومی یا کتابفروشی‌های خوب اطرافتون.
      شاید گذر در سایت‌های فروش کتاب (مثل فیدیبو، دیجیکالا، آدینه بوک و طاقچه و …) خوب باشه، مطالعه بشن و انگیزه گرفت.

      Go to comment
  • From یزدان on به فروشگاهی که نامش نمایشگاه است نرفتم.

    اگه دوستی کتابی رو معرفی کرد و تاکید بر خوندنش داشت، من چطور باید بفهمم که کتاب ارزش خوندن داره یا نه تا وقتی که من خودم نخونمش؟

    Go to comment
    • From میثم مدنی on به فروشگاهی که نامش نمایشگاه است نرفتم.

      اندازه کتاب مهمه، برای زیر ۲۰۰ صفحه بود، سمی هم نبود بخونش.
      برای بیشتر به امازون، یا مشابهش مراجعه کن و نظر مردم رو ببین، نویسنده خیلی مهمه، این که چقدر برای تهیه اون کتاب دانش و زمان صرف شده خیلی مهمه.
      این که به لحاظ موضوعی مناسب احوالت هست یا نه هم خیلی مهمه. مثلاً فرض کن خسته ای، می ری یک کتاب جامعه شناسی منفی گرایانه (مثل جامعه شناسی نخبه کشی و …) می خونی یا ناراحتی یک رمان غمناک (مثل بادبادک باز و …) می خونی، دلشکسته ای یا مجردی، یک کتاب عاشقانه یا عشق در عشق می خونی (مثل نام من سرخ…)، از حکومت ها دلخوری کتاب های تخریب حکومت می خونی (۱۹۸۴، مزرعه حیوانات، دمکراسی دموقراضه، آتش و خشم، ..)

      پرهیزکاری در خواندن کتاب یک اصله مهمه. تو آزادی هر کتابی رو بخونی معادل اینه که آزادی هر دارویی رو بخوری.

      این که چی جایگزین مطالعه اون کتاب می کنی هم مهمه. توی نقشه راه البته اشاره کردم که خیلی خواهم نوشت در این مورد.

      Go to comment
      • From یزدان on به فروشگاهی که نامش نمایشگاه است نرفتم.

        ممنون خیلی مفید بود
        راستش چند بار با اسم کوچیک خطابتون کردم یجورایی خودم معذبم از این کار، چون خودمو در جایگاهی نمی بینم که بتونم در زمره دوستانتون قرار بگیرم و اونطوری با اسم کوچیک خطابتون کنم. حداکثر بتونم مثل یک شاگرد باشم، اونم تازه اگر لیاقت شاگردی رو داشته باشم.از برچسب ها هم استفاده نمی کنم اما دوست دارم معلم خطابتون کنم. سالها پشت میزهای رنگ و رو رفته و زوار در رفته مدارس و دانشگاه نشستم اما هیچوقت یادم نمیاد به اندازه چیزهایی که در فضای مجازی و از معلم های این دنیا یاد گرفتم از معلم های دنیای واقعی یاد گرفته باشم. از این معلم های مجازی من، دکتر هلاکویی، محمدرضا شعبانعلی و… و شما بودین، اجازه میخوام که معلم صداتون کنم و شما هم منو مثل یکی از اون شاگردهایی ببینین که تو کلاسهاتون و پشت همون میزهای زوار در رفته دانشگاه می شینه ببینین، فقط با این تفاوت که درسی که ازتون میخوام درس زندگیه نه آمار و داده و…

        Go to comment
  • From ناصر on رتبه جهانی الکسا کمتر از رتبه کشوری!

    سلام
    میشه بپرسم سایت من تازه دو هفته س ساختم 40 هزاره ایرانه و دو میلیون و نیم جهانی؟
    کجای کارم اشتباهه چون جهانی خیلی زیاده رتبه م

    Go to comment
  • From جعفرسیرجانی on ما بر سگِ هار سجده می‌کنیم و بر وفادار ضربه می‌زنیم.

    میثم عزیز
    سلام
    درمورد قسمت اول که گفتی،وقتی به خودشون میگی خودتون همینجوری هستید جامیخورند.اینو من چند وقت قبل به یکسری دوستان گفتم.من پدرم چندوقت اومدگفت تو جاده یه وانت تصادف کرده،منتهی راننده وانت فرار کرده!همه مشکوک شدن این چرا وانت خالی فرار کرده.خلاصه طرفو گرفتن دیدن عقب ماشین اون قسمتی که معمولا با الوار کار میشه،پرگربه هست!از طرف پرسیدن اینا رو برا چی میخای؟ً!بعد کلی سوال وجواب بالاخره گفته برای کارخونه سوسیس کالباس میخاستم!من همین موضوع رو اومد تو کانال تلگرامی مون گذاشتم،که آقا کمتر پیتزا واین چیزا بخورید.بعد دیدم همه اومدن گفتن والله همه کشور دزد شدن!منم درجا به همه گفتم،ببخشید این کارخونه دارها همین ما هستیم که حالا قدرتمند شدیم به هیچی رحم نمیکنیم!همه فقط سکوت کردن!
    درمورد شفاف بودن ودرنهایت تغییر دادن به نظر میاد راهکار خوبیه.ولی همه جا جواب نمیده ومعمولا طول میکشه اجرایش.ما خودمون یه زمانی،به خوبی با کارگرها رفتار میکردیم بعد دیدیم ،اونا فک میکنن ما خیلی خنگ هستیم ونمیفهمیم!سواستفاده میکردن!برا همون چند سالی تصمیم براین بود که سگ هار بشیم!چاره هم نبود چون نه کارگری بود که کار اونا رو بلد باشه،ونه میشد باهاشون با مهربونی رفتار کرد!پنج شش سال طول کشید تا کسانی رو پیدا کنیم که حتی زمانی هم نیستیم درست کار کنند وما هم خدا روشکر خیلی خوب باهاشون رفتارمیکنیم واونا هم خیلی راحت هستن.
    یا میدون بار که میرفتیم ،طرف وقتی میپرسید این گوجه فرنگی ها چطوریه؟ما هم میگفتیم ببین هم درجه یک داره هم درجه دو!قطعا زیرش با روی جعبه یکی نیست!وحتی تو سبد هایی میچیدیم که ببینن.ولی میدونی چی میشد میرفتن از همون کسی میخریدن که تو کارتن موزی چیده بود از طرفی حتی نمیذاشت به بارش دست بزنی!ماهم چاره نداشتیم ،مخصوصا جایی که بازارها سنگین بود همون اعمال روانجام بدیم ومنتهی فقط سکوت کنیم!بگیم همینه که میبین،میخایی ببر یا نبر!وحداقل دروغ نگیم!(البته اگه نگیم باز همینم خودش نوعی دروغه).خیلی زمانبر هست که شما شناخته بشی.اون انتخاب کردن وشفاف بودن برا جایی هست که قدرت انتخاب داری وگرنه خیلی جاها هم قابل اجرا نیست حداقل درکوتاه مدت.

    Go to comment
.