لزومی نداره به پیتزا سس بزنید‍!

در زیر صرفا چند گزاره آوردم که شاید به دردتون بخوره.

  • لزومی نداره به پیتزا سس بزنید، شاید اون پیتزا خوشمزه باشد.
  • لزومی نداره توی سفر، جوجه بزنید! شاید منظره‌های قابل کشف، باارزش‌تر باشند.
  • لزومی‌نداره هر جایی حرف بزنید، شاید سکوت بهتر باشد
  • لزومی نداره جواب هر سوالی رو بدید و بدتر از اون در جواب هر متن بی‌ربط به شما (منظورم بیشتر در شبکه‌های اجتماعی است) متنی بنویسید.
  • لزومی نداره با چای خوش‌طعم، قند و شکلات بخورید.
  • لزومی نداره به قهوه میت و شکر بزنید.

معمولا، پیتزایی رو سس می‌زنن که نخوان طعم‌های موجود رو در دهان تفکیک کنند. یعنی اون پیتزا طعمش و محتویاتش اونقدر داغونه که باید با سس و نوشابه بخوریدش تا بشوره ببره پایین. برای ساندویچ هم همینطور. پس اگر پیتزایی خوبی گیرتون اومد، سعی کنید طعم خودش رو کشف کنید. با فکر و تلاش سعی کنید کشف کنید چه ادویه‌ای توش زدن و چه موادی رو توش به کار گرفتن. بیشتر ...

چرا کتاب بخوانیم؟ بخش شانزدهم: تا یاد بگیریم چه زمانی، چگونه و برای چه قضاوت کنیم.

مشکل اغلب ما این است که فکر می‌کنیم قضاوت مثل تصویر بالاست:

با صدای نرم چکش چوبی روی سندان چوبی، حکم صادر می‌شود و ما بی‌آنکه از حکم محکوم تاثیری بگیریم، می‌رویم سراغ حکم بعدی. در یک چکش زدن، حرف می‌زنیم و یک نفر را محکوم می‌کنیم، و/یا یک نفر را تبرئه. همه هم به حکم ما احترام می‌گذارند. بیشتر ...

پاسخ به محدثه: در «چرا کتاب بخوانیم؟ بخش چهارم: تا کتاب‌ها نوشته شوند»

محدثه یک سوالی رو در «چرا کتاب بخوانیم؟ بخش چهارم: تا کتاب‌ها نوشته شوند» مطرح کرد، با این موضوع که:

حرفاتون درسته ولی خب به درآمد مردم هم باید نگاه کرد
مثلا من دانشجو که پول تو جیبیمو هنوز از بابام میگیرم سخته بخام کلیدر محمود دولت آبادی رو بخرم و بخونم
کاش راه حلاتون زیاد آرمانی نبود بیشتر ...

۱- چرا کتاب بخوانیم؟ بخش پانزدهم: تا دنبال کار بی‌نقص نگردیم، بلکه به دنبال کارهای خوب و بی‌نقص بگردیم!

«ملکوم گلدول» را چندباری خدمتتان معرفی کرده‌ام. او در این ویدیو به داستان «هوارد مسکویتز» را می‌پردازد:

او در یک رستوران کوچک در «وایت‌پلین» نشسته بود ، سعی می کرد در رویاهایش برای  «شرکت نسکافه» کارهایی را انجام بدهد. و ناگهان، مانند رعد و برق، جوابی به ذهنش رسید. زمانی که داده‌های پپسی رژیمی را تجزیه و تحلیل می کردند، سوال اشتباهی را پرسیده بودند. آنها به دنبال پپسی کامل و بی نقص می‌گشتند، در صورتی که باید دنبال پپسی‌های بی عیب و نقص می گشتند. به من اعتماد کنید. این یک الهام عظیم بود. این یکی از درخشان‌ترین پیشرفت‌ها در تمام دانش مواد غذایی بود. «هوارد» به کنفرانس‌هایی در سراسر کشور رفت، می‌ایستادو می‌گفت، بیشتر ...

داستان: در هندسه (یادگیری) راه شاهانه وجود ندارد.

این داستان به نظر من خیلی مهمه و باید برای شاگردها، فرزندها و اطرافیانمون تعریف کنیم. فکر کنم، اقلیدس جزء اولین ریاضی‌دانانی باشه که ما در دبستان شناختیم. قضیه‌هاش معروفن. اما یک روایت جالب هم در مورد ایشون هست.

در زمان اقلیدس (۳۶۵–۲۷۵ پیش از میلاد)، یادگیری دانش به این راحتی نبود، دانستنی‌های زیادی هم وجود نداشت. طبق مطالعاتی هم که من داشتم، در اون زمان، هندسه جزء پیشرفته‌ترین و عمیق‌ترین حوزه‌های دانش بود. این بوده که بطلمیوس اول، پادشاه مصر و لیبی ترغیب می‌شه (از طرف اطرافیان) که بره پیش اقلیدس و هندسه یاد بگیره. اما نکته اینجا بود که فهم و درک اصول هندسه سخت‌تر از این حرف‌هاست (خدا رو شکر فهمید!) و از اقلیدس طلب راه ساده‌تری برای یادگیری کرد. اینجا بود که اقلیدس در جواب می‌گه: بیشتر ...

بی گدار به آب زدن، کشتن جادوگر و فریاد جارچی

به احتمال زیاد بارها از سه داستانی که در اینجا می‌آورم استفاده خواهم کرد، از این رو، آن‌ها را در پستی جداگانه آوردم.

۱- بی گدار به آب زدن

در گذشته، که می‌خواستند از رودخانه رد شوند، باید کلی بررسی می‌کردند و گدار (معبر) می‌زدند تا از آن رودخانه رد شوند. چرا که جریان یا عمق آب در برخی نقاط رودخانه زیاد بود. اگر کسی بی‌گدار به آب می‌زد، احتمالش بود که غرق شود. از طرفی زمان زیادی هم طول می‌کشید تا گدار زدن (تحلیل کردن) انجام شود و با اطمینان کار انجام شود. بیشتر ...

۱- چرا کتاب بخوانیم؟ بخش چهاردهم: تا نحوه استفاده از جادوی کلمات و افسون واژگان را یاد بگیریم.

۱- سواد

احتمالا انسان‌های اولیه، سواد را توانایی شمردن و حساب کتاب شکار و گوسفندان می‌دانستند. بعدها با تکامل زبان‌های نوشتاری، سواد را توانایی خواندن و نوشتن می‌دانستند، بعدها به واسطه انقلاب صنعتی، آمادگی نیروی کار برای صنعت بود. حتی بعدها در آمریکای دهه ۶۰ و ۷۰ نیز سواد را  آن چیزی که باعث تربیت نیروی کار مفید برای غلبه بر رقبای اقتصادی شود، می‌دانستند. بیشتر ...

۱- چرا کتاب بخوانیم؟ بخش سیزدهم: تا یاد بگیریم، درخت همیشه سبز بی بَر و بار است.

البته اعتراف می‌کنم: برخی از درختان همیشه‌سبز، میوه و شکوفه می‌دهند‍! نکته مهمی که باید بدانیم بحث استثناهاست. مثلا فرض کنید بگوییم:

کسی که با سرعت ۲۰۰ کیلومتر در اتوبان‌های تهران حرکت می‌کند تصادف می‌کند.

به این معنی نیست که حتما تصادف می‌کند. خیلی‌ها تصادف نمی‌کنند. موضوع این است که احتمال به شدت بالا می‌رود. شاید اغلب قوانین و دانش‌های غیر ریاضیاتی بر اساس احتمالات وضع شده‌اند. مثلا اگر سیگار و قلیان بکشی به احتمال بالا زودتر می‌میری. برخی مسن‌های فامیل با وجود کشیدن قلیان،  ۹۴ سال عمر کردند. کلی فامیل ورزشکار و سالم‌خور داریم که در ۳۰ سالگی فوت کردند. دانش‌های مدیریتی و اقتصادی هم چنین است. تقریبا هر سیستم پیچیده‌ای به نوعی پیش‌بینی ناپذیر است. اما شاید بتوان احتمال رخ دادن یک حادثه را زیاد یا کم کرد. مثلا اگر شما سکه‌ای دارید که می‌خواهید خط آن ظاهر شود، کافیست به تعداد کافی آن را پرتاب کنید، هر چند ممکن است این تعداد ۱۰ میلیون بار باشد. البته باز هم ممکن است خط را نبینید ولی دارید مرتب احتمال خط آمدن را بالا می‌برید. بیشتر ...

۱- چرا کتاب بخوانیم؟ بخش دوازدهم: تا حرف تازه داشته باشیم.

بخش ۱:‌ اوضاع

حدود ۱۲ سال پیش، وقتی وارد محفلی می‌‌شدی هر کسی متخصص چیزی بود! یکی جک بلد بود، یکی آخرین سی‌دی که دیده‌بود را تعریف می‌کرد، یکی کلیپ جالبی را دیده بود. هر کسی شده بود متخصص چیزی و حرف تازه‌ای برای زدن داشت. تا اینکه بلوتوث و گوشی متداول شد. دیگه تقریبا خیلی از کلیپ‌ها را همه دیده بودند، جک‌ها کمی شروع به گسترش کرد. اما باز هم می‌شد کلیپی بلوتوث کرد، جکی اس‌ام‌اس کرد. بیشتر ...

۱- چرا کتاب بخوانیم؟ بخش یازدهم: تا با ارزش‌ترین و زیبا‌ترین شی تزئینی ممکن را داشته باشیم (کتاب‌خانه).

بنیامین والاس در این ویدیو با عنوان «قیمت خوشحالی» مطالعات و تحقیقاتی که روی اشیاء گران‌قیمت داشته را بیان می‌کند. از بطری مشروب ۱۰۵،۰۰۰ پوندی، تا راکت گلف ۵۷۰۰۰ دلاری. بحث روی این موضوع است که آیا واقعا اینقدر برای ما ارزش  و شادی تولید می‌‌کنند؟ البته «دن گیلبرت» هم مطالعات مشابهی ولی از دید دیگر دارد. بیشتر ...