دیدگاه‌های شما و میثم مدنی کتاب‌خوانی، چرا، چگونه، کتاب بخوانیم، خواندن، داده، داده‌کاوی

دیدگاه‌های شما و من

  • From مریم همتی اصل on چرا کتاب بخوانیم؟ بخش چهلم: انتخاب آشِنا، که صحبتش، حاصل دورِ زندگی است. (مقدمه)

    بیشتر نوشته‌های این سایت رو خوندم بویژه چرا کتاب بخوانیم رو و فراون از اونها یاد گرفتم.
    اما نمی‌دونم چرا این پست و دو پست قبل از این برخلاف قبلی ها آدم رو یه کم گیج و آشفته می ‌کنه.
    انگار تو این نوشته ها خودتون نیستین یا اینکه فقط تو این نوشته ها خودتون هستین. من بیشتر از هر چیزی توی این پست و دو پست قبلی توجیه می بینم. آدمی که نتونسته با واقعیت ها کنار بیاد یا مسايل رو حل کنه و صورت مساله رو پاک کرده و به خاطر حل نکردن این مساله خشم فراوانی رو از محیط اطراف داره. اون خشم که درون این نوشته اس واقعا آدم رو آزار میده، این رو به این خاطر میگم که با نوشته های قبلی تون این حس رو نداشتم. و باهاشون خیلی ارتباط برقرار می کردم.
    امیدوارم باز هم مثل ۳۹ نوشته قبلی چرا کتاب بخوانیم بنویسین. اونها اونقدر من رو قانع کردن که تمام عمرم بشینم و کتاب بخونم و به دیگران هم توصیه کنم.
    موفق باشین.

    Go to comment
  • From پیام on سعی کنید بین هابی (کار ذوقی)، سرگرمی و شغل خودتون تمایز قائل بشید

    دیاگرامی هست به نام Ikigai به شکل 4 دایره که جاهایی همپوشانی دارن.من اون دیاگرام رو مرتبط با این نوشته شما می دونم

    Go to comment
  • From مهدی on داستان برگ چغندر و ریاضی

    جمعیت پزشکی کنترل میشه و اگه از الان ورودی هاش 2برابر شوند 25 سال طول میکشه تا به کشور های اروپایی برسیم

    Go to comment
  • From مهدی on داستان برگ چغندر و ریاضی

    محض اطلاع پزشکی رشته ای نیست که بر اثر هجوم افراد در اینده اوضاش کساد بشه ایران نسبت به خیلی از کشور ها پزشک کمتری داره خودتون تحقیق کنید

    Go to comment
  • From امیر محمد on جوشاندن سر سگ در دیگ و بچه خرخون

    البته در دفاع از مرد عنکبوتی باید بگم اینجوری نیست که هی خوشتیپ تر بشه! این فرد همواره بین دوراهی پیتر پارکر بودن و مردعنکبوتی بودن قرار داره و با بدست آوردن قدرتهاش، صرفا وارد بازی تصمیم گیری و مدیریت لحظه ها شد.
    “With great power comes responsibility”

    Go to comment
  • From المیرا خزاعی on درباره من

    سلام آقای مدنی
    وقتتون بخیر
    من هم از طریق مصاحبه ی آقای آرامش با شما آشنا شدم.آرامش خاصی درطرز صحبت کردن شما هست و تواضع بیش از حد که موفقیتتون رو به شانس ارتباط داده بودید که قطعا این طور نیست و پشتش استعداد و تلاش زیادی هست.
    موفق باشید

    Go to comment
  • From امیرمحمد کرمعلی on نقش آدم خوبه رو بازی نکنید!

    سلام و ادب.. این نوشته رو قبل خوندن این مقاله خوندم، در مورد مثبت اندیشی خیلی تفکر شما رو درست و سالم و کاربردی میدونم…
    ای کاش تا سرتان شلوغ تر از این نشده پادکست هم استارت بزنید خیلی مشتاقیم… از بقیه دوستان خواننده این متن دعوت میکنم اگر علاقه مند به این هستید که آقای مدنی پادکست های خودشون رو استارت بزنند اینجا بگید (اگر کسی هم اینجا چیزی نگه، من میذارم روی حساب تنبلی شون در تایپ!)

    Go to comment
  • From امیرمحمد کرمعلی on نکاتی برای کتاب‌خوانی (۸) کتاب قرار است به آب جوش ما، طعم و رنگ بدهد! تفاله چای را دور بیندازید و به جایش، خوب دم بکشید.

    سلام و ادب،
    !That was a total relief
    تا قبل خوندن این مقاله فکر میکردم من مشکلی دارم ! که نمیتونم رمان های پر اسم رو بخونم و لذت ببرم… حتی شاید بشه گفت بنده ظرف اسمی ذهنم برای رمان خوندن 5-7 اسم هست نهااایتا! بیشتر از اون کلا داستان از دستم در میره… تازه فکر کنم زیاد گفتم همینشم!
    شاید برای همین بوده که کتب زرد انگیزشی بیشتر خوندم تا الان، و از رمان هم فراری بودم!… جدیدا آثار آلن دوباتن (اضطراب وضعیت) رو میخونم نه انگیزشی زرد هست و نه رمان فلسفی پر اسم، پر اسم هست ولی اینکه لازم نیست حفظ کنیم اسما رو خودش روان میکنه فرایند مطالعه ام رو…

    Go to comment
  • From امیرمحمد کرمعلی on پیشنهادهای من از جنس کتاب، برای آموزش و پرورش

    سلام و ادب، خیلی جالب بود…
    کرونا خوب نعمتی بود برای یک قدم پیش رفتن در الکترونیکی تر کردن مدارس و استفاده از اپ های مخصوص… یک خاطره از ترم یک دانشگاه بگم مربوط هست به این مقاله: جزو اولین دروس پدرمادر داری که باید پاس میکردیم درس استاتیک بود، من هم به عادت همیشگی ام در خرید کتب کمک درسی دبیرستانم رفتم انقلاب و شروع کردم به گشتن مغازه ها… آقا کتاب خوب استاتیک که درسنامه خوب و راه حل های شسته رفته داشته باشه چی دارید؟! – توی ذهنم دنبال یه چیزی تو مایه کتاب های کمک درسی گاج بودم برای درس استاتیک! – نبود! (هرچند سال بعدش گاج هم استاتیک چاپ کرد که بسیار برام عجیب بود!)… خلاصه اینکه با ده پاس کردم استاتیک رو، هر سوالی توی امتحان اومده بود چپ و راست لنگر میگرفتم! فقط فرمول و مفهوم لنگر گرفتن رو یادگرفته بودم!! اگر گاج میبود نمره بالایی میگرفتم احتمالا! هرچند هیچ تفاوتی/اهمیتی هم برایم ندارد الان.

    Go to comment
  • From امیرمحمد کرمعلی on چرا کتاب بخوانیم؟ بخش هفدهم: به خاطر دیدن نخود و قوی سیاه.

    سلام و ادب

    کتاب قوی سیاه از آن کتاب هایی هست که هنوز فرصت/جرات/همت نکردم برم سراغش! و کنجکاوم ببینم در این مقاله با چه چیز هایی روبرو میشم… همزمان با خواندن متن این پست، میام و این کامنت را تکمیل میکنم و بعد انتشار را میزنم…

    ۱- دانشمندان و هنرمندان، فهمیدند که نمی‌دانند:
    .We never get it, we are always getting it
    .Those who know the most are the most teachable ones yet

    ۲- بزرگ‌جثه‌ای که فکر می‌کرد قوی است تا اینکه باشگاه رفت:
    خیلی جالب بود، پوست عاطفی، روح درست کاری، روح سخت کوشی و تنبلی!
    دوست نداشتم مطالب تحت این تیتر تموم بشه، مرتب اسکرول میکردم میرفتم پایین ببینم چقدر از این تیتر باقی مونده… عالی بود.. یادمه دکتر شاه حسینی(موسسه زبان ملل) در مورد همین توهم دانایی صحبت میکرد:

    فکر میکنی خیلی بلدی، تا اینکه میای میشینی پهلو یک نفر دیگه هم صنف خودت، یکمی که حرف میزنه میبینی بابا این چقدر بلده‌‌‌ه‌ه‌ه‌ه‌ه‌ه‌!

    راستی فکر میکنم این اخلاق پسندیده و خوب شما با عنوان «روی کار های کوچیک خودمون اسم های بزرگ نگذاریم» هم میتونه خیلی مربوط و در هم تنیده باشه محتوای این تیتر…

    ۳- قوی سیاه برای اونا، نخود سیاه هم برای ما:
    دلیل شیطانی در نظر رسیدن قو های سیاه رو از ویکی پدیا خونم جالب بود اصلا به قیافشون نمیاد! بگذریم!.. در مورد دانستنِ ندانستن ها کوین ترودو جالب میگه… چهار مرحله یادگیری رو اینطور دسته بندی کرده که بنظرم تمام انواع دسته بندی های دیگه ی بزرگان رو در بر میگیره… اوه الان سرچ کردم فهمیدم این رو اصلا کوین ترودو نگفته و در سال 1969 یک بنده خدای دیگه ای ثبتش کرده… جالبه دارم به این فکر میکنم که از این به بعد سعی کنم از ریشه ها و مراجع اصلی کتاب بخونم تا از جوجه نویسنده ها…بگذریم، چهار مرحله اینهان:

    1) Unconscious Incompetence
    2) Conscious Incompetence
    3) Conscious Competence
    4) Unconscious Competence

    که مرحله اول، همان حالت ۲ قسمت ب نظریه شماست به گمانم.
    و مرحله دوم، همان حالت ۲ قسمت الف از نظریه شماست به گمانم!

    ۴- فهم ندانستن در یک حوزه، لزوما ربطی به دانستن در آن حوزه ندارد:
    کتاب های مانده در قفسه کتابخانه ات را بخوان لامصب!( خطاب به خودم)
    چون در حوزه رنگ سفید بوده اند که خریدی شان!

    ۵- مجهولات و مسائل، زیبا و زشت دارند:
    مراقب سوالات ات باش(خطاب به خودم)
    میگن مراقب آرزو هات باش یهویی دیدی بهشون رسیدی!
    (… you might just get it …)
    اینجا میشه گفت مراقب سوالاتت باش یهویی دیدی به جوابشون رسیدی!

    این پست سپاس فراوان آقای مدنی عزیز بسیار با حوصله نوشته شده بود خیلی لذت برم(این نوع لذت را دیگر فکر نکنم مکارم حرام کرده باشد!)…

    ممنون که خوندید…

    Go to comment
  • From صدرالدین یعقوبی on جوشاندن سر سگ در دیگ و بچه خرخون

    منم همیشه برام سوال بوده که چرا یسریا همش فیلم بازی میکنن و خیلی قشنگ اون چیزی که هستنو به تصویر نمیکشن.حاضرن خودشونو تو بدبختی غوطه ور کنن تا یه وقت خدایی نکرده فلانی یهو یکاری ازشون نخواد.همش خلاصه میشه تو زندگی کردن برای دیگران.

    Go to comment
  • From امیرمحمد کرمعلی on ۱- چرا کتاب بخوانیم؟ بخش هجدهم: تا لَنگِ دانش نمانیم.

    سلام و ادب
    در مورد برداشت هايي که از متن کردم کمي مينويسم…

    ۱- در مورد امتحان takehome یا خونه‌بِبَر:
    توانايي مديريت بحران را ميشود به عنوان يک فانوس دريايي که مسير حرکت را به ما نشان دهد در نظر گرفت.
    و در جهت آن، آپشن هاي خود را هر چه بيشتر تقويت کنيم و عميق شويم در امور مهم( فني، جامعه شناسي و …)

    ۲- در مورد آیا دوره قهرمان‌های حافظه به پایان رسیده؟
    سخنراني هاي تد معرفي شده و اون سينمايي رو نديدم هنوز، خواهم ديد… دارم فکر ميکنم بين اون همه آدمي که نابود شدند در اون سونامي چند ده نفر يا چندصد نفر آدم خيلي باسواد( ِ عمومي بالا) بودند ولي مردند!؟ حالا به هر دليلي، يا خواب بودند يا دقت نداشتند يا به هر دليلي دست روزگار ميخواست جون اونهارو بگيره… و اين دختره بچه به جز اين داده اطلاعاتي در مورد دريا و سوونامي، ديگه چيا بلده؟! آيا به کارش مياد بلد بودنشون… آيا يادگيري همه چيز مساوي نيست با يادگيري هيچ چيز! ( کار عميق)… يا شايد هم تنها چيزي که تمام اين تناقضات من رو حل ميکنه تجربه و کار زيادتر و زمان هست…

    ۳- در مورد شناخت و محک متخصص:
    فکر ميکنم ژن خوب داشتن اينجا هم ميتواند به داد آدم برسد!
    کسي که ژن خوب دارد(با توجه به تعريف ژن خوب در مقالات ديگر همين سايت)، دسترسي و شناخت اش از متخصصين بهتر است… کمتر گول ميخورد…
    براي افراد عادي تر اما، قضيه بنظرم شبيه است به ادوردز گوگل! شما بايد انقدر کلمات کليدي که لازم داري را پول بدهي بابتش به گوگل که کم کم گوگل از شما بابت هر کلمه پول کمتري بگيرد، بابت هر کليک ارزان تر تمام شود! يعني فقط بايد انقدر مشاوره بگيري تا مشاوره هاي بعدي برايت کمتر گران تمام شوند! و در اين مسير ژن ات آرام آرام با کيفيت تر هم ميشود! ( اي کاش که بشود!)…مثال هاي داخل متن جالب بود برام- مثال خرابي 10 هزار تومني شمع ماشين و غيره… .
    استاد درس مقاومت مصالح مان (آقاي اسکويي) ميگفت:

    آره ديگه، اگر بلد نباشي قورباغه را رنگ ميکنند به جاي ژيان بهت ميفروشند!!!

    حالا ميفهمم چرا وقتي براي رسانه و تلويزيون و سرچ سوشال مديا( اکسپلور اينستاگرام و غيره…) و اصلا خود اينستاگرام و کار هاي سطحي نبايد گذاشت! انقدر «شناختِ حضورِ» يک مشکل پختگي و دانش ميخواد که وقت براي کار هاي سطحي نداريم به عنوان يک انسان…(نبايد داشته باشيم)

    ممنون که خونديد …

    Go to comment
  • From امیرمحمد کرمعلی on بی گدار به آب زدن، کشتن جادوگر و فریاد جارچی

    سلام و ادب.
    «کارت کرواسي» اولين مفهوم جالبي بود که در اين سايت باهاش آشنا شدم، بعدش مفهوم «بارخورد»!
    توي اين پست هم
    با 3 تا مفهوم جديد روبرو ميشيم که به عنوان فرض اوليه براي مطالعه و فهم بقيه مقالات سايت دانستنش اهميت داره… سعي ميکنم بلند بلند 3 تاش رو خلاصه کنم براي خودم!:

    ۱-خلاصه ي بی گدار به آب زدن:
    اگر عزت نفس داري يا ميخواهي تقويتش کني، هميشه از روي کاغذ و علمي پيش برو.( خطاب به خودم)

    ۲- خلاصه ي جادوگر و قضاوت آتش:
    وقتي خودت خودت را تاييد ميکني خيلي ذوق نکن!.. سعي کن کسي را داشته باشي(منتور) يا در فرآيند هايي خودت را بيندازي(!) که اوتوماتيک اصلاح شوي، پيرايش شوي..

    ۳- خلاصه ي جارچی و کلاهبردار:
    زر نزن! (خطاب به خودم!) …

    «داستان خیلی از ما شبیه آن جارچی است، دانشی را می‌دانیم، هر روز آن را در میان مردم فریاد می‌زنیم. اما به آن عمل نمی‌کنیم.»

    ميثم مدني

    تشکر که مطالعه کرديد…

    Go to comment
  • From امیرمحمد کرمعلی on چرا کتاب بخوانیم؟ بخش سی‌و‌هشتم: فرایند بسیار آرامِ تبدیل ژن بد به ژن خوب.

    پاراگراف اول رو که خوندم وقتي به اين رسيدم يخ کردم:
    «داستان میلیونرهای خود ساخته بیشتر شبیه داستان برندگان قرعه‌کشی است! یعنی برخی در این قرعه‌کشی برنده می‌شوند و بسیاری شکست می‌خورند. بله تلاش مهم است، مثل این است که در یک قرعه‌کشی ۵۰ میلیونی (با تلاش بسیار) ۱۰۰ بلیط بخری. شانست بیشتر است اما برندگان محدود هستند.»

    اين رو حضوري هم بهم گفتيد، گفتيد خيلي زور نزن فعلا براي کار هاي گنده! و اينکه رسانه فقط چندتا کارافرين موفق رو نشون ميده نه قبرستان شکست خورده ها رو…. باز با اين حال، اين پاراگراف تاثيرش رو گذاشت و فکرم مشغوله…
    – – –
    جالبه از ترامپ هم وقتي ميپرسند که راز موفقيت چيه؟ ميگه:
    Genetics !!
    علنا ميگه ژن!
    – – –
    اين هم جالبه، چند ساليه هر سال يکي دوبار ميبينمش:
    Trump Gives INSPIRATIONAL Speech on Success and Working Hard
    لينک:
    https ://www.youtube .com/watch?v=_0Hhnh4XyzU
    – – –
    نميدونم چرا ولي حس ميکنم کتاب فلادد اين رندوم نس از نسيم طالب هم مرتبط به همين موضوع باشه، بايد بخونمش.

    درود

    Go to comment
  • From امیرمحمد کرمعلی on مدفوع را هم نزنید! یا دفنش کنید یا حرکت کنید. فقط از مسئولیت فرار نکنید.

    یاد اون جمله قصار توی سایت متمم افتادم:

    اگر رنگ آبی نداشته باشم،
    با رنگ قرمز به نقاشی ام ادامه میدهم.

    پابلو پیکاسو

    Go to comment
.