چرا کتاب بخوانیم؟ بخش بیست و چهارم: تا یادبگیریم چکونه در آینده خود سنگ بیندازیم!

۱- بهشت بی‌برنامه و پایان

عکس بالا را ببینید، عکس زیر را ببینید…

گردنه حیران کتاب‌خوانی چرا در آینده خود سنگ بیندازیم

زیبا نیست؟ وقتی این تصاویر را می‌دیدم، با خودم می‌گفتم،‌ اگر فقط وقت داشته باشم…،‌ اگر فقط مسیرم به آنجا بخورد… دوست دارم ساعت‌ها در آنجا رانندگی کنم. مرتب بزنم کنار و لذت ببرم. خوشبختانه به خاطر برخی مسائل، مسیر من زیاد به تصاویر بالا افتاد. باید برای تعداد دفعات بسیاری به اردبیل می‌رفتم و بروم! به نظر می‌رسید به توفیق اجباری حضور در گردنه حیران دست پیدا کرده بودم. read more

داستان برگ چغندر و ریاضی

یکی از اقوام ما به نام رَحمت (من عمورحمت صداش می‌کردم) صاحب یک مرغ‌داری نسبتا بزرگ و یک مزرعه نسبتا کوچک بود. کمی شاکی بود. یک داستانی را برای من تعریف کرد که نمی‌دانم از کجاست؟ او داستان دو دوست را روایت می‌کرد، که قصد داشتند به صورت شراکتی یک تجارتی را با هم راه بیندازند. نامشان را اصغر و اکبر می‌گذارم. read more