محمود حوایجی: میلیونر خودساخته‌ای که الگوی بسیاری از ماست.

محمود حوایجی، را شاید خیلی از شماها نشناسید. او  الان ثروتش بیش از ۱۰۰۰ میلیارد تومان است. در خاطراتش چنین می‌نویسد:

من در یک خانه ۷۵ متری زندگی می کردم، بیشتر روزها تا ساعت ۲ ظهر می‌خوابیدم, بیکار بودم و کاری هم بلد نبودم. گاهی عصرها تا چند مغازه پیاده می‌رفتم، چند نخ سیگار می‌کشیدم و از پشت ویترین مغازه‌ها به کفش و لباس‌ها نگاه می کردم، ولی توان خریدش را نداشتم، دچار افسردگی شده بودم. read more

مدیر، رهبر و رئیس: نگذارید پوپولیسم وارد کسب و کارتان شود!

وقتی در جامعه آکادمیک از کاربرد علم در تصمیم صحبت می‌شه، اولین چیزی که بحث می‌شه، اینه که سیاستمداران پوپولیست فلانن، فلان ضربه رو می‌زنن و از این دست حرف‌ها. مخصوصا اگر در شبکه‌های اجتماعی تخصصی (لینکدین یا کانال‌های علمی) هم باشند که واویلا.

وقتی به حرف‌های آن‌ها و دغدغه‌هایشان گوش می‌کنید، وقتی انتقادهای آن‌ها و مدل ذهنی آن‌ها را می‌فهمید،  متوجه می‌شوید که گویی بویی از دانش کسب و کار نبرده‌اند و اسیر پوپولیست در دنیای کسب و کار شده‌اند، منتها یک رده بالاتر. یعنی وقتی صحبت از کار، یادگیری، ریاضت‌های یادگیری می‌شود، سریع جبهه گرفته می‌شود که نه شما باید هوای ما را داشته باشید، اصلا با این حقوق کی حاضره این جوری کار کنه، گوگل و …. رو نگاه کن  (معادل این که خارج رو نگاه کن) ببین چجوری حقوق می‌ده و به همه پول خوب می‌ده (گوشه‌ دیگری از توهم) و …. read more

داستان برگ چغندر و ریاضی

یکی از اقوام ما به نام رَحمت (من عمورحمت صداش می‌کردم) صاحب یک مرغ‌داری نسبتا بزرگ و یک مزرعه نسبتا کوچک بود. کمی شاکی بود. یک داستانی را برای من تعریف کرد که نمی‌دانم از کجاست؟ او داستان دو دوست را روایت می‌کرد، که قصد داشتند به صورت شراکتی یک تجارتی را با هم راه بیندازند. نامشان را اصغر و اکبر می‌گذارم. read more

آیا فضای استارتاپی (و کارآفرینی) کشور در حال تبدیل شدن به یک شبکه هرمی است؟

پیش‌نوشت: اگر با شبکه‌های هرمی آشنایی کافی ندارید، توصیه می‌کنم، حداقل چهار پست محمدرضا شعبانعلی رو در این حوزه بخونید! برای من که خیلی آموزنده بودن.

طی چند سال اخیر که با استارتاپ‌های بسیاری سر و کله زدم، یه حس عجیبی بهم دست می‌داد. می‌دیدم که نوع فعالیت‌هاشون چجوریه. چجوری اغلب افراد زحمت می‌کشن و کار می‌کنن تا یک استارتاپ راه بندازن و از این وسط فقط چند تا که به جای مناسب و سرمایه‌گذار مناسب می‌رسیدن زنده می‌موندن! یه جورایی یک DOGRACE یعنی رقابت سگی! بین اون‌ها برقرار هستش. من بی‌رحمی بازار رو می‌دونم، از بچگی باهاش بزرگ شدم، اما خداییش این موضوع یکم فرق داره. read more

می‌خواهید عمر یک سایت را ببینید، نسبت رنک الکسا را ببینید. به روش جعبه سیاه

من به الکسا به عنوان تمرین تحلیل خارج از جعبه نگاه می‌کنم. یعنی نمی‌دانیم دقیقا الگوریتمش چطور کار می‌کند، اما بر اساس خروجی آن می‌توان رفتارهای مختلف آن ا بررسی کرد.

یک نمونه را قبلا در «رتبه جهانی الکسا کمتر از رتبه کشوری!» آورده بودم. حالا یک مورد جدید را در نظر بگیرید.

  • عمر سایت‌های پربازدید ایرانی از سایت‌های پربازدید جهانی کمتر است!

چطور می‌توان این موضوع را بررسی کرد؟ به عکس بالا نگاه کنید که مربوط به دو سایت مختلف (در یک زمان) است، با درصد ایران برابر. یعنی هر دو تقریبا ۹۴ درصد بازدیدشان در ایران بوده است. اما یکی عمر کوتاهی دارد و یکی عمر بلند! read more

تعریف روزنامه کیهان از دولت!

توجه کنید این متن به هیچ وجه سیاسی نیست! اگرچه به سیاست مربوط است.

موضوع مقاله‌ای است که در ۲۰ شهریور ۹۶ در مورد یک موضوع، آن هم با تیتر ۱ نوشته است.

نرخ بیکاری در ۴۲ درصد شهرستان‌ها، بالاتر از متوسط کشوری است

من نمی‌دانم نویسنده

  • این موضوع را می‌دانسته و به عمد چنین تیتری را در صفحه اول انتخاب کرده،‌ بیشتر تمرکزش روی عدم توجه خواننده بوده.
  • این موضوع را نمی‌دانسته ولی باز هم به خاطر عدم تمرکز خوانندگان،‌ اهمیتی هم برای مدیران روزنامه نداشته است.

هر دلیلی که داشته، این موضوع یک نوع تعریف از دولت روحانی است! این آمار نشان‌دهنده چولگی نسبتا پایین نرخ بیکاری در شهرستان‌های کشور است! به یک زبان عامیانه نرخ بیکاری به صورت یکنواخت توزیع شده است. read more

شما پاسخ دهید: انسان یا لاک‌پشت؟ مَحَکِ نگه داشتن ادرار در مقابل شکلات.

سه چهار هفته پیش به دیدن فیلم زادبوم رفتیم. زادبوم کاری از «ابوالحسن داوودی» بود. پس از خروج از سینما،‌ کمی نفس آرام می‌کشید و هنوز نمی‌فهمید از کجا انقدر آرام هستید! نفستان بند آمده یا آرامید؟ با وجود اتفاقات بسیار (به ظاهر هیجان انگیز فیلم) من آن را بسیار آرام‌بخش یافتم. شاید به خاطر ساحل، شاید به خاطر لاک‌پشت (که ذاتش آرام‌بخش است)، شاید به خاطر عزت‌الله انتظامی، رویا تیموریان و مسعود رایگان. نمی‌دانم… بگذریم. اصلا هم خودم را در حدی نمی‌دانم که بخواهم به ضعف‌های فیلم خرده بگیرم. read more

دنیا از نگاه داده: مهره‌های شطرنج من و … مردم ایران

سال‌ها پیش در دوره دبستان، اوقات تنهایی خودم را با بازی شطرنج می‌گذراندم. آن‌هم با بزرگ‌ترین رقیبم، یعنی خودم… روزها و روزها با خودم شطرنج بازی می‌کردم و خودم را ارتقا می‌دادم.

آنقدر عجیب کار کردم که خیلی راحت مقام اول شهرستان را در شطرنج کسب کردم … جایزه من شد یک شطرنج خیلی قشنگ و گرانقیمت (مربوط به آن زمان و دقیقا مشابه عکس بالا). مهره‌های بزرگ، صیقلی و با بالاترین جزئیاتی که تا آن زمان دیده‌ بودم. آنقدر برام ارزش داشتند که توشون رو گچ گرفتم، کفشون رو پلاستیک زدم. هر بار که خارجشون می‌کردم: در اتمام کار، موقع گذاشتن در کیف چرمی، با دقت می‌شمردم تا به ۳۲ برسند و یک وقت، خدای نکرده یکی از مهره‌ها گم نشه. read more

گام‌هایی برای مقابله با مدرک گرایی: ۲- تکامل شاخص‌های کلیدی به جای چرخه تکامل معکوس

۱- مدرک چیز بدی نیست، اما، در کنار چیزهای دیگر معنا دارد.

در ایران خودمون، همین ۱۰ سال پیش،

  • رسیدن به و عبور از سد کنکور خود نشان از پشتکار و تلاش‌های زیادی بود. عرضه دانشگاه‌ها یک پنجم تقاضای دانش‌اموزان هم نبود.
  • هنوز بحث نظرسنجی دانشجویان، اساتید را وارد بازی احمقانه دادن نمره تقلبی نکرده بود. امتحان‌ها شاید سخت‌گیرانه‌تر و بهتر بود. کسی که از دانشگاه خارج می‌شد، به احتمال بالایی شرایطی را تحمل کرده بود که توانسته بود آن را بگذراند.
  • رعایت نکردن مسائل اخلاقی در دانشگاه و کلاس (در طول یک دوره حداقل ۴ ساله) را نمی‌شد ریاکارانه انجام داد و بالاخره، افرادی که مشکلی داشتند شناسایی و تا حدی برخورد می‌شد.
  • به خاطر ارزش مدرک، تلاش و تقلای بالاتری وجود داشت.

البته تاکید کنم که موارد بالا نسبی است، نه آن موقع تمام اجرا شده و نه الان حذف، فقط تا حد زیادی کاهش یافته‌اند.

در واقع هنوز هم مدرک و مخلفات آن را می‌توان به عنوان یکی از شاخص‌ها در نظر گرفت، چیز بدی نیست، دو تا از مورادی که می‌تواند مدرک را به یک عامل منفی (از لحاظ طبقه‌بندی شخص در دسته آدم‌های متقلب و بدون استراتژی) تبدیل کند، read more

در مورد یک قاضی خطاکار تحسین‌شده!

راستش چند وقتیه این ویدیو دست به دست می‌پیچه که ببینید فلان قاضی چقدر خوب است. حتی در لینکدین هم گذاشته بودند. فایل ویدیو ۳.۵ مگا بایتی را از اینجا دانلود کنید.

ماجرا این است که قاضی برای جریمه یک شخص، فرزند خردسال او را در آغوش خود می‌گیرد. قاضی سه انتخاب را برای فرزند تشریح می‌کند تا به عنوان جریمه پدر انتخاب کند: read more