شما چه نقشی دارید؟ یا کدام نقش را می‌پسندید، کت شلوار پوش حرف زن، یا کسی که ماشین را هل می‌دهد؟

۱- کت و شلوار را در بیاورید

من در خیلی از شرکت‌ها و سازمان‌ها رفته‌ام و متاسفانه با مورد عجیبی مواجه شده‌ام. مخصوصا جامعه تحصیل‌کرده دوست دارند از روش‌های علمی حرف بزنند و در کنارش هم غری، آهی، نِقی و من‌می‌دونم نمی‌شه‌ای سر دهند! البته این جا امن‌ترین جای ممکن در یک سازمان است، چون وقتی همه چیز به فنا رود که تو قبلا پیش‌بینی کرده‌بودی نمی‌شود و اگر هم کار کمی پیش رود، منت تو بر سر آن‌هاست که ببین من چقدر خوبم که کار شما را پیش بردم، حالا به من جایزه دهید. بیشتر ...

کدام را ترجیح می‌دهید؟ یک هفته کار (روزی ۱۵ ساعت) یک هفته استراحت یا هر روز ۸ ساعت؟

با توجه به این که خیلی از اوقات برای بسیاری از ما موقعیت‌های مختلفی پیش می‌آید، بهتر است کمی بهتر خودمان را بشناسیم (هر چند این شناخت ممکن است در طی زمان تغییر کند و حتی تاریخ مصرفش بگذرد)، با این حال دوست دارم استدلال دیگران و نحوه تفکر دیگران را در مورد چگونه کار کردن بدانم، بدانم چرا و چگونه دوست دارید کار کنید. بیشتر ...

دوستانی که از طریق ایمیل با هم در اتباط بوده‌ایم … پیگیر باشید!

۱- نگران نباشید، من صریح هستم!

راستش من خوشبختانه دوستان زیادی دارم که از طریق وبلاگ،‌ دوستان، دانشگاه یا محیط‌های کاری که توی اون‌ها بودم باهاشون آشنا شدم.  سعی می‌کنم اون‌ها رو در حد زمان و توانم کمک کنم، اما یک مشکلی که وجود داره اینه که اون‌ها ایمیل پیگیری رو نشانه پررویی یا وقت گرفتن از من می دونن، در صورتی که چنین چیزی نیست. بیشتر ...

آیا سکوت و آرامش نماد متانت است؟ در پاسخ به فکر کنم نیما (همچنین جعفر سیرجانی)

۱- یک داستان کم‌ربط بامزه

من از دوره راهنمایی یک خوره بازی کامپیوتری بوده‌ام (تا همین ۲ سال پیش هم بودم و این روزها اگر دوستی باشد هم استقبال می کنم و با هم بازی می‌کنیم). خیلی از بازی‌هایی که تازه می‌آمد یا رفتنشان سخت بود را می‌سپردند به من. شاید برخی از بازی ها را من برای اولین بار در شهر و استان تا انتها رفته باشم (البته افتخار زیادی هم ندارد). یکی از رقابت‌های ما هم اتمام بازی در سریع‌‌ترین زمان ممکن بدون تقلب بود. رکوردهای خوبی داشتم مثل ۷.۵ دقیقه برای قارچ‌خور یا ۳۸ دقیقه برای شیبنوبی و … بیشتر ...

نکاتی برای کتاب‌خوانی: اثر شگرف کتاب‌هایی که حتی نام و نویسنده آن هم خاطرمان نیست.

۱- پروژه گوتنبرگ

فکر می کنم سال ۱۳۸۳ بود که با پروژه گوتنبرگ آشنا شدم، سال‌ها بود که کتاب‌های زبان اصلی کمی در دسترسم بود، بیشتر کتاب‌های ریاضی و فیزیک را در زبان اصلیشان خوانده بودم، اما همیشه برایم دوست داشتنی بود که کتاب‌های اصیل و خوب را به زبان انگلیسی گیر بیاورم، نه وبلاگ‌ها، نه سایت‌هایی که کتاب مجانی می‌گذاشتند و نه آدرس مشخصی … هیچ کدام در دسترس نبودند. تا این که با پروژه گوتنبرگ آشنا شدم، حس و حالم شبیه اسکروچ بود که در سکه‌ها طلا شیرجه میزد (عکس بالا)، مثل آدم گرسنه قحطی‌زده‌ای بودم که در انبار غذا افتاده بود، این کتاب را می‌خواندم و آن یکی را، با توجه به فرمتی که کتاب‌ها داشتند، آن‌ها را با فونت ریز روی کاغذ پرینت می‌گرفتم و می‌خواندم. در حدی پرینت می‌گرفتم که سهمیه‌ پرینتم تمام می‌شد و دست به دامان دوستانم می‌شدم. یادش بخیر، مسئول سایت مرا قاتل پرینتر می‌خواند و همیشه حواسش به من بود. بیشتر ...

معرفی مکان‌ها، سایت‌ها و وبلاگ‌های مفید در مورد کتاب‌خوانی،‌ کتاب‌خری و کتاب‌بازی! (۲۲مهر)

این نوشته رو هر چند وقت یک بار آپدیت می‌کنم و همیشه به بالای این صفحه متن اضافه می‌کنم (برعکس بقیه که به پایینش اضافه می‌کنم)

هدف اینه که مکان‌ها، سایت‌ها و وبلاگ‌هایی که برای کتاب خوندن، خریدن، نگهداری، تحلیل و … مفید هستند رو معرفی کنم. شما هم می‌تونید معرفی کنید وبلاگ یا سایت‌های مورد نظرتون رو. البته اگر دوست دارید من بررسی کنم و خودم قرار بدم (نه در دیدگاه) لطفا یک (فقط برای میثم) بگذارید. فقط دو تا نکته رو بگم، من راحت به این لیست اضافه نمی‌کنم، قصد نون قرض دادن ندارم، تا باهاش کار نکرده باشم یا نخونده باشم، لینک نمی‌گذارم. پس ممکنه بررسی دیدگاه شما یا سایت‌هایی خیلی طول بکشه. ولی سوخت و سوز نداره. بیشتر ...

دچار توهم تخم مرغ و مرغداری نشویم! اغلب ناراحتی‌ها و حسرت‌های ما به همین توهم مربوط است!

۱- توهم تخم مرغ و مرغداری

شاید شما هم کارتون ایکیوسان را دیده  باشید. یکی از جذاب‌ترین کارتون‌هایی که هنوز هم دیدنی هستند. ایکیوسان نام دانش‌آموز  باهوشی است که سعی دارد مشکلات شهر محل خود را حل کند.

در یک قسمتی که راستش پیداش نکردم (لطفا اگر پیداش کردید برای من بفرستید آدرسش رو) و در دوره فکر کنم ۱۰ سالگی دیدم، فردی شخص دیگری را متهم می‌کند که باید به او خروارها  پول پس بدهد. چرا؟ چون در کودکی از او یک تخم مرغ دزدیده بود! استدلالش هم این بود: بیشتر ...

می‌خندی؟ باید گریه کنی! وقتی که ما بی‌موقع متخصص ریسک‌سنجی می‌شویم!

۱- آقای پدینگتون

شاید فیلم Paddington را دیده باشید، عکس اون خرسی که بالای صفحه است، همون آقای پدینگتونه. دو تا فیلم تا حالا با همین عنوان اومده که من جفتشون رو دوست داشتم. چیزی که خیلی برام جالب بود در این فیلم، خانواده‌ای هست که این خرس کوچولو که در شهر گم شده رو (به اصرار بچه‌ها) نجات می‌دن، پدر خانواده که بسیار هم ماجراجو بوده، در یک شرکت مسئول بررسی ریسک (برای بیمه می‌شه) برای همین اجازه کوچکترین ریسکی رو هم به بچه‌هاش و اطرافیانش نمی‌‌ده! چرا؟ چون اونقدر در شغلش فرو رفته که ریسک‌های احتمالی رو می‌بینه و باعث می‌شه که (از روی نیت خیر) همه رو محدود کنه! به بچه‌هاش هم اجازه کارای ساده رو نمی‌ده. بیشتر ...

سریال‌های خوب استراحت میان‌فصلی دارند، شما چطور؟

این عادت مسخره از چند سال پیش شروع شد، دانش‌آموزان با هزاران شوق منتظر رسیدن تابستان بودند و باز به خاطر رقابت یا نادانی برخی پدر و مادرها به کلاس فرستاده می‌شدند! دو سه سال که می‌گذشت، می‌دیدی که دیگر برای یک دانش‌آموز شوقی برای تابستان نمانده، و طبیعتا شوقی هم برای سال تحصیلی نمانده بود. بیشتر ...

قرار نیست همیشه درون گام‌های کودکانه گیر بیفتید، آن‌ها صرفا یک خط قرمز هستند.

فکر می‌کنم اولین جایی که اصطلاح baby step مطرح شد کتاب Baby Steps از Leo Marvin بود. و جایی که خیلی این کتاب و اصطلاح رایج شد در فیلم “What about bob? 1994” بود.

بعدها با الهام از این کتاب و سبک کایزن (یک سبک مدیریت ژاپنی است که احتمالا بعدها در موردش می‌نویسم ولی اگر قرار است مدیریت پروژه‌ای را داشته باشید، یادگیری آن در کنار XP و کانبان و اسکرام خیلی مفید خواهد بود) کتابی نوشته شد با عنوان “One Small Step Can Change Your Life: The Kaizen Way” که به نظرم خیلی مفید هست برای خواندن، کتاب اول را من تا به حال گیر نیاوردم، کسی داشت برایم بفرستد. بیشتر ...