معرفی مکان‌ها، سایت‌ها و وبلاگ‌های مفید در مورد کتاب‌خوانی،‌ کتاب‌خری و کتاب‌بازی! (۲۲مهر)

این نوشته رو هر چند وقت یک بار آپدیت می‌کنم و همیشه به بالای این صفحه متن اضافه می‌کنم (برعکس بقیه که به پایینش اضافه می‌کنم)

هدف اینه که مکان‌ها، سایت‌ها و وبلاگ‌هایی که برای کتاب خوندن، خریدن، نگهداری، تحلیل و … مفید هستند رو معرفی کنم. شما هم می‌تونید معرفی کنید وبلاگ یا سایت‌های مورد نظرتون رو. البته اگر دوست دارید من بررسی کنم و خودم قرار بدم (نه در دیدگاه) لطفا یک (فقط برای میثم) بگذارید. فقط دو تا نکته رو بگم، من راحت به این لیست اضافه نمی‌کنم، قصد نون قرض دادن ندارم، تا باهاش کار نکرده باشم یا نخونده باشم، لینک نمی‌گذارم. پس ممکنه بررسی دیدگاه شما یا سایت‌هایی خیلی طول بکشه. ولی سوخت و سوز نداره. بیشتر ...

دچار توهم تخم مرغ و مرغداری نشویم! اغلب ناراحتی‌ها و حسرت‌های ما به همین توهم مربوط است!

۱- توهم تخم مرغ و مرغداری

شاید شما هم کارتون ایکیوسان را دیده  باشید. یکی از جذاب‌ترین کارتون‌هایی که هنوز هم دیدنی هستند. ایکیوسان نام دانش‌آموز  باهوشی است که سعی دارد مشکلات شهر محل خود را حل کند.

در یک قسمتی که راستش پیداش نکردم (لطفا اگر پیداش کردید برای من بفرستید آدرسش رو) و در دوره فکر کنم ۱۰ سالگی دیدم، فردی شخص دیگری را متهم می‌کند که باید به او خروارها  پول پس بدهد. چرا؟ چون در کودکی از او یک تخم مرغ دزدیده بود! استدلالش هم این بود: بیشتر ...

می‌خندی؟ باید گریه کنی! وقتی که ما بی‌موقع متخصص ریسک‌سنجی می‌شویم!

۱- آقای پدینگتون

شاید فیلم Paddington را دیده باشید، عکس اون خرسی که بالای صفحه است، همون آقای پدینگتونه. دو تا فیلم تا حالا با همین عنوان اومده که من جفتشون رو دوست داشتم. چیزی که خیلی برام جالب بود در این فیلم، خانواده‌ای هست که این خرس کوچولو که در شهر گم شده رو (به اصرار بچه‌ها) نجات می‌دن، پدر خانواده که بسیار هم ماجراجو بوده، در یک شرکت مسئول بررسی ریسک (برای بیمه می‌شه) برای همین اجازه کوچکترین ریسکی رو هم به بچه‌هاش و اطرافیانش نمی‌‌ده! چرا؟ چون اونقدر در شغلش فرو رفته که ریسک‌های احتمالی رو می‌بینه و باعث می‌شه که (از روی نیت خیر) همه رو محدود کنه! به بچه‌هاش هم اجازه کارای ساده رو نمی‌ده. بیشتر ...

سریال‌های خوب استراحت میان‌فصلی دارند، شما چطور؟

این عادت مسخره از چند سال پیش شروع شد، دانش‌آموزان با هزاران شوق منتظر رسیدن تابستان بودند و باز به خاطر رقابت یا نادانی برخی پدر و مادرها به کلاس فرستاده می‌شدند! دو سه سال که می‌گذشت، می‌دیدی که دیگر برای یک دانش‌آموز شوقی برای تابستان نمانده، و طبیعتا شوقی هم برای سال تحصیلی نمانده بود. بیشتر ...

قرار نیست همیشه درون گام‌های کودکانه گیر بیفتید، آن‌ها صرفا یک خط قرمز هستند.

فکر می‌کنم اولین جایی که اصطلاح baby step مطرح شد کتاب Baby Steps از Leo Marvin بود. و جایی که خیلی این کتاب و اصطلاح رایج شد در فیلم “What about bob? 1994” بود.

بعدها با الهام از این کتاب و سبک کایزن (یک سبک مدیریت ژاپنی است که احتمالا بعدها در موردش می‌نویسم ولی اگر قرار است مدیریت پروژه‌ای را داشته باشید، یادگیری آن در کنار XP و کانبان و اسکرام خیلی مفید خواهد بود) کتابی نوشته شد با عنوان “One Small Step Can Change Your Life: The Kaizen Way” که به نظرم خیلی مفید هست برای خواندن، کتاب اول را من تا به حال گیر نیاوردم، کسی داشت برایم بفرستد. بیشتر ...

شما پاسخ دهید. سوالی در مورد درستی مهاجرت

چند روز پیش با یکی از بهترین دوستانم صحبت می‌کردم که داشت از کشور می‌رفت. من اون شخص رو در دو حوزه بهتون معرفی می‌کنم:

– می‌توانم بگویم در حوزه نرم‌افزار، جزء بهترین‌‌هایی است که دیده‌ام.

– به لحاظ اخلاقی و مذهبی هم جز سرآمدهاست. کما این که اگر تا کنون در بهترین دانشگاه‌های دنیا استاد نیست یا در بهترین شرکت‌های تکنولوژی نیست، همین موضوع است. او دکتراش رو هم در ایران خوند و همینجا هم کار کرد. بیشتر ...

از همگی به خاطر اشکال پیش آمده عذر می‌خواهم.

راستش من از دیشب به شدت درگیر دو کار مهم بودم و تا همین الان هم نمی‌توانستم مشکل را بررسی کنم. خدا رو شکر مشکل حل شد.

از همه کسانی که دست خالی برگشتند عذر می‌خواهم.

گاهی شما دنبال چیزی هستید که نمی‌خواهیدش! (خروج از دانشگاه به عنوان هیئت علمی)

یک مقدمه بگم در همین ابتدا. در «بالاخره از دانشگاه خارج شدم» توضیحی در مورد خروجم از دانشگاه دادم. همونجا هم گفتم که سعی دارم در حد یک کتاب، این موضوع رو توضیح بدم. شاید خیلی از افراد برداشت کنند که می‌خوام این شغل رو خیلی بزرگ نشون بدم و خودم رو خیلی خفن نشون بدم که حتی از اون شغل هم خارج شدم. البته نظر این افراد زیاد اهمیتی نداره. من دوست دارم در این مورد بنویسم که چون فارسی‌زبان‌ دیگه‌ای در این مورد ننوشته  بود، نوشته باشه هم من ندیدم، حتی اگر هم می‌دیدم باز می‌نوشتم. شاید باید این موضوع توضیح داده بشه. مثل یک قله کثیف غیرقابل زندگی می‌مونه که کلی آدم باید ۱۴ سال تلاش کنن تا بهش برسن! بهتره من از برخی مسائل اونجا بگم. شاید تصمیمشون عوض شد. کلی نیان و گیر کنن این  بالا. بعد بترسن بیان پایین و بگن این همه سال که اومدیم بالا احمقانه بود. شغلش مزخرف بود. بیشتر ...

در کتاب‌خوانی پایمان را توی کفش پاشنه‌بلند دیگران نکنیم!

تق‌تق کفش‌ها

اگر بچه‌ای در اقوام داشته باشید (مخصوصا دختر) می‌بینید که کارهای بزرگ‌ترها را تکرار می‌کند. کفش آنها رو می‌پوشد، چادر آن‌ها یا روسری آن‌ها را به سر می‌کند. سعی می‌کند آرایش کند و خیلی کارهای مشابه.

می‌خوام روی بخش منفی ماجرا تاکید کنم.

وقتی دختری کفش پاشنه‌بلند مادرش را به پا می‌کند، هیچ چیزی از معنی بلند بودن پاشنه نمی‌داند! (شاید مادرش هم نداند البته)، هیچ نیازی هم به آن کفش ندارد. شاید برای خنده و بامزه بودن، این امر را برای هم تعریف کنیم، ولی همه ما می‌دانیم که آن دختر باید در این سن شادمانه می‌دوید و می‌خندید، نه این که سعی کند کفش‌هایی را به پا کند که هیچ فایده‌ای برایش ندارد. بیشتر ...

بالاخره از دانشگاه خارج شدم

رابطه شغل و شاغل مثل رابطه زن و شوهر می‌مونه. وقتی شغلی رو شروع می‌کنی، انگار وارد یک زندگی شدی و چیزی که باعث می‌شه واردش بشی (در حالت خوبش) رابطه دوطرفه بین شما و طرف مقابل هستش. هر شخصی از طرف مقابلش یک انتظاراتی رو داره، شاید برخی انتظارات خیلی زیاد باشند، اما انتظاراتی هستند که مثل خط قرمز می‌مونن. مثلا این که به تو خیانت نشه، تحقیرت نکنه و … جزء خط قرمزهای تو محسوب می‌شه. بیشتر ...