قرار نیست همیشه درون گام‌های کودکانه گیر بیفتید، آن‌ها صرفا یک خط قرمز هستند.

فکر می‌کنم اولین جایی که اصطلاح baby step مطرح شد کتاب Baby Steps از Leo Marvin بود. و جایی که خیلی این کتاب و اصطلاح رایج شد در فیلم “What about bob? 1994” بود.

بعدها با الهام از این کتاب و سبک کایزن (یک سبک مدیریت ژاپنی است که احتمالا بعدها در موردش می‌نویسم ولی اگر قرار است مدیریت پروژه‌ای را داشته باشید، یادگیری آن در کنار XP و کانبان و اسکرام خیلی مفید خواهد بود) کتابی نوشته شد با عنوان “One Small Step Can Change Your Life: The Kaizen Way” که به نظرم خیلی مفید هست برای خواندن، کتاب اول را من تا به حال گیر نیاوردم، کسی داشت برایم بفرستد. بیشتر ...

شما پاسخ دهید. سوالی در مورد درستی مهاجرت

چند روز پیش با یکی از بهترین دوستانم صحبت می‌کردم که داشت از کشور می‌رفت. من اون شخص رو در دو حوزه بهتون معرفی می‌کنم:

– می‌توانم بگویم در حوزه نرم‌افزار، جزء بهترین‌‌هایی است که دیده‌ام.

– به لحاظ اخلاقی و مذهبی هم جز سرآمدهاست. کما این که اگر تا کنون در بهترین دانشگاه‌های دنیا استاد نیست یا در بهترین شرکت‌های تکنولوژی نیست، همین موضوع است. او دکتراش رو هم در ایران خوند و همینجا هم کار کرد. بیشتر ...

از همگی به خاطر اشکال پیش آمده عذر می‌خواهم.

راستش من از دیشب به شدت درگیر دو کار مهم بودم و تا همین الان هم نمی‌توانستم مشکل را بررسی کنم. خدا رو شکر مشکل حل شد.

از همه کسانی که دست خالی برگشتند عذر می‌خواهم.

گاهی شما دنبال چیزی هستید که نمی‌خواهیدش! (خروج از دانشگاه به عنوان هیئت علمی)

یک مقدمه بگم در همین ابتدا. در «بالاخره از دانشگاه خارج شدم» توضیحی در مورد خروجم از دانشگاه دادم. همونجا هم گفتم که سعی دارم در حد یک کتاب، این موضوع رو توضیح بدم. شاید خیلی از افراد برداشت کنند که می‌خوام این شغل رو خیلی بزرگ نشون بدم و خودم رو خیلی خفن نشون بدم که حتی از اون شغل هم خارج شدم. البته نظر این افراد زیاد اهمیتی نداره. من دوست دارم در این مورد بنویسم که چون فارسی‌زبان‌ دیگه‌ای در این مورد ننوشته  بود، نوشته باشه هم من ندیدم، حتی اگر هم می‌دیدم باز می‌نوشتم. شاید باید این موضوع توضیح داده بشه. مثل یک قله کثیف غیرقابل زندگی می‌مونه که کلی آدم باید ۱۴ سال تلاش کنن تا بهش برسن! بهتره من از برخی مسائل اونجا بگم. شاید تصمیمشون عوض شد. کلی نیان و گیر کنن این  بالا. بعد بترسن بیان پایین و بگن این همه سال که اومدیم بالا احمقانه بود. شغلش مزخرف بود. بیشتر ...

در کتاب‌خوانی پایمان را توی کفش پاشنه‌بلند دیگران نکنیم!

تق‌تق کفش‌ها

اگر بچه‌ای در اقوام داشته باشید (مخصوصا دختر) می‌بینید که کارهای بزرگ‌ترها را تکرار می‌کند. کفش آنها رو می‌پوشد، چادر آن‌ها یا روسری آن‌ها را به سر می‌کند. سعی می‌کند آرایش کند و خیلی کارهای مشابه.

می‌خوام روی بخش منفی ماجرا تاکید کنم.

وقتی دختری کفش پاشنه‌بلند مادرش را به پا می‌کند، هیچ چیزی از معنی بلند بودن پاشنه نمی‌داند! (شاید مادرش هم نداند البته)، هیچ نیازی هم به آن کفش ندارد. شاید برای خنده و بامزه بودن، این امر را برای هم تعریف کنیم، ولی همه ما می‌دانیم که آن دختر باید در این سن شادمانه می‌دوید و می‌خندید، نه این که سعی کند کفش‌هایی را به پا کند که هیچ فایده‌ای برایش ندارد. بیشتر ...

بالاخره از دانشگاه خارج شدم

رابطه شغل و شاغل مثل رابطه زن و شوهر می‌مونه. وقتی شغلی رو شروع می‌کنی، انگار وارد یک زندگی شدی و چیزی که باعث می‌شه واردش بشی (در حالت خوبش) رابطه دوطرفه بین شما و طرف مقابل هستش. هر شخصی از طرف مقابلش یک انتظاراتی رو داره، شاید برخی انتظارات خیلی زیاد باشند، اما انتظاراتی هستند که مثل خط قرمز می‌مونن. مثلا این که به تو خیانت نشه، تحقیرت نکنه و … جزء خط قرمزهای تو محسوب می‌شه. بیشتر ...

هر درخت این جنگل یک حواس پرت کن است، از طرفی باید از این جنگل بگذری (۱)

خوشبختانه شیطان خوب بلد است گولتان بزند. با چیزهایی این کار را می کند که برای شما ارزش دارد و نسبتا راحت است. مثلا نمی تواند شما را گول بزند بیا بریم قله اورست را فتح کنیم، یا برویم فلان شخص محبوب را نابود کنیم.

فرض کنید یک کلاهبردار می خواد ماشین رو به شما بندازه، نمی آد از بدیهاش بگه! سعی می کنه اون رو یک فرصت استثنایی بدونه، یک فرصت ویژه‌ای که هیچ وقت دیگه گیرتون نمی‌آد. بیشتر ...

خوب بودن به این معنی نیست که اجازه بدید حقتون ضایع بشه.

یک مشکلی من داشتم و دارم. گاهی افراد به خودشون این اجازه رو به من می‌دن که بهم بگن:

تو که این همه کتاب خوندی، این همه ادعا می‌کنی، چرا با من این جوری رفتار می‌کنی؟ چرا زیادی به من وقت نمی‌دی؟ چرا همه چیز رو نمی‌بخشی؟

سوال من همیشه اینه که:

من کجا گفتم که همه رو می‌بخشم؟ من کجا گفتم که به آدم‌هایی که آزارم می‌دن محبت می‌کنن؟ کجای این وبلاگ یا کجای عمرم گفتم که من عصبانی نمی‌شم؟ شاید گفته باشم تلاش می‌کنم خشم نگیرم، اما این هیچ ربطی به عصبانیت من نداره. بیشتر ...

کتاب‌ها را برای هم تعریف کنیم یا جایی پیدا کنیم تا آن را به کار گیریم.

بله من سه نوشته داشتم با عنوان‌های:

  1. نکاتی برای کتاب‌خوانی: معمولا کتاب‌ها، صفحات و پاراگراف‌های هیجان انگیز ندارند، بلکه مجموع آن‌ها در کنار هم (شاید برای شما) جذابند
  2. نکاتی برای کتاب‌خوانی: آفت مطالعه جهت تعریف برای دیگران (۲)
  3. نکاتی برای کتاب‌خوانی: آفت مطالعه جهت تعریف برای دیگران (۱)

  4.  همین هفته هم بود و یادم نرفته چی نوشتم. اما راستش رو بخواهید تا مطالعتون رو تعریف نکنید، ننویسید، برای دیگران تحلیل نکنید یا به کارش نگیرید، در واقع از مطالعتون هیچ بهره‌ای نبردید.
  5. توجه کنید این حرف با حرف‌های قبلی هیچ تناقضی نداره. بگذارید با چند مثال موضوع رو روشن‌تر کنم.

سر امتحان می‌رید و از روی تقلبتون می‌نویسید، یا این که با تحلیل یا حافظه خودتون می‌نویسید. در هر دو صورت کتاب رو برای امتحان خوندید، ولی بین این دو خیلی فرقه. توی اولی مشکل اینه که یادگیری خیلی کمتره. بیشتر ...

نکاتی برای کتاب‌خوانی: معمولا کتاب‌ها، صفحات و پاراگراف‌های هیجان انگیز ندارند، بلکه مجموع آن‌ها در کنار هم (شاید برای شما) جذابند

در دو نوشته «نکاتی برای کتاب‌خوانی: آفت مطالعه جهت تعریف برای دیگران (۲)» و «نکاتی برای کتاب‌خوانی: آفت مطالعه جهت تعریف برای دیگران (۱)»

سعی کردم توضیح دهم که در نظر گرفتن مطالعه برای دیگران چه آفت‌هایی می‌تواند داشته باشد. یکی از موضوعاتی که هم تکمیل کننده آن بحث‌هاست و هم خود نیازمند یک بحث جداگانه است، نگاه قطعه‌‌ای به کتاب است. بیشتر ...