۶- چطور کتاب انتخاب کنیم و بخریم؟ نویسنده‌هایی که در باتلاق فرو می‌روند یا پس از رنگ‌شدن به آسمان می‌روند.

این متن را از کتاب پر مغز (شاید مثل گلابی، تمام مغز) «نون نوشتن» از محمود دولت‌آبادی الهام گرفتم، جایی که می‌نویسد:

استنباط کرده‌ام، نویسنده‌ای همین که مقبول جامعه افتاد، به صورت بادکنکی رنگی، به وسیله تبلیغات به آسمان فرستاده می‌شود. یعنی سبک می‌شود و از خاک به هوا تبعید می‌شود. عکس این هم صادق است. نویسنده، پس از این که به همت سال‌ها رنج و دشواری، هویت اجتماعی پیدا کرد، با هر چه ثقل یافته، به اعماق فرو می‌رود. برخی در اعماق شناور و قواص، برخی در باتلاق عمق گم و نابود می‌شوند. پس نویسنده باید بتواند بار گران زمین را بر گرده خود تاب بیاورد. بادبادک‌ها را به هوا می‌فرستند تا بترکند و می‌ترکند. تو را در اعماق پرتاب می‌کنند تا گم و نابود شوی، اما شناور اگر در عمق تاب بیاوری، امیدی به گم و نابود نشدنت هست. غواصی بیاموز، و تاب بیاور. تاب بیاور؛ بار گران جان را بر گرده بسوده‌ی خود تاب بیاور! ادامه نوشته ...

شما چای را به خاطر قند می‌خورید یا قند را به خاطر چای؟

در دوره لیسانس داشتیم با تیم ۵ نفره دانشگاه، همراه با سرپرستمان، برای مسابقات ریاضی می‌رفتیم، یکی از بچه‌ها از سر شوخی (یا از آن خودزنی‌های اعلام‌کننده غرور) برگشت و به مسئول تیم ما گفت:

استاد،… ما که مدال نمی‌آوریم! برای چی می‌ریم مسابقه اصلا؟ فقط وقت تلف کردنه.

استاد برگشت گفت: فرض کن می‌خواهی چایی بخوری، حالا ممکنه باهاش قند هم بخوری. الان قند رو به خاطر چایی می‌خوری؟ یا چایی رو به خاطر قند می‌خوری؟ ادامه نوشته ...