محمدرضا سرمایه‌دار است و من جان‌دار

جعفر سیرجانی عزیز در «روی سیاهم آرزوست …» یک موضوعی رو مطرح کرد که حق بود و باید بهش توضیح می‌دادم. اما دیدم این توضیح برای همه ممکنه استفاده داشته باشه. بنابراین در پستی جدا می‌گذارمش. توصیه هم می‌کنم بخونیدش، تا بقیه متن رو بهتر متوجه بشید.

سلام میثم عزیز
اول اینکه خیلی ممنونم که مجدد مینویسی.خواستم چند نکته رو خدمتت بگم:
اینکه بهر حال بعد از این غیبت طولانی اومدی و یه پست گذاشتی وبهر حال دلایل غیبتت رو گفتی خیلی خوبه،ولی این کافی نیست!چرا که این صرفا بخش اخلاقی قضیه بود همانطور که خودت مستحضرهستی رابطه ما از چارچوب اخلاق فراتر رفته وما وارد چارچوب های حقوقی شدیم.واین هم بازی هست که خودت شروع کردی ونقشه را ارائه دادی! وگرنه ما کاری بهت نداشتیم:)!برا همین اومدی ویه تعهد رو پذیرفتی اون هم از نوع تعهدات به نتیجه ونه به وسیله!ینی اینکه در هر حال نه تنها اخلاقی موظف هستی حقوقی هم مکلف هستی،که اون پیمانی رو که بستی به پایان برسونی مگر درشرایط خاص مثل فورس ماژور(همون حوادث قهری امثال زلزله و…)… read more

۶۰ روز وبلاگ‌نویسی

۱- سرگذشت ۶۰ روزه

سال گذشته، خواستم وبلاگی را روی صفحه شخصی خودم راه‌اندازی کنم. وردپرسش رو نصب کردم، سه تا نوشته را تعیین کردم، تیتر زدم…. اما نشد! آنقدر سرم شلوغ بود و درگیر کار بودم، که تا چندین ماه به کل، توان شروع به کار رو نداشتم.

گذشت و گذشت تا زمانی که اواسط مرداد، کمی سرم خلوت شد. در واقع کسانی که با آن‌ها کار می‌کردم در بازخورد و برگرداندن داده‌ها تاخیر داشتند. دیگه برای یک مدت کوتاهی یه شغله شده بودم! کلی فکر کردم و گفتم بهترین کار در این زمان چیست؟ خوشبختانه ایده ادامه وبلاگ به ذهنم خورد. ۱۶ مرداد یک ایده اولیه را آغاز کردم، اما از ۱۷ مرداد، به صورت جدی کار را استارت زدم و هر روز، سعی کردم حداقل یک نوشته را قرار دهم. حتی برخی روزهای اول، در یک روز ۳ مقاله قرار می‌دادم. نمی‌دانستم قرار است به چه چیزی تبدیل شود. فقط قصدم این بود بنویسم و یاد بگیرم. read more

منوچهر، محمدعلی، امیر، محمدرضا و جادی

پیش‌نوشت: شاید از متن برداشت کنید که بخواهم مثل پایان فیلم‌ها و کتاب‌های پرافتخار یا در لحظه پیروزی، تشکر کنم. اما شما  این متن را به مثابه «مراجع یک مقاله» در نظر بگیرید. یعنی دادن ارجاع در آن واجب است و مهم نیست این مقاله (یا کتاب) چقدر افتضاح یا چقدر خوب باشد (پانوشت 0). شاید نوشته «فریب «هر کی تلاش کنه موفق می شه» رو نخورین» از جادی هم کمی من رو وسوسه کرد تا در مورد اینکه «چطور شد این وبلاگ رو آغاز کنم» بنویسم. نمی‌خواهم دیر بنویسم تا یک وقت سوء برداشت شود که پس از پیروزی (یا شکست) این متن را نوشته. این کار را می‌کنم تا نوشته‌ام بیشتر بوی واقعیت داشته باشد. read more