تا حالا بعد از چای (خیلی) شیرین، آب خورده‌اید؟

۱- ما دانشمند زیاد داریم؟

من وقتی به افراد دور و بر خودم در لینکدین نگاه می‌کنم، کلی کلمه scientist‌ را در القاب دوستانم می‌یابم. نمی‌خواهم در مورد این صحبت کنم که اصلا استفاده از این واژه برای کسی که ۳ سال است تحقیقات را شروع کرده، درست هست یا نه. نوش جانشان، هر لقبی دوست دارند به خودشان بدهند.

مشکل اینجاست که بعدش چی؟ read more

تنگ آرزوها

۱- خود درگیری‌های ساده من

این اتفاق واقعا برای اقوام نزدیکم رخ داده و ازش الهام گرفتم. عکس بالا رو هم خودم گرفتم تا بتونم بهتر موضوع رو به تصویر بکشم.

نزدیک عید بود، مرد خانه رفت تا یک ماهی برای سفره شب عید بخرد. اما نیم ساعت بیشتر به تحویل سال نمانده بود و ماهی‌فروش که داشت بساطش رو جمع می‌کرد گفت: ببین من دیگه این ماهی‌ها به دردم نمی‌خوره همش رو بهت می‌دم. تو پول یدونش رو بده! مرد خوشحال از این برد بزرگ، بزرگ‌ترین تنگ خانگی آن مغازه را هم خرید (عکس بالا). به خانه رسید و ماهی‌ها را در آن انداخت. همانطور که در تصویر هم می‌بینید، حس خوبی به آدم منتقل می‌شود. این همه ماهی رنگارنگ، در کنار هم… read more

۱- چرا کتاب بخوانیم؟ بخش سیزدهم: تا یاد بگیریم، درخت همیشه سبز بی بَر و بار است.

البته اعتراف می‌کنم: برخی از درختان همیشه‌سبز، میوه و شکوفه می‌دهند‍! نکته مهمی که باید بدانیم بحث استثناهاست. مثلا فرض کنید بگوییم:

کسی که با سرعت ۲۰۰ کیلومتر در اتوبان‌های تهران حرکت می‌کند تصادف می‌کند.

به این معنی نیست که حتما تصادف می‌کند. خیلی‌ها تصادف نمی‌کنند. موضوع این است که احتمال به شدت بالا می‌رود. شاید اغلب قوانین و دانش‌های غیر ریاضیاتی بر اساس احتمالات وضع شده‌اند. مثلا اگر سیگار و قلیان بکشی به احتمال بالا زودتر می‌میری. برخی مسن‌های فامیل با وجود کشیدن قلیان،  ۹۴ سال عمر کردند. کلی فامیل ورزشکار و سالم‌خور داریم که در ۳۰ سالگی فوت کردند. دانش‌های مدیریتی و اقتصادی هم چنین است. تقریبا هر سیستم پیچیده‌ای به نوعی پیش‌بینی ناپذیر است. اما شاید بتوان احتمال رخ دادن یک حادثه را زیاد یا کم کرد. مثلا اگر شما سکه‌ای دارید که می‌خواهید خط آن ظاهر شود، کافیست به تعداد کافی آن را پرتاب کنید، هر چند ممکن است این تعداد ۱۰ میلیون بار باشد. البته باز هم ممکن است خط را نبینید ولی دارید مرتب احتمال خط آمدن را بالا می‌برید. read more