نکاتی برای کتاب‌خوانی (۸) کتاب قرار است به آب جوش ما، طعم و رنگ بدهد! تفاله چای را دور بیندازید و به جایش، خوب دم بکشید.

خیلی از ما اونقدر درگیر اسامی و جزئیات یک داستان می‌شیم که اصل ماجرا رو فراموش می‌کنیم. درک جزئیات یک کتاب یک چیزه، و حفظ کردن یا توجه کردن به همه جزئیات کتاب یک چیز دیگه. اتفاقا، حفظ کردن همه جزئیات، می‌تونه باعث بشه از اصل داستان و ماجرا دور بشید.

فرض کنید سر کلاس نشستید و یکی از بهترین اساتید حوزه شما داره صحبت می‌کنه. شما اونقدر درگیر نحوه لباس پوشیدن، آرایش مو، کفش‌ها، نحوه نوشتن،‌ ترکیب رنگ لباس و … بشید، که اصلا هیچ چیز از حرف‌های اون استاد رو نفهمید. ادامه نوشته ...

۶- چطور کتاب انتخاب کنیم و بخریم؟ نویسنده‌هایی که در باتلاق فرو می‌روند یا پس از رنگ‌شدن به آسمان می‌روند.

این متن را از کتاب پر مغز (شاید مثل گلابی، تمام مغز) «نون نوشتن» از محمود دولت‌آبادی الهام گرفتم، جایی که می‌نویسد:

استنباط کرده‌ام، نویسنده‌ای همین که مقبول جامعه افتاد، به صورت بادکنکی رنگی، به وسیله تبلیغات به آسمان فرستاده می‌شود. یعنی سبک می‌شود و از خاک به هوا تبعید می‌شود. عکس این هم صادق است. نویسنده، پس از این که به همت سال‌ها رنج و دشواری، هویت اجتماعی پیدا کرد، با هر چه ثقل یافته، به اعماق فرو می‌رود. برخی در اعماق شناور و قواص، برخی در باتلاق عمق گم و نابود می‌شوند. پس نویسنده باید بتواند بار گران زمین را بر گرده خود تاب بیاورد. بادبادک‌ها را به هوا می‌فرستند تا بترکند و می‌ترکند. تو را در اعماق پرتاب می‌کنند تا گم و نابود شوی، اما شناور اگر در عمق تاب بیاوری، امیدی به گم و نابود نشدنت هست. غواصی بیاموز، و تاب بیاور. تاب بیاور؛ بار گران جان را بر گرده بسوده‌ی خود تاب بیاور! ادامه نوشته ...