سه ویدیوی خوب در حوزه کتاب‌خوانی که دوست داشتم

اگر دوستدار کتاب هستید، احتمالا شما هم مثل من از این سه ویدیو لذت خواهید برد. توجه کنید که زیرنویس فارسی را باید همانجا انتخاب کنید.

هدفم از نمایش این سه ویدیو، حرف‌هایی هست که در آینده در مورد این سه خواهم زد. البته دوست دارم حرف‌های شما را هم بشنوم.

1- My year reading a book from every country in the world بیشتر ...

مدیر، رهبر و رئیس: نگذارید پوپولیسم وارد کسب و کارتان شود!

وقتی در جامعه آکادمیک از کاربرد علم در تصمیم صحبت می‌شه، اولین چیزی که بحث می‌شه، اینه که سیاستمداران پوپولیست فلانن، فلان ضربه رو می‌زنن و از این دست حرف‌ها. مخصوصا اگر در شبکه‌های اجتماعی تخصصی (لینکدین یا کانال‌های علمی) هم باشند که واویلا.

وقتی به حرف‌های آن‌ها و دغدغه‌هایشان گوش می‌کنید، وقتی انتقادهای آن‌ها و مدل ذهنی آن‌ها را می‌فهمید،  متوجه می‌شوید که گویی بویی از دانش کسب و کار نبرده‌اند و اسیر پوپولیست در دنیای کسب و کار شده‌اند، منتها یک رده بالاتر. یعنی وقتی صحبت از کار، یادگیری، ریاضت‌های یادگیری می‌شود، سریع جبهه گرفته می‌شود که نه شما باید هوای ما را داشته باشید، اصلا با این حقوق کی حاضره این جوری کار کنه، گوگل و …. رو نگاه کن  (معادل این که خارج رو نگاه کن) ببین چجوری حقوق می‌ده و به همه پول خوب می‌ده (گوشه‌ دیگری از توهم) و …. بیشتر ...

داستان برگ چغندر و ریاضی

یکی از اقوام ما به نام رَحمت (من عمورحمت صداش می‌کردم) صاحب یک مرغ‌داری نسبتا بزرگ و یک مزرعه نسبتا کوچک بود. کمی شاکی بود. یک داستانی را برای من تعریف کرد که نمی‌دانم از کجاست؟ او داستان دو دوست را روایت می‌کرد، که قصد داشتند به صورت شراکتی یک تجارتی را با هم راه بیندازند. نامشان را اصغر و اکبر می‌گذارم. بیشتر ...

می‌خواهید نقش کدام خوک را بازی کنید؟ محک سه‌بچه خوک (2)

پیش‌نوشت: در صورتی که بخش «می‌خواهید نقش کدام خوک را بازی کنید؟ محک سه‌بچه خوک (۱)» را نخوانده‌اید، پیشنهاد می‌کنم آن را خوانده، پاسخ خود به آن محک را یادداشت کنید و سپس به ادامه متن بپردازید.

۱-  یک بدن در اسارت ژِن! متاسفانه ما بدن خود را نمی‌شناسیم!

«آلن‌دباتن» در این ویدیو یک حرف جالبی می‌زد:

نیمی از قفسه‌های کتاب‌فروشی به این موضوع اختصاص دارد که شما هر کاری بخواهید می‌توانید انجام دهید. هر چیزی بخواهید شدنی است. از طرف دیگر بخش عمده دیگر از کتاب‌‌ها به عدم وجود اعتماد به نفس مربوط است. یه جورایی انگار افراد حس خوبی نسبت به خودشون ندارن. بیشتر ...

آیا فضای استارتاپی (و کارآفرینی) کشور در حال تبدیل شدن به یک شبکه هرمی است؟

پیش‌نوشت: اگر با شبکه‌های هرمی آشنایی کافی ندارید، توصیه می‌کنم، حداقل چهار پست محمدرضا شعبانعلی رو در این حوزه بخونید! برای من که خیلی آموزنده بودن.

طی چند سال اخیر که با استارتاپ‌های بسیاری سر و کله زدم، یه حس عجیبی بهم دست می‌داد. می‌دیدم که نوع فعالیت‌هاشون چجوریه. چجوری اغلب افراد زحمت می‌کشن و کار می‌کنن تا یک استارتاپ راه بندازن و از این وسط فقط چند تا که به جای مناسب و سرمایه‌گذار مناسب می‌رسیدن زنده می‌موندن! یه جورایی یک DOGRACE یعنی رقابت سگی! بین اون‌ها برقرار هستش. من بی‌رحمی بازار رو می‌دونم، از بچگی باهاش بزرگ شدم، اما خداییش این موضوع یکم فرق داره. بیشتر ...

نکاتی برای کتاب‌خوانی (۴): کتاب‌ها را مانند لمس آرام ظرف کثیف بخوانید، که می‌خواهید پاک شود. چند بار آرام بکشید.

۱- یک بار در عمرتان ظرف بشورید.

شاید یک تبلیغ ایرانی مایع ظرفشویی شبیه عکس بالای صفحه را در تلویزیون دیده باشید (البته من اصلش رو نگذاشتم). طرف فقط اَبر رو به مایع ظرفشویی (مورد تبلیغ) آغشته می‌کنه، بعد وقتی روی سطح سوخته کف ماهیتابه می‌کشه، مثل بولدوزر، تمامی کثیفی‌ها از بین می‌رن (مثل شکل بالای صفحه).

بعضی مواقع با خودم فکر می‌کردم، یعنی طراح این تبلیغ، یک بار توی عمرش ظرف شسته؟ یا به خاطر تبلیغات یک دروغ خطرناک را به عمد به خورد مردم می‌ده؟ بیشتر ...

۶- چطور کتاب انتخاب کنیم و بخریم؟ نویسنده‌هایی که در باتلاق فرو می‌روند یا پس از رنگ‌شدن به آسمان می‌روند.

این متن را از کتاب پر مغز (شاید مثل گلابی، تمام مغز) «نون نوشتن» از محمود دولت‌آبادی الهام گرفتم، جایی که می‌نویسد:

استنباط کرده‌ام، نویسنده‌ای همین که مقبول جامعه افتاد، به صورت بادکنکی رنگی، به وسیله تبلیغات به آسمان فرستاده می‌شود. یعنی سبک می‌شود و از خاک به هوا تبعید می‌شود. عکس این هم صادق است. نویسنده، پس از این که به همت سال‌ها رنج و دشواری، هویت اجتماعی پیدا کرد، با هر چه ثقل یافته، به اعماق فرو می‌رود. برخی در اعماق شناور و قواص، برخی در باتلاق عمق گم و نابود می‌شوند. پس نویسنده باید بتواند بار گران زمین را بر گرده خود تاب بیاورد. بادبادک‌ها را به هوا می‌فرستند تا بترکند و می‌ترکند. تو را در اعماق پرتاب می‌کنند تا گم و نابود شوی، اما شناور اگر در عمق تاب بیاوری، امیدی به گم و نابود نشدنت هست. غواصی بیاموز، و تاب بیاور. تاب بیاور؛ بار گران جان را بر گرده بسوده‌ی خود تاب بیاور! بیشتر ...

می‌خواهید نقش کدام خوک را بازی کنید؟ محک سه‌بچه خوک (۱)

پیش‌نوشت: قبلا هم کمی در مورد مسیر شغلی نوشته بودم و در برخی پاسخ‌ها به دوستان وعده آغاز بحث مسیر شغلی را داده بودم. دوست دارم این موضوع را به صورت جدی با هم دنبال کنیم.

من این موضوع را به عنوان یک موضوع فرعی در کنار کتاب‌خوانی پیش خواهم برد.

داستان سه بچه خوک را شاید شنیده باشید، البته در بعضی از کتاب‌های کودکان دیدم که جای خوک، خرس قرار داده‌اند تا از واژه غیراسلامی خوک استفاده نکرده باشند! حالا که داستان را بخوانید متوجه می‌شوید کجای این کار مضحک است! بنابراین ممکن است در بازار این داستان را در کتاب سه بچه خرس ببینید. حالا، این که تصویر بالا چه ربطی به این داستان دارد را در انتهای مجموعه سه بچه خوک خواهید فهمید. بیشتر ...

بخش بیست و دوم: تا عادت نکنیم؛ چون یک ماهی آزاد که به آب مسموم عادت می‌کند!

۱- عادت یک سلاح کشتار جمعی است!

معمولا کتاب «یکروز را ۳۶۵ بار تکرار نکنیم!» از مسعود لعلی با یک پاراگراف خوب معرفی می‌شود:

آیا تا به الان توالت عمومی رفتید؟ حس کردید که آنقدر بوی بد می‌آید که نزدیک است خفه شوید؟ خوبی/بدی کار اینجاست که بعد از ۵ دقیقه بویی را حس نمی‌کنید! متاسفانه/خوشبختانه ما به محیطمان عادت می‌کنیم. اگر با انسان‌های منفی و بدبخت بمانیم، اگر با آدم‌های غرغرو بنشینیم، آرام آرام چنین کارهایی برای ما عادی می‌شود و چه بسا خودتان هم به آن کارهای بد خو بگیرید. کافیست کمی با آدم‌های پر انرژی و فعال بمانید تا باز هم خوی اطرافیانتان را به دست آورید.
بیشتر ...

شما چای را به خاطر قند می‌خورید یا قند را به خاطر چای؟

در دوره لیسانس داشتیم با تیم ۵ نفره دانشگاه، همراه با سرپرستمان، برای مسابقات ریاضی می‌رفتیم، یکی از بچه‌ها از سر شوخی (یا از آن خودزنی‌های اعلام‌کننده غرور) برگشت و به مسئول تیم ما گفت:

استاد،… ما که مدال نمی‌آوریم! برای چی می‌ریم مسابقه اصلا؟ فقط وقت تلف کردنه.

استاد برگشت گفت: فرض کن می‌خواهی چایی بخوری، حالا ممکنه باهاش قند هم بخوری. الان قند رو به خاطر چایی می‌خوری؟ یا چایی رو به خاطر قند می‌خوری؟ بیشتر ...