چرا کتاب بخوانیم؟ بخش بیست و ششم: تا لیلی و مجنون‌ها طلاق نگیرند!

با توجه به آمار طلاق این روزها، اون‌ هم برای جوانانی که ازدواج سنتی رو پشت سر گذاشتن و وارد انتخاب از روی عشق و علاقه شدند، خیلی این موضوع رو شنیدیم که می‌گن:

اگر لیلی و مجنون با هم ازدواج می‌کردن، دو سه سال بعدش طلاق می‌گرفتند.

این که آیا این رشد آمار طلاق، خوبه و بده رو کاری ندارم. به نظرم امروز، مردم برای زندگی خودشون ارزش بیشتری قائلن و حاضر نیستند به خاطر حرف مردم سال‌ها و سال‌ها سختی و عذاب رو تحمل کنند. یعنی از نظر من اگر واقعا آمار طلاق در حد ۷۰ درصد از کل ازدواج‌ها بشه، باز هم چیز عجیبی نیست. جالبه بدونید که اکثر طلاق‌ها توی سه سال اول، و بعد توی پنج‌سال اول رخ می‌دن. در منطقه شمیران تهران، ۸۰ درصد ازدواج‌ها در سه سال اول به طلاق کشیده می‌شه. ادامه نوشته ...

نکاتی برای کتاب‌خوانی (۳) الگوسازی‌های ریاکارانه را کنار بگذارید. با ارزش‌های خود، یک بار برای همیشه کنار بیایید.

این عنوان را زمانی به خاطر آوردم که داشتم بررسی می‌کردم ما مردم، چگونه فرزندان و دوستان خود را به کتاب تشویق می‌کنیم؟

در زیر صرفا می‌خواهم چند مدل رفتار شایع را برایتان بگویم.

مادری به فرزندش می‌گفت، من اگر جای تو بودم توی همه درس‌ها بهترین نمرات را می‌گرفتم. زمان ما امکانات نبود وگرنه من کلی کتاب می‌خواندم. ادامه نوشته ...

چرا کتاب بخوانیم؟ بخش بیست و پنجم: تا بدانیم درخت با آب و کود، میوه نمی‌دهد (زمان می‌خواهد).

۱- آرامش بد است؟

به عصری رسیدیم که همه آن‌چه را می‌خواهند سریع به دست می‌آورند! از خبر بگیر، تا مطلب آموزشی، از اسباب بازی بگیر تا غذا! زندگی آنقدر سریع شده که حتی خود من تحمل تفریح سه روزه را ندارم! ما حتی تحمل گرسنگی را هم از دست داده‌ایم. تحمل صحبت با دوستان، تحمل صبر برای رسیدن به پایان داستان. دیگه تحمل تاخیر تهیه غذا به مدت ۱۵ دقیقه رو هم نداریم. ادامه نوشته ...

چرا کتاب بخوانیم؟ بخش بیست و چهارم: تا یادبگیریم چکونه در آینده خود سنگ بیندازیم!

۱- بهشت بی‌برنامه و پایان

عکس بالا را ببینید، عکس زیر را ببینید…

گردنه حیران کتاب‌خوانی چرا در آینده خود سنگ بیندازیم

زیبا نیست؟ وقتی این تصاویر را می‌دیدم، با خودم می‌گفتم،‌ اگر فقط وقت داشته باشم…،‌ اگر فقط مسیرم به آنجا بخورد… دوست دارم ساعت‌ها در آنجا رانندگی کنم. مرتب بزنم کنار و لذت ببرم. خوشبختانه به خاطر برخی مسائل، مسیر من زیاد به تصاویر بالا افتاد. باید برای تعداد دفعات بسیاری به اردبیل می‌رفتم و بروم! به نظر می‌رسید به توفیق اجباری حضور در گردنه حیران دست پیدا کرده بودم. ادامه نوشته ...

چرا کتاب بخوانیم؟ تا یادگرفتن را یاد بگیریم.

۱- درباره «درباره زمان»

شاید فیلم  about time را دیده باشید، کارگردان این فیلم Richard Curtis را می‌توانم در کنار Florian  Henckel von Donnersmarck جزء کارگردان‌هایی بدانم که در صددرصد فیلم‌هایشان (که کارگردانی کرده‌اند و برای هر کدام حداکثر حداکثر ۳ تاست!) موفق بوده‌اند. من با خیلی از فیلم‌های خوب او چون Love actualy لذت‌ها برده‌ام. توجه کنید که معمولا امتیاز فیلم‌های شاد کمتر از فیلم‌های معمولی است. ادامه نوشته ...

۶- چطور کتاب انتخاب کنیم و بخریم؟ نویسنده‌هایی که در باتلاق فرو می‌روند یا پس از رنگ‌شدن به آسمان می‌روند.

این متن را از کتاب پر مغز (شاید مثل گلابی، تمام مغز) «نون نوشتن» از محمود دولت‌آبادی الهام گرفتم، جایی که می‌نویسد:

استنباط کرده‌ام، نویسنده‌ای همین که مقبول جامعه افتاد، به صورت بادکنکی رنگی، به وسیله تبلیغات به آسمان فرستاده می‌شود. یعنی سبک می‌شود و از خاک به هوا تبعید می‌شود. عکس این هم صادق است. نویسنده، پس از این که به همت سال‌ها رنج و دشواری، هویت اجتماعی پیدا کرد، با هر چه ثقل یافته، به اعماق فرو می‌رود. برخی در اعماق شناور و قواص، برخی در باتلاق عمق گم و نابود می‌شوند. پس نویسنده باید بتواند بار گران زمین را بر گرده خود تاب بیاورد. بادبادک‌ها را به هوا می‌فرستند تا بترکند و می‌ترکند. تو را در اعماق پرتاب می‌کنند تا گم و نابود شوی، اما شناور اگر در عمق تاب بیاوری، امیدی به گم و نابود نشدنت هست. غواصی بیاموز، و تاب بیاور. تاب بیاور؛ بار گران جان را بر گرده بسوده‌ی خود تاب بیاور! ادامه نوشته ...

بخش بیست و دوم: تا عادت نکنیم؛ چون یک ماهی آزاد که به آب مسموم عادت می‌کند!

۱- عادت یک سلاح کشتار جمعی است!

معمولا کتاب «یکروز را ۳۶۵ بار تکرار نکنیم!» از مسعود لعلی با یک پاراگراف خوب معرفی می‌شود:

آیا تا به الان توالت عمومی رفتید؟ حس کردید که آنقدر بوی بد می‌آید که نزدیک است خفه شوید؟ خوبی/بدی کار اینجاست که بعد از ۵ دقیقه بویی را حس نمی‌کنید! متاسفانه/خوشبختانه ما به محیطمان عادت می‌کنیم. اگر با انسان‌های منفی و بدبخت بمانیم، اگر با آدم‌های غرغرو بنشینیم، آرام آرام چنین کارهایی برای ما عادی می‌شود و چه بسا خودتان هم به آن کارهای بد خو بگیرید. کافیست کمی با آدم‌های پر انرژی و فعال بمانید تا باز هم خوی اطرافیانتان را به دست آورید.
ادامه نوشته ...

شما چای را به خاطر قند می‌خورید یا قند را به خاطر چای؟

در دوره لیسانس داشتیم با تیم ۵ نفره دانشگاه، همراه با سرپرستمان، برای مسابقات ریاضی می‌رفتیم، یکی از بچه‌ها از سر شوخی (یا از آن خودزنی‌های اعلام‌کننده غرور) برگشت و به مسئول تیم ما گفت:

استاد،… ما که مدال نمی‌آوریم! برای چی می‌ریم مسابقه اصلا؟ فقط وقت تلف کردنه.

استاد برگشت گفت: فرض کن می‌خواهی چایی بخوری، حالا ممکنه باهاش قند هم بخوری. الان قند رو به خاطر چایی می‌خوری؟ یا چایی رو به خاطر قند می‌خوری؟ ادامه نوشته ...

پاسخ به برخی پرسش‌ها در مورد کتاب‌خوانی (۱)

اینجا برخی سوال‌هایی که در جاهای مختلف پرسیده شده و جوابشون نسبتا کوتاهه رو می‌نویسم. ممکنه بعدا بیشتر بنویسم. البته من اصل سوال رو می‌گذارم که مربوط به دوستانه. اگر خودشون درخواست بدن، می‌تونم نامشون رو کنار سوال بگذارم. اما چون در ایمیل مطرح شد،‌ حفظ حریم اون‌ها برای من واجبه. ادامه نوشته ...

وقتشه راه کتاب‌خوانی رو حرفه‌ای آغاز کنید! فعلا با ثبت فعالیت شروع کنید.

ذهن ما کلا اعداد رو بهتر درک می‌کنه. وقتی مفاهیم عددی می‌شن و قابل مقایسه می‌شن، اگرچه خیلی از مسائل نادیده گرفته می‌شن، اما باز بهش می‌ارزه که با حفظ یک سری کیفیت‌ها، یک حداقل کمیت‌هایی رو هم برای خودمون در نظر بگیریم.

اگر بخواهید یک کتاب‌خوان حرفه‌ای باشید، بخش زیادی از عمرتون (حدود ۱۰ درصد) صرف مطالعه می‌شه. چه بهتر که مراقبت کنیم از این عمر. شاید نوشتن و تهیه گزارش زیر براتون جالب به نظر نیاد. یکم باهاش کنار بیاید، یکم غرورتون رو بگذارید کنار، یکم تحمل کنید و برای چند وقت این نوع گزارش‌گیری (یا هر نوعی بهتر بلدید) رو امتحان کنید. ادامه نوشته ...