چند می‌گیری گریه بندازی؟

1- چند می‌گیری گریه بندازی؟ 

این عنوان رو از یک فیلم نسبتا خط شکن برداشتم که در اون افراد و گروه‌هایی وجود داشتند که برای گریه سر مزار دیگران پول می‌گرفتن. برای من حضور چنین شغلی خیلی جالب بود و برای همین بعد از این همه سال هنوز هم برخی صحنه‌هاش یادم هست.

مداحان و مرثیه‌سرایان ما هم سال‌ها از این که نوحه‌ای بخونن و مردم رو به نحوی گریه بندازن پول در می‌آوردند. گاهی به انصاف و گاهی با بی‌انصافی. اما حداقل نکته‌ای که این گریه‌ها در پای روضه‌ها و نوحه‌ها داشت، افزوده نشدن نگرانی و اضطراب به گریه‌کنندگان بود. اصلا گاهی تو که می‌رفتی و یک دل سیر گریه می‌کردی، کلی اصطلاحا سبک می‌شدی و می‌اومدی بیرون. بیشتر ...

الگوی رشد و موفقیت (ظاهری) بر اساس توسعه مهارت

پ.ن ۱: شاید مطالعه  «چرا کتاب بخوانیم؟ بخش هشتم: تا فرایند واقعی پیشرفت و زندگی را ببینیم.» و «چرا کتاب بخوانیم؟ بخش سیزدهم: تا یاد بگیریم، درخت همیشه سبز بی بَر و بار است.» به درک بیشتر این نوشته کمک کند.

جعفر سیرجانی عزیز دیدگاهی را مطرح کرد که بخشی از آن را در اینجا می‌آورم:

در فلسفه در باب علت مرکب میگن که سه جزءداره:مقتضی،شرط،عدم مانع.برای اینکه معلولی بوجود بیاد باید مقتضی باشه شرایط فراهم بشه ومانع مفقود باشه .مثلا برای تولید گندم ،مقتضی بذر هست شرایط آب،خاک وکود هست وموانع مثلا تگرگ ونبود سن و…اگه باشه محصولی بنام گندم تولید میشه.حالا با این مقدمه آیا تنها شرط موفقیت توسعه فردی هست؟ چون من دیدم دوستان میگن اگه این کارها رو انجام بدی موفق میشی!یعنی اگر رو خودت کار نکنی موفق نمیشی!یعنی توسعه فردی رو مقتضی میدونن در حالی که من معتقدم اون جزءشرایط هست وشاید یکی از مهمترین عوامل .جالبی کار اینجاس معمولا این رو بسط میدن به کسب وکار!به نظر من رشد یه شرکت فقط به توسعه فردی افراد اون شرکت نیست!ومواردی مث دولت هم خیلی موثره.بچه ها طوری از توسعه فردی میگن که امگار تو یه جامعه دولت هیکاره هست!کافی هست همین دوستان خودشون شرکت بزنن به نظر من به ورشکستگی کشیده میشه !به نظر من مجموع یکسری شرایط هست که منجر به نتیجه مطلوب میشه ونه صرفا یه عامل.حالا کسی که روی توسعه فردی کار کرده وشرکتی زده جنسی رو تولید.اگر شرایط اقتصادی طوری بشه که مثلا دولت جنسشو نخره این منجر به این نمیشه که این آدم وحشی بشه ؟چون ما میگیم که شرط موفقیت توسعه فردی هستش،حالا اگه این ورشکست شد چی سرش میاد ؟چی فک میکنه؟ بیشتر ...

خط قرمزها و ددلاین‌ها چیزهایی احمقانه اما همان‌قدر مفید

پ.ن:  شاید خواندن مطالب

«چرا کتاب بخوانیم؟ بخش هفتم: تا لذت از درد را یاد بگیریم»  و

«به انقراض آدم‌های با رویکرد خرس‌های قطبی نزدیک می‌شویم: ادامه آزمون صندلی عقب تاکسی برای خودشناسی!»

به درک بهتر این نوشته کمک کند.

۱- خوب ماندن اتفاقی نیست

ماجرا این است که تنبلی، چاق شدن، در چاه ماندن، کاری نسبتا ساده باشد، مخصوصا این که با این ذهن عجیبی که داریم می‌توانیم شرایط را برای خود توجیه کنیم. بیشتر ...

وحشی هستید یا اهلی؟ (۲)

پ.ن: این بخش ادامه نوشته وحشی هستید یا اهلی؟ (۱) است و احتمالا تا دو قسمت دیگر هم ادامه دارد.

یکی از راه‌های شناخت هر موضوعی، طبقه‌بندی آن به بخش‌های مختلف است. این گونه بهتر می‌توان یک موضوع را شناخت؟

اهلی یا وحشی را می‌توان برای حیوانات به کار برد. این موضوع در شرع به شدت بحث شده است. مخصوصا برای بررسی حرام گوشت بودن یا حلال گوشت بودن. اما این موضوع کارکردهای دیگری هم دارد. می‌توان از این موضوع بسیار یاد گرفت. حیف است که فقط از دید خوردن به آن نگاه کرد. بیشتر ...

وحشی هستید یا اهلی؟ (۱)

این نوشته یک سوال را مطرح می‌کند؟ سعی دارم در دو بخش این موضوع را به جای مناسبی برسانم.

به نظر شما چه تفاوتی بین حیوان اهلی و وحشی وجود دارد؟

گاهی ما گوشتخوار بودن یا گیاه‌خوار بودن را مبنای وحشی‌گری می‌دانیم. اما ما اسب وحشی هم داریم. گاو وحشی هم داریم. شاید به نظر شما خشونت موجود در خوردن یا رفتار، عامل اصلی تعیین وحشی بودن حیوانات باشد. اما جالب است بدانید خشونت یک رفتار مقطعی است! مثلا خرس قطبی ممکن است چندین ماه در خواب باشد، کلی هم دنبال غذا می‌گردد. کلی سعی و تلاش تا مقداری غذا گیر بیاورد. شاید لحظه شکار را از وی جدا کنیم، شما کمتر صحنه خشونت‌آمیزی را از وی می‌بینید. بیشتر ...

تا حالا بعد از چای (خیلی) شیرین، آب خورده‌اید؟

۱- ما دانشمند زیاد داریم؟

من وقتی به افراد دور و بر خودم در لینکدین نگاه می‌کنم، کلی کلمه scientist‌ را در القاب دوستانم می‌یابم. نمی‌خواهم در مورد این صحبت کنم که اصلا استفاده از این واژه برای کسی که ۳ سال است تحقیقات را شروع کرده، درست هست یا نه. نوش جانشان، هر لقبی دوست دارند به خودشان بدهند.

مشکل اینجاست که بعدش چی؟ بیشتر ...

تنگ آرزوها

۱- خود درگیری‌های ساده من

این اتفاق واقعا برای اقوام نزدیکم رخ داده و ازش الهام گرفتم. عکس بالا رو هم خودم گرفتم تا بتونم بهتر موضوع رو به تصویر بکشم.

نزدیک عید بود، مرد خانه رفت تا یک ماهی برای سفره شب عید بخرد. اما نیم ساعت بیشتر به تحویل سال نمانده بود و ماهی‌فروش که داشت بساطش رو جمع می‌کرد گفت: ببین من دیگه این ماهی‌ها به دردم نمی‌خوره همش رو بهت می‌دم. تو پول یدونش رو بده! مرد خوشحال از این برد بزرگ، بزرگ‌ترین تنگ خانگی آن مغازه را هم خرید (عکس بالا). به خانه رسید و ماهی‌ها را در آن انداخت. همانطور که در تصویر هم می‌بینید، حس خوبی به آدم منتقل می‌شود. این همه ماهی رنگارنگ، در کنار هم… بیشتر ...

ده روز به دور از لپ‌تاپ

۱- توانستم

طی ده سال اخیر، حتی در سفرهای مهم هم لپ‌تاپم را به همراهم برده بودم و کار می‌کردم. به طور متوسط ۱۴ ساعت کار از لپ‌تاپ‌هایم کار می‌کشیدم و این باعث می‌شد هیچ لپ‌تاپی بیش از 3 سال زیر دستم دوام نیاورده باشد. همین موضوع باعث می‌شود هیچ وقت لپ‌تاپ گرانبهایی نخرم. صبح تا شب و شب تا صبح با آن کار می‌کنم. به قول قدیمی‌ها که پیکان کار داشتند و پیکان دولوکس. یکی برای مسافرکشی و کار و … بود. یکی برای مهمانی و مصارف خانوادگی. بیشتر ...

چرا کتاب بخوانیم؟ بخش سی‌و‌چهارم: تا یکی از اولین قضیه‌های هندسه، یعنی خم جردن را با عمق وجود درک کنیم!

پیش نوشت:  شاید این نوشته کمی نامفهوم به نظر برسد. اما کمی صبر داشته باشید. شاید در انتها هم چیزی نفهمیدید، که باز هم کاملا طبیعی است.

۱- قهرمانان دستشویی می‌روند

راستش رو بخواهید، با آدم‌های زیادی صحبت کردم و به الگوهاشون توجه کردم. جوری رفتار می‌کنند، انگار الگوها و اسطوره‌هاشون انسان نیستند! البته این سال‌ها الگوی بسیاری از جوانان، سوپرمنی است که از انسان‌های معمولی موجود (با تعدادی موفقیت) ساخته‌اند. رسانه‌ها هر چقدر کسی (یا چیزی) را بزرگ‌تر کنند چه در جهت بد و چه در جهت بد، می‌توانند دیگر از کوچکترین رفتارهای او خبر بسازند. بیشتر ...

کی ناراحت می‌شوید؟ و کی خوشحال می‌شوید؟

  • زمستان شده و لباس‌های گرم خود را بیرون می‌آورید، ناگهان ۱۰۰۰ تومان در یکی از جیب‌ها پیدا می‌کنید، قبل از این که بخواهید به آن فکر کنید که به چه دردی می‌خورد، خوشحال می‌شوید ولی وقتی به این که اصلا می‌توان با آن چکار کرد، فکر می‌کنید، غمناک می‌شوید!
  • در تاکسی نشسته‌اید،‌ راننده ۳۰۰ تومان بیش از مقداری که مد نظر شماست درخواست می‌کند. شما ناراحت می‌شوید، عصبانی می‌شوید و حتی ممکن است خشمگین شوید. اگر مهارت شما کم باشد، یک روزتان را که ممکن است ۱۰۰ هزار تومان بیرزد، از دست می‌دهید.
  • در منزل، نشسته‌اید، ناگهان پدرتان سورپرایزتان می‌کند و برایتان یک کادوی ۲۰ هزار تومانی می‌آورد. شما خودتان به شدت پولدارید و این کادو چیز زیادی به شما اضافه نمی‌کند. اما به شدت خوشحالید. ممکن است بگویید همین که به فکرتان بوده خوشحالتان کرده است.
  • در منزل نشسته‌اید و تولدتان است. هر سال پدرتان برایتان کادوی ۲۰۰ هزارتومانی می‌خریده است. امسال برایتان کادوی ۲۰ هزارتومانی می‌خرد. شما ناراحت می‌شوید با این که او باز هم به فکر شما بوده و ممکن است بیشتر زحمت کشیده باشید.
  • درسی را مطالعه می‌کنید. با تمام وجود. نمره‌ای که در آن درس می‌گیرید برابر ۱۷ است، کمتر از نمره‌ای که اطرافیانتان با مطالعه کمتر به دست آورده‌اند. چه حالی دارید؟حال نمره اول را به دست آورده‌اید و بیشتر از افرادی که بیش از شما تلاش کرده‌اند.
  • شما بیکار هستید و منتظر یک کار. کاری با حقوق ماهیانه ۲ میلیون تومان برای شما جور می‌شود. سر از پا نمی‌شناسید. خوشحال و سرحال. می‌روید سر کار و می‌بینید همکار شما که همسطح شماست به خاطر رانت دارد ۴ میلیون می‌گیرد. غمگین می‌شوید.
  • شخصی به دنیا می‌آید، خوشحال می‌شوید، از دنیا می‌رود غمگین می‌شوید. بچه‌ای نبوده، می‌خواهد به دنیا بیاید، اما می‌رود (می‌میرد). در غم فرو می‌روید.
  • با یک نفر دیگر در صندلی عقب تاکسی نشسته‌اید، شما دو  انتخاب دارید، میانه و کنار. با ورود مسافرجدید به تاکسی، بی‌تفاوتید اگر وسط بودید و غمگین‌ می‌شوید اگر کنار نشسته بودید.
  • بیشتر ...