پاسخ به نریمان، در زندگی، میانه نداریم! چالش عجیب قضاوت.

نریمان، در زیر پست «یک قاضی خطا کار تحسین شده». یک مطلبی را گذاشت با متن

این نوشته من رو یاد بحث «میانه‌رو» و «میانه‌یاب» در بین اعضای تیم و حتی موضع‌گیری‌های سیاست‌مداران انداخت.
قطعا این تعریف من خام هست و جای فکر بیشتری دارد:
میانه‌رو: کسی‌ است که بر مبنای مجموعه‌ای اصول تصمیم‌گیری خودش رو میکنه و قراره طبق اونها انصاف رو سرلوحهٔ قضاوتش قرار بده. (پرهیز از افراط و تفریط رو نگفتم، چون تعریف مناسبی نداشتم)
میانه‌یاب: فارغ از اینکه اصول تفکر خودش چی هست، صحبت دو طرف بحث رو نگاه میکنه، حد بالا و پایین رو مشخص میکنه، و بعد یه جایی در حوالی وسط طیف رو به عنوان نظر خودش مشخص میکنه. تا به نوعی سیخ و کباب نسوزن و به هر دو طرف بحث یک چیزی برسد. read more

کتاب‌ها چون سیمرغند، منتظرند تا روزی پری از آن‌ها بسوزانی و بِکِشانی به سمت خود.

این نوشته را پاسخی می‌دانم به نوشته‌ای از محمدصادق اسلمی عزیز با عنوان «بی‌چاره کتاب‌هایی که زندانی می‌شوند». موضوع این است که عبارت زندانی کردن کتاب را چندان دوست نداشتم، شاید توصیف‌های زیر زیباتر باشند.

۱- کتاب‌ها چون سیمرغند، منتظرند تا روزی پَری از آن‌ها بسوزانی و بِکِشانی به سمت خود؛ تا با دانش خود، تو را رها سازد چنانکه رستم اسفندیار را کشت یا نابودت کند، چونان که  سهراب را کشت! اگر دوستش داری، آنقدر خوب یاد بگیر تا پرهای کمتری را بسوزانی. بهتر، بیشتر و بزرگ‌تر بپرس، تا جواب‌های بلندتری را برای تو داشته باشد و بیشتر با تو بماند. read more

(۱۲+) می‌‌توانم، اما برای تذکر جدی به خودم، امکان لایک کردن نخواهم گذاشت!

این نوشته خیلی کوتاه است. راستش اینه که من از فرایند لایک کردن و لایک گرفتن خوشم نمی‌آید! حتی از نوشتن جمله کوتاه هم خشنود نخواهم شد و سعی خواهم کرد بنویسم. اگر برای من کامنت می‌گذارید بلند بگذارید‍، شرح دهید دقیق شوید.

شاید فیلم  Captain Fantastic 2016 را دیده باشید. کاری به نگاه‌های خیلی غیرواقع‌گرایانه‌اش ندارم، کاری به نگاه ضد مذهبی فیلم هم ندارم. کلا زیاد دوستش نداشتم اما به عنوان دیدن یک مدل جدید از زندگی خوشم اومد. در یک سکانس، وقتی دختر نقش اول فیلم، در اتوبوس کتاب می‌خواند، پدرش از دختر می‌خواهد که حسش را نسبت کتابی که خوانده (لولیتا) بیان کند. اما دخترک در جمله‌ای کوتاه بیان می‌کند که read more

گام‌هایی برای مقابله با مدرک گرایی: ۱- همدیگر را دکتر/مهندس خطاب نکنیم.

زمان قدیم، اول اسم کسی (یه عنوان پیشوند یا به عنوان فامیل) حرفه او یا جایی که رفته بود را نام می‌بردند. مثل حاجی …، مشهدی …، کربلایی …، شاطر …، میرزا … تا آخر عمر جایی را که رفته بود اول اسم او می‌گذاشتند تا یادشان نرود طرف چه مسیری را طی کرده است.

امروز وقتی کسی در معرفی خود نام دکتر یا مهندس را اول نام خود می‌آورد همان حس شاطر و میرزا به من دست می‌دهد. جالب این است که چنین کاری به کرات چه در انتخاب نام سایت، آیدی لینکدین، آیدی شبکه اجتماعی و از این دست تکرار می‌شود. شما نگاه کنید اساتید بزرگ در نام سایت یا محاوره، در اول اسم خود دکتر می‌گذارند؟ read more

درباره من

من شاید بتونم سابقه دانشگاهی خودم رو در  http://madani.pro/about-meysam-madani.html خلاصه کنم.

سابقه کار با حداقل ۶۰ شرکت رو داشتم از شکست‌خورده تا خیلی موفق، از شرکت دوتایی تا سازمان و وزارت. از شرکت‌های حوزه IT و داده و نرم‌افزار گرفته تا انتشارات، بورس، دارو و ساختمان‌سازی، از حوزه لوازم یدکی گرفته تا بانک و بیمه. read more

سلام وبلاگ! گاه‌نوشته‌های میثم مدنی

سال‌هاست که می‌خواستم جایی مباحثی که برام جالب هستند رو ارائه کنم. سعی می‌کردم تحت عنوان سخنرانی در دانشگاه‌های مختلف یا برگزاری کارگاه این کار رو کنم. اما این موضوع محدودیت‌هایی داشت. چند سالی می‌شه که دو تا وبلاگ رو مرتب مطالعه می‌کنم

  • روزنوشته‌های محمدرضا شعبانعلی http://shabanali.com
  • کیبرد آزاد (گاه نوشته‌های جادی) کیبرد آزاد https://jadi.net

کلی ایده، دانش و لذت بردم از خوندن این دو. مدت‌ها دنبال روزی بودم که جرات نوشتن ذهنیات آشفته خودم رو داشته باشم. کلی تجربه، موفقیت، شکست و اشتباه هست که می‌شه نوشت. این اواخر هم با شاهین کلانتری آشنا شدم (http://shahinkalantari.com/) که خیلی بهم جرات داد. کمی در پادپرس padpors.com و سایر سایت‌ها هم نوشتم، اما دیگه احساس کردم نیاز هست تاخودم جریان موضوعات رو به دست بگیرم. نکته مهم برای ادامه اینه که قصد ندارم محیط خیلی آکادمیکی داشته باشیم اینجا. read more