دفاعیه یا نفرین‌نامه؟ تکنولوژی سطحی به مثابه کوکائین (در پاسخ به KTANFF)

KTANFF، زیر پست «به تعویق انداختن لذت و انجام کارهای غیر فوری و ضروری!» یک متن بسیار پرمغز و زیبا نوشتند که دوست دارم شما هم بخوانید. حیفم آمد در کامنت‌ها غرق شود و بخواهم پاسخی کوتاه به آن بدهم.

آیا کتاب خواندن یا کتابخوان بودن یک وظیفه‌ی اخلاقی است یا طریقی برای رسیدن به اهداف معینی در زندگی است؟ بیشتر ...

۱- چرا کتاب بخوانیم؟ بخش هجدهم: تا لَنگِ دانش نمانیم.

توی این نوشته،‌ بیشتر تاکیدم روی حفظ بودن دانش از قبل، یا کسب دانش در لحظه است. جدای از این که خیلی از داده‌های دریافتی در لحظه رو نمی‌شه دانش حساب کرد (داستان جارچی و کلاهبردار رو ببینید)، حتی اگر هم به دانش عمیقی تبدیل بشه یا اینکه بخواد در تصمیم‌گیری (حتی در بهترین شکلش) به کار گرفته بشه، مشکلاتی را همراه خواهد داشت. بیشتر ...

منوچهر، محمدعلی، امیر، محمدرضا و جادی

پیش‌نوشت: شاید از متن برداشت کنید که بخواهم مثل پایان فیلم‌ها و کتاب‌های پرافتخار یا در لحظه پیروزی، تشکر کنم. اما شما  این متن را به مثابه «مراجع یک مقاله» در نظر بگیرید. یعنی دادن ارجاع در آن واجب است و مهم نیست این مقاله (یا کتاب) چقدر افتضاح یا چقدر خوب باشد (پانوشت 0). شاید نوشته «فریب «هر کی تلاش کنه موفق می شه» رو نخورین» از جادی هم کمی من رو وسوسه کرد تا در مورد اینکه «چطور شد این وبلاگ رو آغاز کنم» بنویسم. نمی‌خواهم دیر بنویسم تا یک وقت سوء برداشت شود که پس از پیروزی (یا شکست) این متن را نوشته. این کار را می‌کنم تا نوشته‌ام بیشتر بوی واقعیت داشته باشد. بیشتر ...

گام‌هایی برای مقابله با مدرک گرایی: ۲- تکامل شاخص‌های کلیدی به جای چرخه تکامل معکوس

۱- مدرک چیز بدی نیست، اما، در کنار چیزهای دیگر معنا دارد.

در ایران خودمون، همین ۱۰ سال پیش،

  • رسیدن به و عبور از سد کنکور خود نشان از پشتکار و تلاش‌های زیادی بود. عرضه دانشگاه‌ها یک پنجم تقاضای دانش‌اموزان هم نبود.
  • هنوز بحث نظرسنجی دانشجویان، اساتید را وارد بازی احمقانه دادن نمره تقلبی نکرده بود. امتحان‌ها شاید سخت‌گیرانه‌تر و بهتر بود. کسی که از دانشگاه خارج می‌شد، به احتمال بالایی شرایطی را تحمل کرده بود که توانسته بود آن را بگذراند.
  • رعایت نکردن مسائل اخلاقی در دانشگاه و کلاس (در طول یک دوره حداقل ۴ ساله) را نمی‌شد ریاکارانه انجام داد و بالاخره، افرادی که مشکلی داشتند شناسایی و تا حدی برخورد می‌شد.
  • به خاطر ارزش مدرک، تلاش و تقلای بالاتری وجود داشت.

البته تاکید کنم که موارد بالا نسبی است، نه آن موقع تمام اجرا شده و نه الان حذف، فقط تا حد زیادی کاهش یافته‌اند.

در واقع هنوز هم مدرک و مخلفات آن را می‌توان به عنوان یکی از شاخص‌ها در نظر گرفت، چیز بدی نیست، دو تا از مورادی که می‌تواند مدرک را به یک عامل منفی (از لحاظ طبقه‌بندی شخص در دسته آدم‌های متقلب و بدون استراتژی) تبدیل کند، بیشتر ...

رشد عرضی و عمقی (۱)

این متن را در ادامه نوشته‌ای از یاور مشیرفر عزیز، با عنوان «خطی یا پیچیده؟ این ایده هنوز خام است»،  پرداخته‌ام. از این تکه متن او آغاز می‌کنم:

نمی توان تصوری این چنین داشت که توسعه مهارت های فردی با یک «کمیت» مثلا دویست صفحه کتاب خواندن در یک روز یا سه هزار کلمه نوشتن به اتمام برسد. این درخت همیشه نیازمند خاک حاصلخیز، آب، اکسیژن و نور خورشید است. بیشتر ...

پاسخ به نریمان، در زندگی، میانه نداریم! چالش عجیب قضاوت.

نریمان، در زیر پست «یک قاضی خطا کار تحسین شده». یک مطلبی را گذاشت با متن

این نوشته من رو یاد بحث «میانه‌رو» و «میانه‌یاب» در بین اعضای تیم و حتی موضع‌گیری‌های سیاست‌مداران انداخت.
قطعا این تعریف من خام هست و جای فکر بیشتری دارد:
میانه‌رو: کسی‌ است که بر مبنای مجموعه‌ای اصول تصمیم‌گیری خودش رو میکنه و قراره طبق اونها انصاف رو سرلوحهٔ قضاوتش قرار بده. (پرهیز از افراط و تفریط رو نگفتم، چون تعریف مناسبی نداشتم)
میانه‌یاب: فارغ از اینکه اصول تفکر خودش چی هست، صحبت دو طرف بحث رو نگاه میکنه، حد بالا و پایین رو مشخص میکنه، و بعد یه جایی در حوالی وسط طیف رو به عنوان نظر خودش مشخص میکنه. تا به نوعی سیخ و کباب نسوزن و به هر دو طرف بحث یک چیزی برسد. بیشتر ...

کتاب‌ها چون سیمرغند، منتظرند تا روزی پری از آن‌ها بسوزانی و بِکِشانی به سمت خود.

این نوشته را پاسخی می‌دانم به نوشته‌ای از محمدصادق اسلمی عزیز با عنوان «بی‌چاره کتاب‌هایی که زندانی می‌شوند». موضوع این است که عبارت زندانی کردن کتاب را چندان دوست نداشتم، شاید توصیف‌های زیر زیباتر باشند.

۱- کتاب‌ها چون سیمرغند، منتظرند تا روزی پَری از آن‌ها بسوزانی و بِکِشانی به سمت خود؛ تا با دانش خود، تو را رها سازد چنانکه رستم اسفندیار را کشت یا نابودت کند، چونان که  سهراب را کشت! اگر دوستش داری، آنقدر خوب یاد بگیر تا پرهای کمتری را بسوزانی. بهتر، بیشتر و بزرگ‌تر بپرس، تا جواب‌های بلندتری را برای تو داشته باشد و بیشتر با تو بماند. بیشتر ...

(۱۲+) می‌‌توانم، اما برای تذکر جدی به خودم، امکان لایک کردن نخواهم گذاشت!

این نوشته خیلی کوتاه است. راستش اینه که من از فرایند لایک کردن و لایک گرفتن خوشم نمی‌آید! حتی از نوشتن جمله کوتاه هم خشنود نخواهم شد و سعی خواهم کرد بنویسم. اگر برای من کامنت می‌گذارید بلند بگذارید‍، شرح دهید دقیق شوید.

شاید فیلم  Captain Fantastic 2016 را دیده باشید. کاری به نگاه‌های خیلی غیرواقع‌گرایانه‌اش ندارم، کاری به نگاه ضد مذهبی فیلم هم ندارم. کلا زیاد دوستش نداشتم اما به عنوان دیدن یک مدل جدید از زندگی خوشم اومد. در یک سکانس، وقتی دختر نقش اول فیلم، در اتوبوس کتاب می‌خواند، پدرش از دختر می‌خواهد که حسش را نسبت کتابی که خوانده (لولیتا) بیان کند. اما دخترک در جمله‌ای کوتاه بیان می‌کند که بیشتر ...

گام‌هایی برای مقابله با مدرک گرایی: ۱- همدیگر را دکتر/مهندس خطاب نکنیم.

زمان قدیم، اول اسم کسی (یه عنوان پیشوند یا به عنوان فامیل) حرفه او یا جایی که رفته بود را نام می‌بردند. مثل حاجی …، مشهدی …، کربلایی …، شاطر …، میرزا … تا آخر عمر جایی را که رفته بود اول اسم او می‌گذاشتند تا یادشان نرود طرف چه مسیری را طی کرده است.

امروز وقتی کسی در معرفی خود نام دکتر یا مهندس را اول نام خود می‌آورد همان حس شاطر و میرزا به من دست می‌دهد. جالب این است که چنین کاری به کرات چه در انتخاب نام سایت، آیدی لینکدین، آیدی شبکه اجتماعی و از این دست تکرار می‌شود. شما نگاه کنید اساتید بزرگ در نام سایت یا محاوره، در اول اسم خود دکتر می‌گذارند؟ بیشتر ...

درباره من

من شاید بتونم سابقه دانشگاهی خودم رو در  http://madani.pro/about-meysam-madani.html خلاصه کنم.

سابقه کار با حداقل ۶۰ شرکت رو داشتم از شکست‌خورده تا خیلی موفق، از شرکت دوتایی تا سازمان و وزارت. از شرکت‌های حوزه IT و داده و نرم‌افزار گرفته تا انتشارات، بورس، دارو و ساختمان‌سازی، از حوزه لوازم یدکی گرفته تا بانک و بیمه. بیشتر ...