سخنی با استفن هاوکینگ. داستان مدفوع (پِهِن) اسب‌های گاری را شنیده‌ای؟

استفن هاوکینگ، در ویدیوی ارسالی خود به Tencent WE در پکن گفت (نقل به مضمون):

به خاطر مصرف بیش از حد انرژی، بشر کره زمین را تا  2600 یک توپ  آتشین بدل خواهد کرد از این رو باید در جستجوی یک سیاره قابل سکونت دیگر باشد.

مشروح این مصاحبه را در اینجا بخوانید.

خواستم فقط یک داستان را برای اون یادآوری کنم. این داستان در کتاب خیلی خوب  Super Freakonomics از D. Levitt (اقتصاددان) و  D. Dubner(روزنامه‌نگار)  هم آمده (پانوشت ۱)، اما من خاطرم نیست کجا نسخه فارسی آن را خواندم ( ). بیشتر ...

نکاتی برای کتاب‌خوانی (۸) کتاب قرار است به آب جوش ما، طعم و رنگ بدهد! تفاله چای را دور بیندازید و به جایش، خوب دم بکشید.

خیلی از ما اونقدر درگیر اسامی و جزئیات یک داستان می‌شیم که اصل ماجرا رو فراموش می‌کنیم. درک جزئیات یک کتاب یک چیزه، و حفظ کردن یا توجه کردن به همه جزئیات کتاب یک چیز دیگه. اتفاقا، حفظ کردن همه جزئیات، می‌تونه باعث بشه از اصل داستان و ماجرا دور بشید.

فرض کنید سر کلاس نشستید و یکی از بهترین اساتید حوزه شما داره صحبت می‌کنه. شما اونقدر درگیر نحوه لباس پوشیدن، آرایش مو، کفش‌ها، نحوه نوشتن،‌ ترکیب رنگ لباس و … بشید، که اصلا هیچ چیز از حرف‌های اون استاد رو نفهمید. بیشتر ...

چرا کتاب بخوانیم؟ بخش بیست و هشتم: تا بجوشد آب از بالا و پست (حرص دانش)

این شعر مولانا رو توجه کنید. واقعا استادی رو به حد کمال رسونده.
آن نیاز مریمی بودست و درد  **** که چنان طفلی سخن آغاز کرد
جزو او بی او برای او بگفت   **** جزو جزوت گفت دارد در نهفت
دست و پا، شاهد شَوَندت اِی رَهی  **** مُنکری را چند، دست و پا نهی
ور نباشی مستحق شرح و گفت   **** ناطقهٔ ناطق ترا دید و بِخُفت
هر چه رویید از پِیِ محتاج رُست   **** تا بیابد طالِبی چیزی که جُست
حق تعالی، گر سماوات آفرید  **** از برای دفع حاجات آفرید
هر کجا دردی دوا آنجا رود  **** هر کجا فقری نوا آنجا رود
هر کجا مشکل جواب آنجا رود  **** هر کجا کشتیست آب آنجا رود
آب کم جو تشنگی آور بدست  **** تا بجوشد آب از بالا و پست
تا نَزاید طِفلکِ نازک گلو   **** کی روان گردد ز پستان شیر او
رو بدین بالا و پستیها بدو  **** تا شَوی تشنه و حرارت را گِرو
بعد از آن بانگ زنبور هوا  **** بانگ آب جو بنوشی ای کیا
حاجت تو کم نباشد از حشیش   **** آب را گیری سوی او می‌کشیش
گوش گیری آب را تو می‌کشی  **** سوی زرع خشک تا یابد خوشی
زرع جان را کش جواهر مضمرست   **** ابر رحمت پر ز آب کوثرست
تا سقاهم ربهم آید خطاب  **** تشنه باش الله اعلم بالصواب

۱- توهم دانش

موضوع اینه که ما اگر به اندازه کافی عمیق نشیم، به اندازه کافی از دنیای خودمون اطلاع نداشته باشیم، به اندازه کافی از ندانسته‌های خودمون دانش نداشته باشیم، توهم دانش بهمون دست می‌ده. خودمون رو بی‌نیاز می‌دونیم. به محض این که یک نگاهی به یک حوزه می‌کنی، یک ویدیو می‌بینیم یا یک کتاب رو دانلود می‌کنیم، اعلام می‌کنیم که اون موضوع رو بلدیم. چون اون اندازه بلدیم، ضعف از ما نیست که، مثل خیلی‌ها ادعا می‌کنیم:
– توی ایران کتاب خوب نوشته و ترجمه نمی‌شه (حالا اگر ازش بپرسی چند تا کتاب رو مرور کردی، آخرین کتابی که خوندی چی بود؟ می‌گه شازده کوچولو! اون هم همش رو نخونده!)
– توی ایران فیلم خوب ساخته نمی‌شه (حالا اگر ازش بپرسی تاحالا چند بار سینما رفتی و چند درصد فیلم‌های سینمایی رو تمام و کمال و داخل سینما دیدی؟ یادش نمی‌آد)
– توی ایران تمامی استارتاپ‌ها شکست می‌خورن، اون‌هایی هم که شکست نمی‌خورن، وصل هستند به فلان نهاد نظامی! (اگر ازش بپرسی ساختار یک استارتاپ چه شکلیه؟ چند تا استارتاپ داریم و … کلا می‌تونه اسم چند تا شرکت رو نام ببره که استارتاپ نیستند و نبودند.)
– توی ایران استاد خوب نداریم، همه استادا دنبال تنبلی و … فلان هستند. اساتید هم در مورد دانشجوها همین رو می‌گن. (اگر ازش بپرسی چند تا دانشگاه رو رفتی؟ چند تا دانشجو داشتی؟ چند تا استاد دانشگاه می‌شناسی؟ تهش می‌تونه استادای خودش رو نام ببره)
موضوع اینه که حتی شبکه‌های اجتماعی هم روی این آتش قوه توهم ما، بنزین می‌ریزه! همزمان از فناوری هوش مصنوعی مطلب می‌گذاره و از محیط زیست. از مذهب می‌گذاره و از سیاست. همشون هم در چند جمله. اگر ازشون بخوای در حد ۵ پاراگراف توضیح بدن، می‌مونن، اما تا دلت بخوان ادعا دارن. ما معمولا توهم دانش داریم. اگر بتونیم با این توهم دانش مقابله کنیم، (شعر رو بخونید، این استعاره‌ها از شعر بالا است) مثل یک نوزاد می‌شیم که باعث روان شدن شیر در پستان مادر می‌شیم، مثل یک کوزه می‌شیم که خالی می‌شه تا بتونه دوباره به خودش آب بگیره، مثل یک ورزشکار می‌شیم که نیاز پیدا می‌کنه آب بخوره، مثل دردمندی خواهیم شد که به دنبال دوا می‌گردد، آسمان‌هایی خلق می‌شوند که برای دفع حاجات و اعلام نیاز ما هستند، مثل یک مستحق و محتاج به دانش می‌شویم که به خاطر ما ناطقان عالم زبان برایمان باز می‌کنند و شرح می‌دهند. این که خود را از توهم دانش دور کنیم، این که احساس نیاز کنیم برای دانستن بیشتر، این که به نادانی بیشتر خود دانش بیشتری پیدا کنیم، اهمیتی اساسی در توسعه مهارت‌ها و دانش ما دارد. وقتی این توهم را از خود دور کنیم، دیگر احساس انباشت اطلاعات، بی‌نیاز بودن از کتاب، بی‌نیاز بودن از شنیدن حرف بزرگان، بی‌نیاز از تجربه نخواهیم کرد. موضوع این جاست که علوم را اگر در سطح نگاه کنید خیلی ساده به نظر می‌رسند! شما به یک قطار نگاه می‌کنید، احساس می‌کنید که این که کاری نداره، چند تا آهن انداختن، چند تا چرخ و یک اتاق آهنی، راحت قطار ساخته می‌شه! به همین سادگی. یا مثلا همین چند وقت پیش، می‌گفتن که ساختن این همه هواپیما که کاری نداره، شما فقط پول رو بدید ما، خودمون همه چیز رو می‌سازیم. کسی نبود ازشون بپرسه چرا نتونستید توی ۳۵ سال خودرو (که دانش‌ساخت و ریسکش نصف هواپیما هم نیست) بسازید؟ چرا نتونستید توی تکنولوژی‌های ساده‌هم موفق بشید؟ به قول محمدرضا شعبانعلی، هنوز نتونستید خط‌‌‌کش با دقت سانت بسازید اما ادعای نانوی شما،‌ گوش فلک رو پر کرده؟ همه این‌ها توهم دانشه،‌ فقط هم به تکنولوژی محدود نیست، دانش سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و … هم ماشالله کم مدعی نداره. من رو ببخشید که این جوری ناله می‌کنم، کمی از این نحو نوشتن، شرم دارم و حذر دارم، اما چاره‌‌ای نبود.

۲- معنای بلد بودن را بدانیم. معنای کارشناس شدن را بدانیم.

حداقل توی دانشگاه با این موضوع خیلی برخورد کردم، وقتی یک حوزه‌ای رو درس می‌دم، بچه‌ها با چنان نگاه عاقل اندر سفیهی به من نگاه می‌کنند که گاهی اعتماد به نفسم در معرض خطر قرار می‌گیره، اما گرفتن یک امتحان میان‌ترم ساده،‌ همه چیز را اثبات می‌کند، حتی الفبای موضوع را هم بلد نیستند، اما تو را با نگاهشان تحقیر می‌کنند. وقتی صحبت می‌کنی که مثلا فلان درس را بلدی؟ می‌گوید بله فولِ فولم! از او می‌خواهی یک تمرین فصل یک کتاب مرجع آن درس را حل کند. او می‌ماند و می‌گوید نه در آن حد! یاد یک داستان طنزی می‌افتم (شاید قبلا گفته باشم):
به طرف می‌گویند کار با کامپیوتر بلدی؟ می‌گوید بله، خیلی… می‌گویند، خب آن کامپیوتر که آنجاست رو روشن کن. می‌گوید دیگه نه در این حد که!
پیشنهادم این است که معنای بلد بودن یک درس، کارشناس بودن در یک حوزه یا تسلط را یک بار برای خودتان بنویسید. – معنای بلد بودن یک درس این نیست که نمره‌ای خوب از آن گرفته باشید، این نیست که یک بار یا چند بار آن کتاب را خوانده باشید. بلکه به آن معناست که تمام تمرینات کتاب‌های اصلی در آن حوزه را به طور کامل حل کرده باشید. یکی از مشکلات عمده دانشجویان در دوره دانشگاه همین است. کمی که مطالعه می‌کنند، با خود می‌گویند من که دیگه همه چیز رو خوندم، نیازی نیست بیشتر کار کنم و به همین خاطر می‌رن سراغ کارهای جانبی. معنی بلد بودن را در ذهن خود عوض کنید و در جا نتایج آن را ببینید. – معنی کارشناس یک حوزه بودن، گرفتن لیسانس یا مطالعه چند کتاب اولیه در آن حوزه نیست. واقعا به معنی مورد قبل، باید مباحث و درس‌های آن حوزه را بلد باشید. کار کرده باشید. اخبار آن حوزه را دنبال کنید. مطالب روز آن حوزه را بلد باشید.

۳- به کتاب چه؟

کتاب کمک می‌داند تا بر بخشی از عرصه نادانی‌های خود، دانایی پیدا کنیم. بخش زیادی از نادانی خود را بشناسیم. وقتی وارد کتاب‌های جدی می‌شوید، عجز و ضعف خود را در درک کتاب‌ها می‌بینید. می‌بینید که یک نویسنده، چندین سال برای نوشتن یک کتاب خوب زحمت کشیده، احتمالا با منی که چند ماه است کار را شروع کردم خیلی فاصله دارد. الگو پیدا می‌کنم. بیشتر ...

یک موضوع را در گذاشتن دیدگاه رعایت کنیم.

من با تایید نام شرکت یا جمله کوتاه به عنوان دیدگاه مشکل دارم. من را بابت عدم تایید این موارد ببخشید.  من خیلی اهل قانون‌گذاری نیستم. اما خواستم بگم این دو تا مورد خط قرمزهای من هستند.

چرا کتاب بخوانیم؟ بخش بیست و پنجم: تا بدانیم درخت با آب و کود، میوه نمی‌دهد (زمان می‌خواهد).

۱- آرامش بد است؟

به عصری رسیدیم که همه آن‌چه را می‌خواهند سریع به دست می‌آورند! از خبر بگیر، تا مطلب آموزشی، از اسباب بازی بگیر تا غذا! زندگی آنقدر سریع شده که حتی خود من تحمل تفریح سه روزه را ندارم! ما حتی تحمل گرسنگی را هم از دست داده‌ایم. تحمل صحبت با دوستان، تحمل صبر برای رسیدن به پایان داستان. دیگه تحمل تاخیر تهیه غذا به مدت ۱۵ دقیقه رو هم نداریم. بیشتر ...

می‌خواهید نقش کدام خوک را بازی کنید؟ محک سه‌بچه خوک (۳)

پیش‌نوشت: توصیه می‌کنم قبل از این که متن پیش رو ادامه دهید، نوشته‌های زیر را مطالعه کنید.

۱- می‌خواهید نقش کدام خوک را بازی کنید؟ محک سه‌بچه خوک (۱)

۲- می‌خواهید نقش کدام خوک را بازی کنید؟ محک سه‌بچه خوک (۲)

بعید نیست این سری با توجه به سوالات شما دوستان، باز هم ادامه پیدا کند.  انگیزاننده این نوشته، سمیرا شیری و سایر دوستان هستند که در زیر بخش دو سوالاتی را مطرح کردند. بیشتر ...

۶۰ روز وبلاگ‌نویسی

۱- سرگذشت ۶۰ روزه

سال گذشته، خواستم وبلاگی را روی صفحه شخصی خودم راه‌اندازی کنم. وردپرسش رو نصب کردم، سه تا نوشته را تعیین کردم، تیتر زدم…. اما نشد! آنقدر سرم شلوغ بود و درگیر کار بودم، که تا چندین ماه به کل، توان شروع به کار رو نداشتم.

گذشت و گذشت تا زمانی که اواسط مرداد، کمی سرم خلوت شد. در واقع کسانی که با آن‌ها کار می‌کردم در بازخورد و برگرداندن داده‌ها تاخیر داشتند. دیگه برای یک مدت کوتاهی یه شغله شده بودم! کلی فکر کردم و گفتم بهترین کار در این زمان چیست؟ خوشبختانه ایده ادامه وبلاگ به ذهنم خورد. ۱۶ مرداد یک ایده اولیه را آغاز کردم، اما از ۱۷ مرداد، به صورت جدی کار را استارت زدم و هر روز، سعی کردم حداقل یک نوشته را قرار دهم. حتی برخی روزهای اول، در یک روز ۳ مقاله قرار می‌دادم. نمی‌دانستم قرار است به چه چیزی تبدیل شود. فقط قصدم این بود بنویسم و یاد بگیرم. بیشتر ...

سه ویدیوی خوب در حوزه کتاب‌خوانی که دوست داشتم

اگر دوستدار کتاب هستید، احتمالا شما هم مثل من از این سه ویدیو لذت خواهید برد. توجه کنید که زیرنویس فارسی را باید همانجا انتخاب کنید.

هدفم از نمایش این سه ویدیو، حرف‌هایی هست که در آینده در مورد این سه خواهم زد. البته دوست دارم حرف‌های شما را هم بشنوم.

1- My year reading a book from every country in the world بیشتر ...

داستان برگ چغندر و ریاضی

یکی از اقوام ما به نام رَحمت (من عمورحمت صداش می‌کردم) صاحب یک مرغ‌داری نسبتا بزرگ و یک مزرعه نسبتا کوچک بود. کمی شاکی بود. یک داستانی را برای من تعریف کرد که نمی‌دانم از کجاست؟ او داستان دو دوست را روایت می‌کرد، که قصد داشتند به صورت شراکتی یک تجارتی را با هم راه بیندازند. نامشان را اصغر و اکبر می‌گذارم. بیشتر ...

نکاتی برای کتاب‌خوانی (۴): کتاب‌ها را مانند لمس آرام ظرف کثیف بخوانید، که می‌خواهید پاک شود. چند بار آرام بکشید.

۱- یک بار در عمرتان ظرف بشورید.

شاید یک تبلیغ ایرانی مایع ظرفشویی شبیه عکس بالای صفحه را در تلویزیون دیده باشید (البته من اصلش رو نگذاشتم). طرف فقط اَبر رو به مایع ظرفشویی (مورد تبلیغ) آغشته می‌کنه، بعد وقتی روی سطح سوخته کف ماهیتابه می‌کشه، مثل بولدوزر، تمامی کثیفی‌ها از بین می‌رن (مثل شکل بالای صفحه).

بعضی مواقع با خودم فکر می‌کردم، یعنی طراح این تبلیغ، یک بار توی عمرش ظرف شسته؟ یا به خاطر تبلیغات یک دروغ خطرناک را به عمد به خورد مردم می‌ده؟ بیشتر ...