درکه، عکس برف و سبزی

فرزندم ما همه متهمیم

دو سه شب پیش، برای آوردن ماشین به داخل پارکینگ، حدود ۲ ساعت تقلا کردم. تا این که یک همسایه آمد و کمک کرد. متاسفانه، کسی به فکر کوچه ما نبود و البته همچنان برای عبور خودرو مناسب نیست. من این روزها  زیاد می‌شنوم و می‌خوانم که در مورد غافلگیر شدن سازمان پیشگیری و مدیریت بحران و سایر نهادهای شهرداری، علی‌رغم پیش‌بینی آب و هوا طعنه‌ها می‌زنند. واقعا به نوعی هم حق دارند. از بودجه ۳۰ میلیاردی برای برف‌روبی، از این همه سازمان و ارگان که برای این موضوع پول می‌گیرند در موقعی که باید، عکس‌العمل متناسبی نمی‌بینیم.

قصد ندارم مثل همه شروع به نق زدن کنم که بگویم شهرداری باید فلان می‌کرد، فلان نهاد بهمان می‌کرد. خوشبختانه یا بدبختانه، ما از نظر نق زدن و نقد، به خودکفایی رسیدیم.

موضوع و مشکل این جاست که در چنین مکان پرشیبی از تهران، چرا همه مردم غافلگیر شده‌اند؟ همان‌هایی که به جک‌های ضعف مدیریت می‌خندند، کدامشان عقب خودرو خود زنجیر چرخ دارند؟ کدامشان تجهیزات ایمنی لازم را دارند؟ متاسفانه با یک پرس و جو در محل خودمان فهمیدم که ۵ درصد خودروها هم زنجیر چرخ ندارند. شاید ۱ درصد خودروها هم تجهیزات کمکی برای رفع مشکل در برف و … را ندارند.

می‌دانید مشکل کجاست؟ همه ما مردم، دقیقا مثل مسئولینیم. حتی بعد از این رخداد و گیر کردن‌های چند ساعته در برف و خیابان (به خاطر مجهز نبودن خودروها و سر خوردن پشت هم) حاضر نیستیم برای این موضوع تلاش کنیم. حتی با وجود گذشتن خطر زلزله از بیخ گوشمان، کمتر کسی سراغ جمع‌آوری تجهیزات لازم برای زلزله رفته. از جمله کیف امداد و نجات زلزله.

من بارها گفته‌ام که تلویزیون و ادارات ما ملی است. واقعا شبیه ما مردم است. اما ما همان‌هایی هستیم که همزمان روی زمین آشغال می‌اندازیم و تعریف از تمیزی شهرهای خارج می‌کنیم. از پارتی‌بازی سازمان‌ها، سرانه مطالعه کم مردم و راندمان بسیار پایین ادارات شکایت می‌کنیم، در حالی که همزمان مشغول به ضد ارزش‌هایی مشابه هستیم.

یک روز توی نانوایی در صف نان بودم. نانوا همزمان داشت از پارتی‌بازی اداره‌ای  شکایت می‌کرد. همزمان داشت به افراد آشنا، خارج از صف نان می‌داد. من به او گفتم (همزمان به خودم)، این وضعیت همه ماست.

می‌دانم که ما مردم بسیار توانمندی در حوزه توجیه هستیم و مثل بسیاری از معتادان آخر خط، که ادعای تفریحی کشیدن دارند، ادعا می‌کنیم که تفریحی پارتی‌بازی می‌کنیم، تفریحی (در این ترم) درس نخوانده‌ایم. گذری پارتی‌بازی کرده‌ایم. گذری کتاب‌نخوان شده‌ایم. موقت تکنیک‌های سیاه را (حالا در هر حوزه‌ای) استفاده می‌کنیم.

شاید اگر روزی فرزند ما بپرسد که چرا ایران چنین شد، قبل از معرفی کتاب‌هایی مثل «ما چگونه ما شدیم»، «غرب چگونه غرب شد» از صادق زیباکلام یا «چرا ایران عقب ماند و غرب پیش رفت؟» از کاظم علمداری، یا کتاب‌ها و مستندات Niall Ferguson بهتر است بگوییم:

فرزندم، ما همه متهمیم. کم گذاشتیم. فرار کردیم به گذشته، فرار کردیم به خارج، فرار کردیم به هرجایی جز آنجا که باید، تا از پاسخگویی فرار کنیم. فرار کردیم به پشت موبایل‌ها، پشت شبکه‌های اجتماعی تا مثل ترسوها، مثل بزدلان، مسئولان را به تمسخر بگیریم در حالی که خود هیچ مسئولیتی به عهده نگرفته‌ایم؛ چون مسئولان همه مسخره می‌شوند (پانوشت ۱).

 

ببخشید که این نوشته، کمی منفی شد.


پانوشت ۱: شاید بی‌ربط به نظر برسد، اما به نظرم این نوشته عصرایران «زیباکلام را هیزم کنید» به این بخش بی‌مسئولیتی از نوشته، چندان بی‌ربط نیست.

پانوشت ۲: تصویر بالا، عکسی است که با گوشی گرفتم. خودم دوستش داشتم و گفتم با شما به اشتراک بگذارم.

7 دیدگاه برای «فرزندم ما همه متهمیم»

  1. سلام
    بعد از مدت ها دوست دارم دوباره کامنت بذارم.
    قسمت اول کامنت :
    در برف سال 94 که همین موقع ها بود ، من که تازه از اردبیل به تهران رسیده بودم، در راه تهران-ساوه گیر کردم و دوباره به تهران برگردانده شدم.
    به جای قروه. چون راه بسته بود.
    خواستم برگردم اردبیل گفتن که گردنه بعد از 4 الی 5 روز باز میشه. خلاصه 5 روز رو توی تهران موندم.
    دقیقا یادمه که قبل از سوار شدن به اتوبوس ، به جای کرایه 25 هزار تومنی قروه ، 36 هزار تومن کرایه سنندج رو دادم. چون جا نبود و مسافر زیاد بود و مسئولین رسیدگی به اونجا هم نبودند.
    از راننده پرسیدم که راه بازه ؟
    چون مادرم زنگ زده بود که برنگرد اخبار میگه راه بسته اس.
    اما راننده با اطمینان پاسخ داد که آره بازه . من که مرض ندارم برم.
    خلاصه رفت و توی هر راهی که میرفت ، بسته بود. تهران -قم. تهران-قزوین. تهران- ساوه. وقتی می خواست برگرده تهران-کرج هم بسته شد. به جای شش ساعت ، 24 ساعت توی ماشین موندم.

    قسمت دوم :
    در مورد این قسمت از نوشته تون :
    “فرار کردیم به گذشته، فرار کردیم به خارج، فرار کردیم به هرجایی جز آنجا که باید، تا از پاسخگویی فرار کنیم”
    به نظر شما برای جوان نوعی مثل من ، که می خوام توی بازار کار خصوصی کار کنم ، برای یکی از همین مدیران عزیز خصوصی که میاد و دم میزنه که نیروی کار نیست ،وقتی رزومه می فرستم می بینم رد میشه فقط و فقط به خاطر کُرد بودن . نمی دونم آیا کُرد بودن گناهه یا جرمه که رزومه یه نفر به خاطر قومیت رد میشه.
    به نظر شما آیا این درسته ؟
    کسی که اروپا میره و دم از سیستم های اونور میزنه ، اما برای منی که حداقل 5 سال از عمرم رو صرف مطالعه و تحقیق و کار توی این رشته صرف کردم ، یک دقیقه وقت نمیذاره .
    آیا این درسته یک عده رو با چشم قومیت ببینیم ؟
    به نظر شما من دیگه می تونم بگم که این مملکت برای منه ؟
    یادمه آلمان برام دعوت نامه فرستاد ، اما هم وطنم من رو به خاطر قومیت رد می کنه.
    من با عقل خودم تصمیم می گیرم که برم و نمونم. برای کی ؟
    برای امثال این آقاهای تهرانی که فقط خودشون رو ایرانی می دونن؟
    اونور رفتن هم سختی های زیادی و مخصوص به خودش رو داره. هیچ کسی دوست نداره فرار کنه. اما وقتی کسی مثل من اینطوری از هموطنش زخم می خوره ، دیگه هیچ جوری این سرزمین ، طعم وطن رو براش نمی ده. بلکه از صد تا رنج غربت هم بدتره.
    فقط خواستم کمی درددل کنم .
    فقط همین
    ارادتمند
    سعید فعله گری

  2. میثم عزیز
    به نظر من همه این چیزا از یه مبنایی نشات میگیره،اینکه ما دوست نداریم فکر کنیم!(خودمم مشمول هستم)ما فقدفکر داریم!مادوست داریم فقط حرف بزنیم!مافرار ازتعهدداریم.فقط عاشق اینیم از نظم درآلمان بگیم !از تمیزی خیابونای امریکا بگیم ،ودرهمون حال آشغالمون بندازیم بیرون!دوست داریم فقط درمورد ایرادات دیگران نظر بدیم(ازدولت ها تا اشخاص حقیقی) واز خودمون غافل هستیم.به نظر من ماهااکثرا نمیتونیم چیزی به بچه هامون بگیم !ما محکومیم!بزار یه ذره از حقوق بگم:میگن حقوق از اون رشته های هست که شما رو وادار میکنه به فکر کردن،ولی ما تو دانشکده چی یادمیگیریم؟حفظ کردن!حق نداری فک کنی ،سوال کنی!ما مردمی هستیم اهل امر ونهی!وایرادگرفتن از دیگران،نه فکر کردن!چون فکر کردن سخته ،درد داره .ما حفظ کردیم هر جا مال دیگری رو ربودن ینی سرقت ومجازاتش قطع دست!ما نمیتونیم بپرسیم چرا قطع؟؟بخاطراینکه ما رو بترسونن میگن اینا رو دین گفته اگه مخالفت کنی میری جهنم! واز طرفی خودت هم میشی مرتد!غافل از اینکه اینا بیشتر مبنای عقلانی داره واصلا اگه دینی مبنای عقلانی نداشته باشه محکوم به فنا هست!با اطلاعاتی که از اسلام داریم میدونیم یه دین عقلانی هست .پس چی شده به اینجا رسیدیم ؟چون ما به عمق وروح دین توجه نکردیم فقط ظاهر وپوسته دین رو گسترش دادیم.ما نمیتونیم بپرسیم چرا کلاهبرداری 1تا7سال حبس داره؟میگن به این چیزا کارنداشته باش!میدونی وقتی از رییس وقت اون زمان پرسیدن جوابش چی بوده؟گفته ما حس کردیم اینقدر مجازات خوبه دیگه !به بزهکار توجه نمیکنیم که در حال سیری مرتکب جرم شده یا گرسنگی!(فقط بلدیم از نبود سرقت درسویس بگیم)گفتیم هر کی سرقت کرد مجازاتش اینه!درحالی که همون اسلام که به نظرم بی نظیرترین ادیان هست 1400سال قبل گفته اگه مرد زن دارمرتکب زنا شدمجازاتش خیلی شدیدتره تاوقتی که مجردباشه.توجه داشته به بزهکار !غریزه براش مهم بوده!میدونسته هر کسی نمیتونه اینو کنترل کنه.ولی حالا بعد اون مدت ما شخصیت،موقعیت رو توخیلی جرایم کنار گذاشتیم! عاشق مجازات کردن شدیم!فکر هم نمیکنیم اخه اصلا فایده ای داره ؟یا اصلا چرا طرف مرتکب شده؟!اقایون حس میکنن مجازات بیشتر باشه بهتره!!اماآماری ارایه نشده که این بیشتر شدن مجازات منجرشده باشه به کمتر شدن!اجازه نداریم جرایم مالی دولتی هارو نظر بدیم، که چرا؟واز کجا بوجود اومده؟!تازه بعد هم میبینی طرف مبرا میشه! ومیره رییس نمایشگاه های عمومی میشه(مال الان نیست ها،باز نرین سرچ کنین.)باید بریم همون بدبختیم رو مجازات کنیم که صندوق صدقه رو پول هاشودزدیده،ووای وای بگیم که مال بیت المال روخورده!!واشد رو براش درنظر بگیریم !وچندسال بندازیمش زندان!حالا همین کتابهای ما رو اونور میرن میخونن وسوال میکنن میشه مسولیت مدنی از فلان پرفسور از هاروارد !وقتی دقیق میشی میبینی که این که همون قاعده لاضرر خودمون هست ولی اونجا طرف رفته فکر کرده وداره تو جامعه امریکا اجرا میشه وایراداتش گرفته میشه!بعدتازه میفهمی امریکا چرا امریکا شد.واونوقت ما با چه اب وتاب حرف میزنیم درموردش ولی ماها خودمون برا حفظ جونمون مجبوریم فقط تقیّه کنیم.فقط سکوت ومطیع محض.به قول استاد محقق داماد ما گنهکاریم خیلی هم گنهکاریم.به نظر من از هردو طرف دچارایرادیم ونه فقط دولت.(اگه بی ربط بود ببخش)

    1. هیپنوتیزم همگانی در روایت شما از وسط گودی که هستید، چه قدر قشنگ نمایان بود.(قصور من هست که صفت قشنگ رو با وضعیتی چنین حزن انگیز ترکیب کردم!)
      به عنوان خواب زده ای که داره سعی می کنه که خودش رو بیدار کنه وو بیداریش رو باور کنه می نویسم، می نویسم چون نوشتن و آگاهی تنها راهی هست که برای روشنی شناختم.

    2. یک مسئله ای که در صحبت های شما بود “حالا همین کتابهای ما رو اونور میرن میخونن وسوال میکنن میشه مسولیت مدنی از فلان پرفسور از هاروارد !وقتی دقیق میشی میبینی که این که همون قاعده لاضرر خودمون هست ولی اونجا طرف رفته فکر کرده وداره تو جامعه امریکا اجرا میشه وایراداتش گرفته میشه!” مضمون صحبت های شما رو بارها از افراد مختلف شنیدم. حتی اون افرادی که کتاب های خودمون رو نخوندند یا اصلا اهل مطالعه نیستند، این مطلب رو نقل قول می کنند.
      من خودم بارها خواستم که کتابهای مربوط به دین خودمون رو شروع کنم بخونم و پرس و جو کردم و چند تا کتاب پیدا کردم ولی همین که شروع کردم به خوندن، انقدر متن ها ثقیل و دشوار بود که حتی نتوستم تحمل کنم تا آخر کتاب رو بخونم. دوباره شده یک دوره تصمیم بگیرم از سر بگیرم، از کتاب های دیگه شروع کردم ولی انقدر یک حرفی که میشه ساده زد رو سنگین گفتند که نشده بخونم. نه اینکه اشکال از اون کتاب ها باشه، این کتاب ها برای مخاطب عام و برای امروز نوشته نشده. برای فهم مخاطب امروزی امثال من نیستند. همچنان به شکل گذشته اند. مشکلی هست که خودم همیشه باهاش مواجه بودم و دیگه سراغ این جور کتاب ها نرفتم و سعی کردم کتاب های ترجمه شده بخونم که حداقل بتونم بفهممشون و انقدر یک حرف ساده رو پیچیده بیان نکردند و به زبان و به اندازه ی فهم من مخاطب امروزی نوشته شده. ممکنه از کتاب های نادرستی برای شروع استفاده کرده باشم ولی تجربه ی من بود برای هر بار شروع. همون طور که از حافظ خوندن برای من سخته و خوندن شعر هایکو راحت تر. خوندن خیلی از کتاب های دینی خودمون برای من جدا سخته.

      1. اولا ازمیثم عزیز،معذرت می‌خوام که مجدد کامنت میزاریم.
        آره می‌فهمم چی میگی سعیده عزیز.چندنکته به نظرم میادکه میگم:من لزوما منظورم کتب دینی نبود،منظورم یه علم بود که حالا ممکنه بخش هایی هم ازمنابع دینی باشه،ولی درکل میشه یه رابطه ای بینشون باشه.درموردکتب هم یه چیزی بهت بگم،اینکه علمای قدیم خیلی حال میکردن،سخت بنویسن که معدود افرادمتوجه بشن!واین یه حسن بوده،برخلاف الان که میگن هنرنویسنده اینه ساده بنویسه.وجالبه باهم کل هم مینداختن!مثلا طرف یه کتاب مینویشته،بعدمیگفته حالا کی می‌تونه اینو تفسیر کنه!!چون هیچکی نمی‌فهمیدم باز خودنویسنده میرفته کتاب خودشو تفسیرمیکرده!!ازاین چیزازیاده،میگم اون زمان هم باب بوده هم حسن.ودرضمن طوری هم می‌نوشتند که فقط یکسری آدم های خاص بفهمن!من خودم برای یکی از کتب فقهی که بشدت سخت بود واصلا نمیفهمیدم،بعدکلی جستجو فهمیدم شرحی نوشته شده حدود۳۰جلد که خیلی گیرهای کتاب رو رفع کرده،هرجامیرفتم بهم نمیدادن ومیگفتن تموم شده!!درحالی که بود،علتش هم معلومه من نامحرم بودم!باواسطه یکی دوستام درقم ،که ایشون دیگه بیست ساله حوزه هست و تازه بعددوماه تونست همشو پیداکنه برام!ومیگفت همه میگفتن این کتابا روبراچی میخوای!!میگم چون ایشون طلبه بودبهش دادن!من وقتی رفتم خوابگاهشون کتاباروبگیرم،دوستاش اومدن وهی میگفتن تواین کتاباروبرا چی میخای!!من وقتی اونوخوندم تازه فهمیدم چی میگه.درموردشماهم اینکه مثلا حافظ یامثنوی و…نمیفهمید،به نظرمن یکی ازدلیل هاش اینه که شایدبه ادبیات عرب آشنایی ندارید،ومن کلا معتقدم،هرکتابی که میخوای بخونی بایدببینیم چه مبانی ومقدماتی می‌خواد ونبایدهمینجوری هرکتابی خوندحتی بوستان ومثنوی و…چون اینها فهمیدنش نیازبه یکسری علوم داره ازعربی بگیرتامنطق وفلسفه و…که ممکنه فرد اونهارونخونده باشه.من خودم یکسری ازکتاب فقهی رونمیفهمم چون خیلی از فلسفه گفته وبسیارسخت ،که برافهمش بایدفلسفه بلدباشی.بکی ازکارای خوبی که به نظرم میثم عزیز باهوشمندی انجام میده ،همینه که کتاب معرفی نمی‌کنه!!این خیلی مهمه که فرد برای خودش برنامه داشته باشه ،تا هرکتابی روبه موقع خودش بخونه،نه اینکه هرکس هرچی گف سریع بره بخونه!!البته این وسط فقط فک کنم ،زندگی نامه هااستثنا باشه.جالبه اینم بگم که درحقوق ما عقدخیلی مهم هست برخلاف اروپاکه تعهدمهم هست!درهمین اواخر چون اکثراازفرانسه بودنداساتید،ایرادمیگرفتن که،چرامابه تعهدات بی توجه هستیم،الان فهمیدن انگلیس و امریکا هم دقیقا مشابه ماهستندوقراردادمهم هست اونجا،وبیشترکتابها دراین مورد هست مثل ما.

  3. میثم عزیز سلام
    ممنون بابت نوشته های خوبت
    این که ما مردمی توانمد در حوزه توجیه هستیم یا عاشق زرق و برق خیابان های خارج در حین کثیف نمودن محل زندگی خود هستیم و خود را در مسندی میبینیم که میتواند در مورد همه کس اظهار نظر کند را کاملا” قبول دارم ولی منظورت را از اینکه گفتی “همه ما مردم، دقیقا مثل مسئولینیم” را به درستی متوجه نشدم یعنی اگر ما هم به جای آنها بودیم همین کارهایی که آنها انجام میدادند انجام میدادیم (خود من شاید بدتر از بدترین مسئولان بودم). یا اینکه کارهای اشتباه مسئولین را توجیه می کنید. یا علت متهم بودن ما در پاسخ به فرزندان مان را فقط خودمان میدانید. اصلا” برای والدین برخی خانواده های که با سیلی صورت خود را سرخ نگه میدارند کار شبانه روزی فرصتی برای دیدن بچه با قی می گزارد؟ چه برسد به پاسخ به سوالات آنها ،یا اگر تک تک ما ایده آل باشیم ولی مسئولین باز هم کار خود را به درستی انجام ندهند همه چیز درست میشود؟ مگر نه این است که همیشه از بالا به پایین می بارد. چرا همه مسئولین ما نباید از آن 5 درصدی که خودت گفتی درزمستان زنجیر چرخ و تجهیزات ایمنی همراه دارند انتخاب شوند ( کما اینکه خیلی از مسئولین اینگونه هستند). من معتقد هستم که در هر کشوری نابغه ترین و با هوش ترین افراد در هر زمینه ای میبایست برای آموزش دیگران انتخاب شوند چه به عنوان معلم،استاد،راهنمای مسائل دینی و…… کما اینکه در کشور ما میبینیم هرکسی در کنکور رتبه قابل قبولی کسب نمی کند تربیت معلم را نیز به عنوان راهی برا ورود به دانشگاه انتخاب می کند بدون اینکه علاقه ای در کار باشد.میثم جان من در شهری درس خوانده ام که تو درس خوانده ای در مدرسه ای بودم که تو بودی و در کلاسی حاضر می شدم که تو حاضر شده ای پس دقیقا” این موضوع برایت ملموس است. معلمی که در کلاس به همه چیز فکر می کرد بغیراز تدریس، یا معلمی که از فرط خستگی شغل دوم (بهتر است بگوییم شغل اول )با دستان پینه بسته نای درس دادن نداشت. آیا این ضعف مدیریت نیست؟ معلمی که برای امرار معاش روزانه خود و خانواده مجبوربود خارج از زمان تدریس به کارهای دیگر بپردازد چرا که حقوق آموزش و پرورش کفاف زندگیش را نمیداد چگونه میتوانست خود را به روز کند برای آموزش و پرورش دانش آموزان جز اینکه مطالبی را بگوید دقیقا” مثل مطالبی که ده سال پیش برای برادرت توضیح داده بود بدون حتی یک واو اینور و اونور.آیا این ضعف مدیریت نیست؟ اگر معلمین از افراد باهوش انتخاب شود و از لحاظ مالی تامین گردد خروجی آن چیست؟
    با آرزوی سلامتی و بهروزی برای شما

    1. ابراهیم عزیز اجازه بده این موضوع را در یک نوشته کامل باز کنم. چرا که سعید نیز چنین استنباطی کرده بود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *