دیدگاه‌های شما و میثم مدنی کتاب‌خوانی، چرا، چگونه، کتاب بخوانیم، خواندن، داده، داده‌کاوی

دیدگاه‌های شما و من

  • From احسان کارگزارفرد on ۱- چرا کتاب بخوانیم؟ بخش یازدهم: تا با ارزش‌ترین و زیبا‌ترین شی تزئینی ممکن را داشته باشیم (کتاب‌خانه).

    جالبه کتابخونه اولین چیزی هست که وقتی به اتاق دوستانم می رم نظر منو جلب می کنه. از این طریق میشه آدمایی که اهل مطالعه هستند رو تشخیص داد.

    Go to comment
  • From افشین on ۱- چرا کتاب بخوانیم؟ بخش دوم: تا ذهن‌چران و چشم‌چران نباشیم!

    سلام جناب مدنی .از محمدرضا شعبانعلی به شما رسیدم
    مطالب مفیدی نوشتید ممنون

    Go to comment
  • From لیلا on ۱- چرا کتاب بخوانیم؟ بخش پانزدهم: تا دنبال کار بی‌نقص نگردیم، بلکه به دنبال کارهای خوب و بی‌نقص بگردیم!

    یه بخشی از شاخه گرفتن، مربوط به مثال زدنتون هست، این‌که مثال می‌زنید برای شخص من واقعا کمک کننده است که بدونم در مورد چی دارین صحبت میکنید و چه مصداق هایی داره، ولی یه مسئله ای که من حس میکنم این هست که شما مطالعه اتون خیلی زیاد هست و همچنین تجربه واقعی، و وقتی که میخواین بنویسید کلی مثال و مصداق در مورد اون مسئله به ذهنتون خطور میکند و وقتی از هر کدوم مینویسید، خیلی زیاد میشه، مثلا تیکه هایی از کتاب ها از اشخاص از فیلم ها، از موضوعات با دسته بندی متفاوت.
    من به عنوان خواننده ضعیف تر مطالب شما، وقتی از فیلمی مینویسید که ندیدم وقتی از مخاطبی حرف میزنید که نمیشناسم و اشاره میکنید که بعد بیشتر خواهم نوشت، گوشه ذهنم درگیر اون مسئله میمونه، این که یک زنجیر منفصل هست تا زنجیره فهم من رو از مطلب شما کامل کند.
    یا بعضی واژه ها و مفاهیم که من شاید اولین بار باشه بشنوم یا قبلا شنیدم و مفهومش برام عمیق نیست و شاید ارتباط این مفهوم به مطلب اصلی برایم راحت نباشد.
    و فکر می‌کنم، justify کردن پاراگراف‌هاتون هم موقع خواندن کمک کننده باشد.
    البته با اشاره به بند شماره یکِ نتیجه گیری همین بخش، درک کامل نوشته‌های شما هم پیش‌نیازهای خودش را دارد و شاید من با نداشتن اون پیش‌نیازها این حس رو دارم.

    Go to comment
    • From میثم مدنی on ۱- چرا کتاب بخوانیم؟ بخش پانزدهم: تا دنبال کار بی‌نقص نگردیم، بلکه به دنبال کارهای خوب و بی‌نقص بگردیم!

      ممنونم از کمکتون و پیشنهادتون. سه تا نکته رو کوتاه می‌گم بعدها کامل در موردشون خواهم نوشت.
      ۱- توی کتاب خوندن و حتی وبلاگ خوندن، لزومی نداره که ۹۰ درصد محتوا رو بفهمید! متاسفانه ما در مدارسی بزرگ شدیم که نمره بیست اهمیت داشت و حتی بچه‌های با نمره ۱۸ دعوا می‌شدن! الان به دانشگاه هم کشیده شده و کلی دانشجوهای من اصرار می‌کنن که ۲۰ می‌خوایم. وقتی با گرفتن نمره ۲۰ بزرگ می‌شیم و بقیش کم ارزش می‌شه، وقتی تمام قهرمانایی که برای ما توی زندگی وجود داشتن یا مذهبی و معصوم بودن یا بازیگرای هالیوود که اون‌ها هم بی اشتباه، باعث می‌شه در تک تک ما این حس به وجود بیاد که باید یک کتاب رو کامل بفهمیم. یک متن رو که خوندیم، اگر بخشیش رو متوجه نشدیم دچار اشتباه شدیم.
      من خودم، حدود ۷۰ درصد درک از یک کتاب رو درجه عالی می‌دونم (حتی کتاب تاریخی). یک کتاب و نوشته برای طیف وسیعی نوشته می‌شه. باید برای هر کسی یک نقطه اتصال خوب ایجاد کنه! همین. دنبال جذب تمامی افراد نیستم. اما شما نوشته‌های من رو این جور تصور کن که به چند زبان ترجمه کردم تا افراد با زبان‌های مختلف بتونن باهاش ارتباط برقرار کنن و اگر بخشی (تا ۴۰ درصد) رو نفهمیدید، اصلا چیز زیادی رو از دست ندادید، نگران نباشید.
      ۲- وقتی می‌خواهیم یک زبان جدید مثل انگلیسی رو شروع کنیم، آیا با مطالعه دیکشنری شروع می‌کنیم؟ خیر با مثال‌های ملموس، کاربرد بعضی کلمات در دنیای واقعی و ….
      من معرفی کتاب و فیلم رو به تاخیر انداختم، چون دوست داشتم در زمان کاربردشون معرفی‌شون کنم. تا شما بدونید من اگر در این حوزه می‌خوام کتاب بخونم، یا فیلم ببینم، ایناهاش یک پیشنهاد. شما نام کتاب‌ها، فیلم‌ها و افراد رو به عنوان سرنخ در نظر بگیرید برای نگاه کردن و مطالعه. شما هر کتاب درست و حسابی رو که باز کنید، اگر به اندازه کافی علمی باشه، پر خواهد بود از مراجع،‌ خیلی از حرف‌های من هم حکم مراجع رو دارن.
      ۳- همونطور هم که قبلا گفتم، من تجربه کوتاهی در وبلاگ نویسی دارم (حدود ۳۰ روز)، امیدوارم با یادگیری فضا و کمک شما، نوشته‌هام بهتر بشن. مثلا اگر دقت کنید در نوشته‌های جدید بیشتر از بخش‌بندی مطالب استفاده می‌کنم، چرا که تذکر دوستان بود و به حق. برای مسئله‌ای هم که شما مطرح کردید، تلاشم رو می‌کنم اما الان نمی‌دونم اصلا شدنی هست؟ چه جوری ممکنه؟

      در مورد Justify هم یک تلاشی می‌کنم، اگر اوضا خوب شد، حتما اجراش می‌کنم.

      Go to comment
  • From لیلا on ۱- چرا کتاب بخوانیم؟ بخش پانزدهم: تا دنبال کار بی‌نقص نگردیم، بلکه به دنبال کارهای خوب و بی‌نقص بگردیم!

    سلام
    مجموعه، چرا کتاب بخوانیم؟ را چندروزی هست که دارم مطالعه می‌کنم، و هر بار می‌خواهم کامنت بگذارم میگم بزار یکی دیگه بخونم بعدش ولی اینبار دیگه اینکار رو نکردم.
    مطالبی که گفتید برام مفید بود و من رو به فکر فرو میبرد، لذت از درد خیلی به دلم نشست.
    سبک نوشته اتون خوب هست و قابل فهم هستش و مثالهای فراوانی که ذکر می‌کنید به فهم راحت‌تر مطلب کمک می‌کند و واقعا شبیه داستان نوشتید، انگار یه موجود رو در قالب یک داستان دارید معرفی می‌کنید.
    گاهی نوشته‌ها به نظرم خیلی شاخه می‌گیرند و تمرکزم رو از مطلب اصلی دور می‌کنند.
    متشکرم.

    Go to comment
  • From حمید محسن زاده on آزمون صندلی عقب تاکسی برای خودشناسی!

    سلام
    بدون تردید به سمت راست میرم تا هم خودم راحت تر بشینم و هم نفر کناریم.
    برام جالبه که مگه میشه کسی این کار رو انجام نده.

    Go to comment
  • From یاور مشیرفر on آزمون صندلی عقب تاکسی برای خودشناسی!

    من میرم به سمت راست.
    نه به خاطر خودم، به خاطر این که نفر دیگه هم بتونه راحت تر بشینه.

    قد بلندی دارم و پاهای بلندتری و عمدتا سعی میکنم وسط ننشینم یا وقتی دو نفر هستیم، حتما به راننده میگم من کرایه نفر سوم رو حساب میکنم.
    راستش رو بخواهید همواره در تاکسی «کتاب» همراه دارم و کتاب می خونم و بنابراین گوشه سمت راست یا چپ برای من فضای بهتر و راحت تریه.

    با مهر
    یاور

    Go to comment
  • From احسان کارگزارفرد on نکاتی برای کتاب‌خوانی (۱): برای مطالعه و کتاب‌خوانی، از رانندگی آموز، اگر طالب فِیضی.

    عالی بود این پست. بیشتر از ۵ عنوانش افق تازه ای به روی من باز کرد.
    کیفیت مطالعه برای من تبدیل به یک دغدغه شده. و این باعث میشه بهتر مطالب شما رو هضم کنم.

    Go to comment
  • From میم on گام‌هایی برای مقابله با مدرک گرایی: ۳- معنی مدرک‌ها و عنوان‌ها را بدانیم و یاد دهیم.

    اولا که من بند “ی” رو متوجه نشدم یعنی چه
    ثانیا تقریبا با صحبت های شما موافقم ولی با قسمت هایی هم موافق نیستم
    مثلا اینکه وقتی تاکید میکنیم کسی مدرک دانشگاهی مثلا از امریکا داره به این دلیله که در امریکا درس خوندن و نمره قبولی گرفتن و موفق شدن سخت تر از کشور خودمون هست و قابل انکار هم نیست.
    اما خوب به هر حال با این خیلی موافقم که ما باید نمودهای بیرونی درس و تحصیل را ببینیم.اینکه در جمعی بدون دانستن مدرک افراد صرفا از روی اعمل و رفتار و صحبت ها و…بشود گفت که چه کسی مدرک بالاتری دارد.و من فکر میکنم اگر این طور نیست این کم کاری و اشتباهاتیه که تو سیستم دانشگاهی و اموزشی ما وجود داره وگرنه داشتن مدرک اگر همه چیز مدیریت شده و حساب شده و درست باشه خیلی هم میتونه خوب باشه
    و نکته دیگه اینکه انتظار میره کسی که ۴ سال در دانشگاه درس خونده نسبت به دیگری که این دوره را نگذرونده سطح بالاتری داشته باشه در علم،گفتار،رفتار،اندیشه
    و در دانشگاه های ما حدود ۳۰ واحد درسی دروس عمومی و معارف گذرونده میشه و این اصلا کم نیست.به اندازه یک ترم تحصیلی محسوب میشه و لاقل ما به طور پیش فرض انتظار این رو داریم که شخصی که بعد از ۴ سال از دانشگاه فارغ التحصیل میشه با مدرک لیسانس حداقل به اندازه همان واحدهای معارف و خودشناسی و …که گذرانده بدانه.و اگه این اتفاق نمی افته کم کاری و خیلی مساعل دیگه مطرحه

    Go to comment
    • From میثم مدنی on گام‌هایی برای مقابله با مدرک گرایی: ۳- معنی مدرک‌ها و عنوان‌ها را بدانیم و یاد دهیم.

      ممنون از دیدگاه‌تون.
      ۱- انتظار درستی نیست! شما اگر در خانه بنشینید و فکر کنید، یا بروید سر کار،‌ اونقدر برای شما درس آموز و نکته‌دار هست که از دانشگاه هم ممکنه بیشتر باشه! من خودم هم در بازار انقلاب کار کردم، هم پاساژ کاشانی در حوزه لوازم یدکی، هم در ساختمان‌سازی. خیلی از چیزهایی رو یاد گرفتم که در دانشگاه یاد نگرفتم و اصلا امکان یادگیری آن وجود نداشت. اون ۳۰ واحدی که شما می‌گید، رو اگر خوانده باشید، متوجه می‌شید که چیزی به رفتار و دانش آدم اضافه نمی‌کنند. من یادمه سال آخر لیسانس، به استاد معارفمون گفتم، تو رو خدا یه چیز فراتر از اثبات خدا بگو. یه چیزی بگو که صدها بار برامون تکرار نشده باشه! به استاد ادبیات گفتم، به جای روخوانی از یک کتاب ادبیات درسی، بیا و ما رو با دو تا شاعر و نویسنده آشنا کن. .. به خاطر همین رفتارم هم نمره ۱۲ گرفتم از اون درس! یعنی استادی که سال‌ها داره حکمت و استدلال درس می‌ده (۱۶ سال) به خاطر یک پیشنهاد، ۸ نمره شما رو کم می‌کنه.
      ۲- بند «ی» رو نامفهوم نوشته بودم، ممنون که اطلاع دادید، اصلاحش کردم.
      ۳- این که خیلیٰ‌ها از سیستم‌ آموزشی ایراد می‌گیرن، مثل اینه که به کارخونه تولید موبایل ایراد بگیرید که چرا موبایلتون برای ما شخم نمی‌زنه! این چه نور ال‌سی‌دی هست که کار یک گاو رو هم انجام نمی‌ده؟ کار سیستم دانشگاهی یک چیزه و انتظارات ما یک چیز دیگه. سیستم دانشگاهی برای یک چیز ساخته شده و ما (به عنوان جامعه) مسئولیت و برتری زیادی براش قائلیم که حقش نیست.
      ۴- تاکید هم کردم، مدرک مثل یک نور ال‌سی‌دی موبایل می‌مونه، خیلی خوبه، پاکه، نور داره، توی دست جا می‌شه، کلی خوبی داره. صحبت من این بود که معنی مدرک رو بدونیم و اضافه بر چیزی که هست براش احترام قائل نشیم و ازش چیزی نخوایم که در توانش نیست.
      ۵- مدرک گرفتن از خارج، اصلا سخت‌تر از مدرک گرفتن (حداقل در دانشگاه‌های خوب خودمون) نیست! ممکنه مباحثی مثل غربت، تنهایی یا یادگیری زبان را مطرح کنید که من می‌گویم، این‌ها ربطی ندارند! اگر دانشجوی خیلی خوبی بوده که کمک‌هزینه گرفته (که در ایران نیست) و اگر هم متوسط بوده که توسط خانواده تامین شده و مشکل دانشجویان بی‌پول کشور خودمان را ندارد. مسئله این است که کلی هم آسیب در تحصیل در خارج هست که در داخل نیست. البته من منکر دانش برخی از آن‌ها نمی‌شوم هرگز، اما نکته‌ام این است که در حالت عمومی برتری (به دردبخوری) ندارد.
      شما به ۱۰۰ تا تجارت اول (دانش‌بنیادن) کشور نگاه کن. از دیجیکالا و همکاران سیستم بگیر تا توسن و ورزش ۳، از کاله و (آپارات، میهن‌بلاگ و کلوپ) بگیر تا بازار و دیوار (بچه‌های بازار و دیوار فقط یک دوره دوساله کارآفرینی را در خارج بودن و لیسانس را در صنعتی شریف بودند). از تخفیفان و گلرنگ بگیر تا بهروز و قلمچی! هیچ کدوم از بنیان‌گذارانشون از خارج مدرک نگرفتن! اونقدر می‌‌تونم برات مثال بزنم که مطمئن باشی، ما کارآفرین و مدیر قوی مدرک گرفته از خارج خیلی کم داریم. شاید بگید پس این از خارج مدرک‌گرفته‌ها کجان؟ من برات می‌گم: دانشگاه‌ها، سازمان‌ها و شرکت‌هایی که مدل دولتی دارن و به عنوان مدیر، از اون‌ها استفاده می‌کنند یا این که این افراد صاحب تجارت‌های شکست‌خورده (مثل شیپور، بامیلو، تپسی و … شاید بپرسید چرا؟ تحلیلاشون رو توی همین وبلاگ ارائه می‌کنم) هستند، البته مثل اکثر حکم‌ها، استثنائاتی هم درش هست مثل هاکوپیان و …
      ۶- نکته آخر این که اگر به قسمت ۲ همین سری نگاه کنید «تکامل شاخص‌های کلیدی به جای چرخه تکامل معکوس» تاکید کردم که مدرک، یکی از روش‌های بررسی کفایت و شایستگی یک نفره و نه بیشتر. یعنی قبول دارم که شاخص مهمی هست ولی خیلی وقتا، هیچ ربطی به کاربردش نداره! حتی می‌تونه ضرر داشته باشه. یک قسمت بعدی از همین سری رو خواهم نوشت در مورد مفهوم Over-qualify که بیشتر توضیح می‌دم.

      Go to comment
  • From فرشيد on دنیا از نگاه داده: داستان گاو قهوه‌ای و قدرت در دست نادان

    در كتاب نفحات نفت اثر آقاي رضا امير خاني به زيباي و به زبان و نوشتار جذابي به اين موضوع اشاره شده كه چرا و چطور مردم كشور هاي كمتر توسعه يافته به مقوله سياست و مباحث سياستگذاري و نحوه ادامه حكومت بيشتر مي پردازند و دغدغه فكري بيشتري دارند . نويسنده با ذكر يك مثال راننده اتوبوس كه مسافريني با سطح تخصص متفاوت را در حال انتقال است تشريح مي كند كه وقتي از راننده كه به طرز نامناسب و ناشيانه اي حركت و رانندگي مي كرد اصرار داشتند كه اجازه بدهد يكي ديگر از مسافرين ادامه كار را داشته باشد از تحويل و تفويض اختيار رانندگي سر باز مي زد و اصرار داشت كه خودش بايد با همين كيفيت راننگي كند و مسافرين گرفتار كه گويي ملت هستند در هر لحظه به تفسير و تحليلي وضعيت جاده و حال و هواي رانند ه مي پردازند .
    از متن زيباي كه نوشته ايد متشكرم

    Go to comment
  • From عباسیان on ۱- چرا کتاب بخوانیم؟ بخش نوزدهم: تا قوه تخیل و رویاپردازی را تمرین دهیم.

    سلام
    روزتون بخیر

    اگر از نظر شما مشکلی نداشته باشه من اجازه دارم در کانال کتابخوانی دانشگاه مطالب چرا کتاب بخوانیم شما را با اسم خودتون منتشر کنم؟

    Go to comment
  • From مهشید on ۱- چرا کتاب بخوانیم؟ بخش چهارم: تا کتاب‌ها نوشته شوند.

    سلام؛ دیدگاهتون به مسائل فرهنگی فوق العاده ست. مشخصه این سخنان از دانش و تجربه بسیاری ایجاد میشن. بسیار زیاد تشکر می کنم از وقت و تلاشی که برای این کار اختصاص میدید.

    Go to comment
  • From لیلا on نقشه راه من، برای نوشتن در حوزه کتاب‌خوانی (۲۵ بهمن۱۳۹۶)

    سلام.
    بخشی از نوشته‌اتون که در مورد، گفتن یا نگفتن هدف به دیگران هست، برام جالب و تامل برانگیز هست.
    من همیشه این مشکل و سوال را داشتم که چرا وقتی اهدافم را برای کسی بازگو می‌کنم به احتمال 90% عملی نمی‌شوند یا حتی اگر مدت‌هاست که از اجرای آن می‌گذرد بعد از به اشتراک گذاری با بقیه دیگر قادر به ادامه راه نیستم.
    این مسئله انقدر برایم پررنگ است که گاهی حتی از گفتن اهدافم به دیگران می‌ترسم. نوشته‌هاتون در مورد نحوه‌ی درست بازگو کردن اهداف برام مفید بود و منتظر پست کاملی که اشاره کردید در این زمینه خواهید نوشت، هستم.
    با تشکر.

    Go to comment
  • From میلاد امیری on نقشه راه من، برای نوشتن در حوزه کتاب‌خوانی (۲۵ بهمن۱۳۹۶)

    سلام
    از طریق سایت محمدرضا شعبانعلی با شما آشنا شدم و از همون روز به صورت منظم مطالب وبسایت شما رو دنبال میکنم . موضوعِ بسیار مهم و تاثیرگذاری رو انتخاب کردید و در انتخاب بخش ها و فصل ها دقت بالایی دارید ، خدا قوت میگم .
    از اینکه خواننده ی مطالب شما هستم ، خوشحالم .

    پایدار باشید

    Go to comment
.