دیدگاه‌های شما و میثم مدنی کتاب‌خوانی، چرا، چگونه، کتاب بخوانیم، خواندن، داده، داده‌کاوی

دیدگاه‌های شما و من

  • From علی on ۱- چرا کتاب بخوانیم؟ بخش دوم: تا ذهن‌چران و چشم‌چران نباشیم!

    سلام جناب مدنی.از محمدرضا شعبانعلی به شما رسیدم. پیگیر نوشته هاتون هستم، لطفا با قدرت ادامه بدید. ممنون

    Go to comment
  • From فاطمه صفایی on ۱- چرا کتاب بخوانیم؟ بخش اول: ۱ مساوی ۴!

    منم دیروز از محمدرضا شعبانعلی به اینجا رسیدم و الان دو روزه دارم نوشته هاتون رو میخونم. ممنون که می نویسید. اگه میشد جوری بنویسید که مخاطب موقع خوندنش انسجام ذهنیش رو از دست نده، عالی می شد. تصور من اینه که مطالب خیلی خوبی می گید اما یجورایی شلوغ پلوغه و انحراف از خط فکری برا من خواننده زیاد اتفاق افتاد.

    Go to comment
    • From میثم مدنی on ۱- چرا کتاب بخوانیم؟ بخش اول: ۱ مساوی ۴!

      مشکلی که شما دیدید رو می‌پذیرم. فکر کنم چهار موضوع باعث این اتفاق شده.
      ۱-(از همه مهمتر) تجربه کم من در وبلاگ نویسی است. حتما خودتون می‌دونید این که سال‌ها یک کار رو ببینید و اینکه خودتون بخواهید انجام بدید، خیلی فرق داره.
      ۲- یکی از اهداف اصلی من سرنخ دادنه! هدف نوشتن مجهولاتیه که می‌شه بهشون فکر کرد. نه اینکه به مجهولاتی جواب بدم. هدف طرح سوالاته و یکم تفهیم سوال، نه پاسخ به سوال.
      ۳- ذهن من آشوبناکه.
      ۴- این نوشته‌ها یه جوری چوب دو سر نجس هستند. از طرفی به اندازه کتاب، انسجام، بخش‌بندی و پردازش نشدن، ویراستاری و نشخوار نشدن. از طرف دیگه سعی دارن از کلیشه‌ای، ساده‌، سطحی و خطی بودن دوری کنن. از طرفی به اندازه یک کتاب تکامل نیافتن و از طرف دیگه می‌خوان مثل یک کتاب خوب، به صورت موضوعی جامع باشن.

      امیدوارم با تجربه بیشتر و تکامل در نسخه نهایی PDF ای که آماده خواهم کرد، تا حدی این مشکل رفع بشه.

      Go to comment
  • From مهشید on ۱- چرا کتاب بخوانیم؟ بخش سوم: به تعویق انداختن لذت و انجام کارهای غیر فوری و ضروری!

    این پست، برای من که همیشه با چالش زمان کم و کارهای ریز و درشت فوری، ضروری و …. مواجهم و اکثر مواقع گیج و گم و آرزوی همیشه کتاب خواندن هم که خودش داستان داره، بسیار مفید بود. این دسته بندی عالیه و کلید راهنما…. باز هم سپاس.

    Go to comment
  • From مهشید موسوی on ۱- چرا کتاب بخوانیم؟ بخش اول: ۱ مساوی ۴!

    سلام ،
    از سایت آقای شعبانعلی به اینجا رسیدم. این روزها دغدغه کتابخوانی بسیار ذهنم رو مشغول کرده … نوشته های شما هر چند تجربه کاملا شخصی مانند چراغ کوچکی برای سوالات منه. سپاسگذارم از اینکه می نویسید. از اینکه کپی نمی کنید و از اینکه کلیشه ای نمی نویسید.

    Go to comment
  • From محسن لاله on 1- چرا کتاب بخوانیم؟ بخش پنجم: تا استثمار نشویم.

    سلام
    دکتر شریعتی در جای جای گفته ها و نوشته هاش به سه مفهوم اساسی که عبارتند از استبداد (زور)، استثمار (زر) و استحمار (تزویر) اشاره میکنند و مصداق های زیادی از قبیل فرعون، قارون و بلعم باعورا یا سوره ناس: اله الناس ـ رب‌الناس ـ ملک‌الناس یا همچنین سه حیوان گرگ، روباه و موش را بر میشمرد. این مفاهیم آنچنان جالب و جذاب است برای من که بارها و بارها خوانده ام و هنوز جذابیت دارد.
    به نظر من اولین و مهمترین نتیجه کتاب خوانی مقابله با استحمار است که به نظر میرسد زیر بنای دو مفهوم دیگر می باشد. اعتقاد شخصی من اینچنین است که مقابله با استحمار در بین ای سه مفهوم از یک جهت بسیار راحت و از جهت دیگر بسیار سخت و دشوار می باشد. راحتی آن این منظر است که کاملا انفرادی می توان با آن مقابله کرد (مثلا با مطالعه) ولی برای مقابله با استبداد، تا طیف وسیعی از مردم هم کلام نشوند و وحدت پیدا نکنند عملا به نتیجه نخواهد رسید. از منظر دیگر بسیار دشوار است چراکه در بسیاری از مواقع حتی فهم اینکه در موقعیت استحمار در حال نفس کشیدن هستی برای خیلی از افراد قابل فهم نیست. البته از منظر های دیگر نیز این موضوع قابل بحث میباشد برای مثال من نمی توانم قبول کنم کسی که دارای فهم و درک مناسبی باشد زیر بار استثمار و استبداد برود و دم بر نیاورد.

    Go to comment
    • From میثم مدنی on 1- چرا کتاب بخوانیم؟ بخش پنجم: تا استثمار نشویم.

      خیلی خوب بود.
      به نظرم نکته بد ماجرا اینه که زر و زور و تزویر، مرتب در حال استحاله و تغییرات هستند.
      هر روز در یک لباس جدید میان، یک روز با گرفتن محصولات مزرعه، یک روز با گرفتن وقتت برای پیشرفت. یک روز پول محور هستند و یک روز پروفایل و داده محور.
      شاید امروزی‌ها در مقابل باج دادن مالی (مخصوصا جوون‌ترها) مقاومت خیلی زیادی پیدا کرده‌ باشند، اما در برابر مدل‌های جدید، به سادگی خودشون رو وا می‌دن. تا میان با تجربه (خودشون و انتقال به فرزندان) بفهمن که به این هم نباید باج بدن یک مدل جدیدی از استعمار میاد. یعنی سرعت باعث می‌شه:
      تجربه بلند مدتی که برای کشف ابزار استعمار لازمه، ناکارا بشه! چون خیلی کنده
      یک داستان با عنوان «ریشه گندم و برگ چغندر» می‌نویسم، برای توصیف بهتر این حرف. تقدیم به شما که خوب نوشتید.

      Go to comment
      • From محسن لاله on 1- چرا کتاب بخوانیم؟ بخش پنجم: تا استثمار نشویم.

        میثم جان حرفتو کاملا قبول دارم که بُعد زمان تو این مساله بسیار اثرگذار است ولی خودم به شخصه نظرم اینه که نباید به مصادیق توجه کرد و دنبال آنها بود که حالا استعمار از چه ابزاری داره استفاده میکنه و با آنها مقابله کنی بلکه باید مدل ذهنی و تصمیم گیری تو درست و اصولی بچینی و پس از اون بصورت خودکار سره را از ناسره تشخیص خواهی داد. (البته کار سختی است و ممکن بعضی مواقع دچار خطا بشه آدم ولی مطمئنن ادامه دار نخواهد بود)
        پی نوشت: در این باره داشتن معیار درست و اصولی برای سنجش شاخص های کلیدی که خروجی مدل ذهنی فرد است نیز دارای اهمیت بالایی است.
        با تشکر.

        Go to comment
        • From میثم مدنی on 1- چرا کتاب بخوانیم؟ بخش پنجم: تا استثمار نشویم.

          نکته اینه که شاخص‌های تشخیص به خاطر ابزارها تغییر می‌کنن! مثلا آیا می‌تونی از همون شاخصی که برای کشت گندم استفاده کردی، برای یک شبکه اجتماعی مثل اینستاگرام استفاده کنی؟ متاسفانه شما در تصمیم دو نوع خطا خواهی داشت منفی-کاذب و مثبت کاذب (می‌نویسم در موردشون). شما نمی‌تونی هر دو رو به صفر برسونی. یعنی نمی‌تونی هم خیلی کند وایسی خودت تحلیل کنی(اگر بتونی) تا ببینی شاخص‌هات درست هستند یا نه و هم نسبت به وقایع زندگی عقب مونده نشی. هم انتظار داشته باشی سریع با تکنولوژی روز وفق پیدا کنی و هم دچار خطا نشی.
          یک تعادلی با توجه بین این دو وجود داره. به همین خاطر طراحی شاخص و اندازه‌گیریش هم به شدت حساسه. بنابراین کوچکترین جزئیات هم اثر می‌گذاره. یعنی نه‌تنها ابزار خیلی اهمیت پیدا می‌کنه، بلکه مالک و بهره‌بردار ابزار هم اهمیت پیدا می‌کنه. مثلا این که چین، روسیه، آمریکا، هر کدومشون شبکه اجتماعی مشابهی با تلگرام دارن، شاید هر سه در ذات شبیه هم باشن (تقسیم‌بندی مالک). شاید از نظر خیلی‌ها یک ابزار ثابت مثل تلگرام برای دانشمند، بازاری و دانشجو یکی باشه (تقسیم‌بندی بهره‌بردار). اما هر ترکیبی از دو تقسیم‌بندی که کردم اهمیت داره. مثلا شاید دانشمنده بهتره با روسی کار کنه، دانشجو با چینی و کسبه با آمریکایی! (مثاله و شاید دور از واقعیت)
          حتی اخلاقیات و چیزهای بدیهی هم به آرامی تغییر می‌کنند. رویاها تغییر می‌کنند. شما ممکنه روزی بهترین آدمی که می‌شناسی معلم دبستانه و می‌خوای معلم بشی، دو روز دیگه رویاهات عوض می‌شن و بزرگ‌‌تر یا کوچکتر می‌شن. شما به همین کلمه کارآفرین نگاه کن، جقدر بعضی زندگی‌ها را غمگین و چقدر را خوشحال کرده. یک روزی اگر عکس ۳ در ۴ دختری پخش می‌شد، از اون محل می‌رفتن، امروز بسیاری تا خصوصی‌ترین جاهای زندگی را هم نشان می‌دهند. حتی عرف هم تاثیر گذار است.
          نگاه به درونی که مطرح کردی و در نظر داشتن شاخص‌های فردی، خوب است اما با این کار، یک خطا را خیلی کم کردی و نوع دیگر خطا را به شدت افزایش دادی.

          Go to comment
  • From امیری on 1- چرا کتاب بخوانیم؟ بخش هفتم: تا لذت از درد را یاد بگیریم

    سلام
    خیلی لذت بردم از این متن آقای میثم. و راغب شدم سایر مطالب وبسایت رو هم مطالعه کنم.

    Go to comment
  • From علی رسولی on ۱- چرا کتاب بخوانیم؟ بخش نهم: تا آغاز کردن و پایان دادن را تمرین کنیم.

    میثم مدنی عزیز از اولین نوشته ای که درباره “چرا کتاب بخوانیم” منتشر کردی، پیگیر نوشته هات هستم و از آن ها یاد میگیرم.
    برایم جالب بود که تو اغلب به فواید حاصل از فرآیند مطالعه کتاب و نفس کتاب خوانی می پردازی، فارغ از اینکه محتوای کتاب چه باشد. من هم با این دیدگاه موافقم، اینکه خود کتاب خواندن می تواند آموزنده باشد.
    خود من هم سعی کردم هدف گذاری، برنامه ریزی و تعهد به برنامه را با کتاب خواندن تمرین کنم.
    البته دوست دارم نظرت رو درباره موضوع و محتوای کتابهایی که می خوانیم هم بدانم. در انتخاب کتاب برای مطالعه چه معیارهایی را در نظر می گیری؟ همچنین درباره چگونه خواندن.
    با تشکر

    Go to comment
    • From میثم مدنی on ۱- چرا کتاب بخوانیم؟ بخش نهم: تا آغاز کردن و پایان دادن را تمرین کنیم.

      سلام، لطف داری.
      پاسخم کوتاه نیست. برای هر کدام از سوالات تو، حداقل یک فصل جدا در نظر گرفته بودم. اگر به مقدمه مراجعه کنی،‌ می‌بینی که «چرا کتاب بخوانیم؟» تنها یکی از ۷ فصل است که خود ۲۷ بخش خواهد داشت. در همان مقدمه هم اشاره کردم که در «چرا کتاب بخوانیم؟» تاکیدم روی تمایز کتاب با سایر ابزارهای دریافت داده است. یعنی مثل خیلی از جاها که عنوانی مشابه دارند، سعی نداشتم در مورد «چرا دانش خوب است؟» صحبت کنم، در آن حالت، خود محتوا (به عنوان داده) اهمیت دارد. برای همین تاکیدم روی کتاب و کتاب‌خوانی به عنوان یک فرایند است، و نه صرفا ابزاری برای دریافت داده.در مورد تفاوت داده، اطلاعات، دانش و خرد هم در بخش «وقتی از کتاب خواندن صحبت می‌کنیم دقیقا داریم در مورد چی حرف می‌زنیم؟» بیشتر خواهم نوشت.
      من به خودم، تو و دیگران متعهد هستم که خوب بنویسم و سر صبر. عجله نکنم. دوست ندارم به خاطر هیجان و تعجیل خودم و مخاطبم، نوشته‌هایی سبک و سطحی داشته باشم (اگر هم سبک شدند، در آن لحظه بیشتر نتوانستم).
      دوست ندارم با نوشابه تبلیغ ورزش کنم، یا با ورزش، تبلیغ نوشابه و سیگار! ترجمه‌اش این می‌شود که سعی ندارم به سبک ضد کتاب (یعنی سطحی و موردی)، برای کتاب بنویسم.

      Go to comment
  • From زهرا on کتاب‌ها چون سیمرغند، منتظرند تا روزی پری از آن‌ها بسوزانی و بِکِشانی به سمت خود.

    سلام، ممنون بابت نوشته های دلنشینتون، معمولا خیلی کم پیش میاد که نظرم رو در مورد مطلبی در فضای مجازی بنویسم، ولی وقتی این پستتون رو خوندم لازم دیدم بنویسم. واقعا لذت بردم، این نوشتتون دید زیبا و واقعی کتاب خوب رو به تصویر کشید چیزی که تا حالا تجربه نکرده بودم، بازم ممنون که مینویسید.

    Go to comment
  • From نریمان درافشان on در مورد یک قاضی خطاکار تحسین‌شده!

    سلام،
    این نوشته من رو یاد بحث «میانه‌رو» و «میانه‌یاب» در بین اعضای تیم و حتی موضع‌گیری‌های سیاست‌مداران انداخت.
    قطعا این تعریف من خام هست و جای فکر بیشتری دارد:
    میانه‌رو: کسی‌ است که بر مبنای مجموعه‌ای اصول تصمیم‌گیری خودش رو میکنه و قراره طبق اونها انصاف رو سرلوحهٔ قضاوتش قرار بده. (پرهیز از افراط و تفریط رو نگفتم، چون تعریف مناسبی نداشتم)
    میانه‌یاب: فارغ از اینکه اصول تفکر خودش چی هست، صحبت دو طرف بحث رو نگاه میکنه، حد بالا و پایین رو مشخص میکنه، و بعد یه جایی در حوالی وسط طیف رو به عنوان نظر خودش مشخص میکنه. تا به نوعی سیخ و کباب نسوزن و به هر دو طرف بحث یک چیزی برسد.

    اینجا هم فکر می‌کنم ماجرا همین بوده، سنت انبیایی که جناب قاضی صحبت کرده، میانه‌روی بوده. ولی تعریف ایشان به سمت میانه‌یابی رفته.

    Go to comment
  • From ماری on رتبه جهانی الکسا کمتر از رتبه کشوری!

    اصلا نفهمیدم یعنی چی؟بیشتر توضیح بدین

    Go to comment
  • From فاطمه on رضای عزیز؛ کتاب، صرفا یک وسیله انتقال محتوا نیست!

    سلام مجدد
    احتمالا به این نکته پی برده اید که از روز گذشته، حضور شاگردان محمدرضا شعبانعلی در وبلاگ شما پر رنگ شده. من هم مثل سایر دوستان گرم مطالعه نوشته هاتون شدم، مخصوصا که به زمینه تخصصی شما هم علاقه زیادی دارم. شاید بهتر بود باب این آشنایی رو در همون کامنت اول باز میکردم. ممنون که خوب می نویسید و داشته هاتون رو در اختیار بقیه می گذارید.
    راستش من هم تمایلی به لیست مورد اشاره نداشتم و ترجیح دادم که به مطالعه کتابشون ادامه بدم. هرچند اینکه چرا سری لیست های 30 تایی توسط ایشان ارائه میشه و از میان همه مقالاتشون، عموما این لیست های مختصر توسط خبرگزاری ها منتشر میشه، احتمالا باز هم به مساله ذائقه مخاطب برمی گرده. به نظرم نمیشه از خبرگزاری ها -که هرچقدر خبرهایی با تیتر جذاب و متن کوتاه ارائه بدن، بیشتر کلیک میخورن- توقع داشت که فرهنگسازی کنن ولی این ضدفرهنگسازی عصر ایران دیگه خیلی جای تعجب داشت.
    ممنون که صمیمانه باب گفتگو رو باز کردین و خوشحالم که اشاره من باعث شد شما بیشتر توضیح بدید و بعدا بیشتر بنویسید.

    Go to comment
    • From میثم مدنی on رضای عزیز؛ کتاب، صرفا یک وسیله انتقال محتوا نیست!

      راستش شعبانعلی عزیز از ۱۵ روز پیش بود که به من لطف داشت، اسکریپتی هست که ارجاع شما رو به عنوان کامنت در سایت مرجع قرار می‌ده. از همون روزی که اجازه داد کامت‌های اون اسکریپت در بلاگش بمونه، بازدید زیاد شد. در مورد لطفش یک مطلب بلند نوشتم که بنا به برخی ملزومات، چند روز بعد از معرفی توسط محمدرضا منتشر خواهم کرد. جواب چیزهایی که احساس برمی‌انگیزانند را سریع نمی‌دهم! چه خوشحالی و چه ناراحتی، چه تمجید و چه توهین. دوست دارم نوشته‌ام از سر هوشیاری باشد و نه احساس، اگرچه دومی هم بد نیست. از تمام دوستانی که مطلبی گذاشته‌اند و به من لطف داشته‌اند ممنونم، یکی یکی خدمتتان می‌رسم.

      Go to comment
  • From یاور مشیرفر on گام‌هایی برای مقابله با مدرک گرایی: ۱- همدیگر را دکتر/مهندس خطاب نکنیم.

    جناب آقای مدنی گرامی.

    از خواندن نوشته هایتان لذت بردم. باید اعتراف کنم که پس از این 16 سال وبگردی، تمیز دادن نوشته های سره و محتوای غنی از نوشته ها و محتوای سطح پایین را آموخته ام. جنس قلم شما و نوشته هایتان از آن نوشته هایی است که در یاد مخاطب می ماند.
    به خصوص از نوشته های سلسله وار حضرت عالی در باب کتابخوانی لذت بردم و خواستم بدین وسیله تشکری از شما کرده باشم.
    از این پس به جمع خوانندگان دائمی نوشته های شما اضافه شدم.
    با مهر
    یاور مشیرفر

    Go to comment
  • From رويا on ۱- چرا کتاب بخوانیم؟ بخش چهارم: تا کتاب‌ها نوشته شوند.

    قلمتون دوست دارم،ساده درعين حال بسيار مفيد،لطفا ادامه بدهيد ،خيلي خوشحالم كه با وبلاگ شما آشنا شدم،براتون آرزوي موفقيت بيش از اينها رو دارم

    Go to comment
  • From احسان کارگزارفرد on 1- چرا کتاب بخوانیم؟ بخش هفتم: تا لذت از درد را یاد بگیریم

    متن شما آدم رو به فکر میندازه. ممنون که این درد رو هدیه کردید.
    خوندن کتاب تا حدود زیادی برای من لذت بخشه. از دوره دانشجویی علاقه مند بودم به خوندن کتاب . هرچند گاهی خوندن کتاب هایی که شاید زیاد معروف و قوی نبودن باعث می شد اون ها رو نصف و نیمه رها کنم و دیگه رغبتی به تمام کردنشون نداشته باشم. هر چند این موضوع به حال روحی هم بستگی داره. به نظر من در این مواقع بهتره که آدم چند کتاب از رمان و کتاب های مربوط به حرفه ش و کتابهای علمی یا مذهبی توی سبدش داشته باشه که متناسب با شرایط روحیش خوندن یکی از اونها رو انتخاب کنه. البته به شرطی که گرفتار مطالعه راحت ترینش نشه و توی تله ای که گفتید نیفته.
    اما مشکلی که من باهاش دست و پنجه نرم می کنم سختی خوندن کتاب یا نداشتن روحیه متانسب با متن کتاب نیست. بلکه نگرانی هایی هست که بعد از مطالعه شروع میشه. بالاخره هر مطالعه ای باید منتج به نتیجه ای بشه و این پاشنه آشیل مطالعه من هست. گاهی اینقدر نتیجه ها ناملموسه و گاهی اینقدر زود فراموش میشن که انگار زمانی که صرف شده جزء زمان های تلف شده بوده . ویژگی زمان های تلف شده اینه که هیچ عایدی برای آدم نداره. به نظر شما این مشکل رو چطوری میشه برطرف یا تعدیل کرد؟

    Go to comment
    • From معصومه شیخ مرادی on 1- چرا کتاب بخوانیم؟ بخش هفتم: تا لذت از درد را یاد بگیریم

      من در زمینه تاثیر کتاب ها خواستم تجربه ام رو بگم و البته این در خصوص یادگیری از انسانها هم هست وقتی کتاب هفت عادت رو می خوندم کاملا حس می کردم قدرت عامل بودنم داره زیاد میشه و نمی تونم در روبرو شدن با مسائل زبان واکنشی داشته باشم، با مرور زمان این قضیه برای من عادی شد و من تقریبا به آدمی عامل تبدیل شده بودم که برای خودم هم نامحسوس و عادی بود اما هر از چندگاهی به خودم میگم تو این عامل بودن رو از کتاب هفت عادت یاد گرفتی و سعی می کنم این رو با خودم مرور کنم. و به همین ترتیب سعی می کنم با خودم مرور کنم چه رفتارهایی رو از چه کتابهایی یاد گرفتم و البته تلاش کنم اونها رو حداقل برای یکبار هم شده در زندگی ام عملی کنم این در مورد آدمها هم صدق میکنه بارها به دوستانم یادآوری می کنم من فلان رفتار رو از شما یاد گرفتم و به خاطرش از شما ممنونم. فکر میکنم اگر دفتری داشته باشیم و چیزهایی رو که از هر کتاب یا هر آدمی در زندگی مون یاد می گیریم و به کار می بریم رو توش بنویسیم می تونیم تاثیرات آدمها و کتابها رو در بلندمدت در ذهن خود ماندگار کنیم و حس اتلاف وقت و اینجور چیزها بهمون دست نده. و نسبت به کتابخوانی حس بهتری داشته باشیم البته مطئنم آقای مدنی خودشون تو این زمینه حتما مطالبی دارن من فقط تجربه شخصی ام رو گفتم.

      Go to comment
    • From میثم مدنی on 1- چرا کتاب بخوانیم؟ بخش هفتم: تا لذت از درد را یاد بگیریم

      احسان عزیز یک حالتی داریم به اسم «سندرم اول امتحان»! یک پست جدا برای تو (در اصل خودم) می‌نویسم. فقط بخشی از جوابم رو اینجا میارم:

      با این دید فکر کن:
      نمی‌دونم تا حالا باشگاه ورزشی رفتی یا نه؟ هر ورزشی که بری (خودم چند تا ورزش بی‌ربط رو تا قهرمانی استان رفتم!) چه چیزی از نرمش‌هاش خاطرت مونده؟ چقدر اون نرمش‌ها و حرکات هوازی در زندگی امروزت تاثیر گذاشته؟ شاید هیچی و شاید خیلی؟ شاید یه روزی قرار بوده حمله قلبی بهت دست بده و اون نرمش‌ها و حرکات هوازی نگذاشته! شاید یک روزی قرار بوده پات پیچ بخوره و به خاطر تمریناتت نخورده!

      بگذار همینجا یک داستان جالب به ظاهر بی‌ربط اما کاملا مرتبط برات تعریف کنم:
      فرض کن دو تا خانواده داریم و هر کدوم یک پزشک خانواده دارن. توی یکیشون بچه‌ها مریضی سختی می‌گیرن و توسط پزشک معالجه می‌شن. توی یکیشون کسی مریض نمی‌شه و پزشک به ظاهر بیکاره.
      حالا به نظر تو مردم در مدح کدام پزشک حرف می‌زنند؟ کدوم پزشک کار درست رو کرد؟
      تو چه می‌دونی کتاب با تو چه کرده؟

      احسان عزیز، تو «رویای قشنگی داری». بعید نیست ناشی از مطالعه باشه!
      تو خوراک مطالعاتی خوبی داری (من مطمئنم به خاطر طولانی بودن متن‌هام، آدم‌های معمولی نمی‌خوننشون، دیدم که می‌گم، حوصلشون سر می‌ره)، تو یک وبلاگ داری، تو خیلی نعمت داری. مگه آدم برای زندگی چی می‌خواد؟

      Go to comment
  • From محسن لاله on دنیا از نگاه داده: اشتباهات و دروغ‌های یک رئیس جمهور

    میثم جان سلام
    من هم مثل دوست گلم پیمان بعد از اینکه معلم عزیزم محمدرضا شمارو معرفی کرد خیلی مشتاق شدم ببینم اون کیه که محمدرضا اینطور ازش تعریف کرده و الان که اومدم اینجا میبینم مثل همیشه درست گفته.
    من مدتی است که درگیر داده و دنیای قشنگ آن شده ام (البته خیلی تازه کارم تقریبا 1 ساله) و چقدر ناراحتم که چرا زود با آن آشنا نشدم.
    یادگیری داده کاوی رو شروع کردم و با R کار میکنم، بنظرم میرسه خیلی چیزها اینجا هست که میتونم ازت یاد بگیرم.
    با تشکر.

    Go to comment
    • From میثم مدنی on دنیا از نگاه داده: اشتباهات و دروغ‌های یک رئیس جمهور

      خوش آمدی. برنامه‌های زیادی برای حوزه داده دارم، فقط دوست دارم بحث کتاب رو به جایی برسونم (حداقل ۳۵ قسمت دیگه مونده) و بعد یک سریال دیگه رو آغاز کنم. امیدوارم تا اون روز بمونید و ببینید. در ضمن یک سری اسلاید فارسی هم برای داده‌کاوی دارم که می‌تونید از اینجا دانلود کنید. البته غلط املایی زیاد داره که امیدوارم این ترم دیگه اصلاحشون کنم.

      Go to comment
      • From محسن لاله on دنیا از نگاه داده: اشتباهات و دروغ‌های یک رئیس جمهور

        خیلی خوب میشه اگر سری مربوط به داده را شروع کنی چونکه واقعا با فقر محتوای اصیل تو فضای فارسی روبرو هستیم.
        اسلایدهایی که معرفی کرده بودی را نگاه کردم، خیلی عالی بودند ممنون.
        فقط یه سوال؛ اگر موردی بود که یکم عملیاتی تر بود و نیاز به کمکت داشتم چجوری میتونم باهات در میون بذارم؟
        این ایمیلو دیدم ازت Madani@mehr.sharif.ir میتونم از اون استفاده کنم یا روش دیگه ای رو پیشنهاد میکنی؟
        پی نوشت: البته میدونم سرت خیلی شلوغه ولی مطمن باش سوالامو مختصر و مفید می پرسم.

        Go to comment
.