دیدگاه‌های شما و میثم مدنی کتاب‌خوانی، چرا، چگونه، کتاب بخوانیم، خواندن، داده، داده‌کاوی

دیدگاه‌های شما و من

  • From مریم محمدی on چرا کتاب بخوانیم؟ بخش سی‌ و یکم: تا «ایستادن در میانه» و «لذت از مسیر» طریق زندگی (موفق یا معمولی) را بیاموزیم.

    ممنونم ،حتمن صبر میکنم واقعا مشتاقم که این فصل رو شروع کنیند .

    Go to comment
  • From مریم محمدی on چرا کتاب بخوانیم؟ بخش سی‌ و یکم: تا «ایستادن در میانه» و «لذت از مسیر» طریق زندگی (موفق یا معمولی) را بیاموزیم.

    سلام اقای مدنی عزیز با سپاس از مطالب خوبتون میتونم خواهش کنم در مورد نحوه نوشتن و اینکه چه مهارتهای برای نوشتن احتیاج داریم یه مجموعه پست منتشر کنید

    Go to comment
  • From جعفرسیرجانی on وقتشه راه کتاب‌خوانی رو حرفه‌ای آغاز کنید! فعلا با ثبت فعالیت شروع کنید.

    میثم عزیز
    سلام
    درمورد نشخوارمحتوا اینکه،بصورت ذهنی هست یا مکتوب؟من بیشتر وقت ها بعدمطالعه یه متن اونو مینویسم معمولا،حالا نمیدونم اینم مشمول میشه؟
    واینکه نفهمیدم چرا نباید درمورد کتب تخصصی رشته مون این روش رو اجراکنیم؟وفقط برای مطالعات ازاد باشه؟
    درضمن ممنونم .جدول خوبی هست منم درستش کردم.منتهی یکم زمانبر هست تکمیلش!حالا نمیدونم این ناشی از کمال گرا بودن هست در ثبت اون موارد؟!
    یه چیزی رو نفهمیدم،اینکه شما اول اون روز تعداد صفحه رو مشخص میکنیدومطالعه میکنید؟یا بر طبق زمان بندی خاصی پیش میرین؟حالا هرچندصفحه که بشه
    واین که چرا توش دقیق نباشیم!مگه قرار نیست با این داده ها پیشرفتمون رو اندازه بگیریم؟نمیدونم شاید هدف شما اینه که فعلا شروع کنیم به مرور زمان دقیق بشیم؟یا اصلا قرار نیست ذهنمون درگیر انقد دقت باشه؟که اصل هدف به حاشیه بره؟ ویه چیز دیگه بعد مطالعه مشخص هست که چند صفحه خوندیم!همون تعداد صفحه رومیزنیم دیگه!چرا تقریب!
    ولی درکل یه چیز فهمیدم (البته فک کنم)اینکه شما میخوایید ما با ذهن ازاد به مطالعه بپردازیم وخیلی درگیر جزئیات نشیم منتهی ثبتشون کنیم تا تقریبی پیشرفتمون قابل اندازه گیری باشه.

    Go to comment
    • From میثم مدنی on وقتشه راه کتاب‌خوانی رو حرفه‌ای آغاز کنید! فعلا با ثبت فعالیت شروع کنید.

      اصلش ذهنیه، نوشتن و گفتن بعدش رخ می ده. گاهی در یادداشت برداری اونقدر غرق می شیم، که اصل کار رو یادمون می ره، باید کمی شرایط و گفته ها رو بررسی کنید، جدید بودنش، تفاوت های و … بعدها اگر متنی می نویسید، نشخوارت باشه، نه اینکه کپی کنید. یعنی باید فاصله زمانی کافی بین نوشتن و خواندن بگذارید.

      موضوع تقریب از این جهته که بدون شمردن بتونید زیر جند ثانیه ثبت کنید. یکم بخواهید بشمارید، فرایندش ممکنه سخت شده.

      من خودم بارها سر کلاس هام اعتراف
      کردم که اگر نمره ای می دم کلی با حق شما تفاوت داره، سهیم اینه به دو نمره برسونم، ولی بقیه قاعده نمره دهی که نمی شده زیرش زد.
      توی ثبت، ما حتما خطا داریم، اما اون عدد های ریز اهمیت کمی دارند. روند مهمه، نه اینکه. بخوای نگرانی در خودت ایجاد کنی. تقریب وسواس آدم رو کم می کنه، مخصوصا برای کمال گرایی مثل شما.

      Go to comment
  • From فرزاد بدیع الزمان on ۱- چرا کتاب خوانیم؟ بخش بیست و هفتم: تا از بیماری قرن خلاصی یابیم (کاهش استرس)

    درود به شما
    بنده کتابدار هستم و مطالب جالب شما را خواندم پیشنهاد دارم که مطالب با ذکر منبع باشد تا بتوان آن ها را منتشر و منتقل کرد. سپاس

    Go to comment
  • From حسن کشاورز on عذرخواهی، تلگرام و تصمیم (نوشته شِبهِ موقت)

    با سلام جناب آقای مدنی :
    در خصوص استفاده از تلگرام و مزایای اون به شرطی که مخاطبین شما انتخاب شده باشد بسیار عالی است، زیرا محتوای بهتری از ویدئوها و پادکست ها و مقالات رو می تونیم بفرستیم و بازخوردبهتری در فضای تعاملی بگیرم، تقریبا شبیه یک پلیتفرم کوچک کتابخانه مجازی. البته پیشنهاد می گردد مخاطب باید یک حداقل همگرایی با هم داشته باشند و مسیردوطرفه محتوا حفظ شود .
    در خصوص رادیو تصمیم، همانطور که من تجربه کردم، تقریبا ایجاد فضای صوتی جهت خواندن این روزها بهتر از فضای کتاب خوانی شده(مطالعه کتاب ونوشته ها )شده، که هم خیلی بد به نظر نمی رسد، زیرا ما مجبوریم در طی روز همزمان چند کار انجام دهیم و کمتر زمانی را پیدا می کنیم، که به صورت خالص باشد، لذا جذابیت صوتی در این میان می تواند در انتقال محتوا و مکمل محتوای نوشتاری بسیار مفید باشد. البته تجربه من در این زمینه بسیار کمتر از سایر دوستان متممی ام است.

    Go to comment
  • From داود on عذرخواهی، تلگرام و تصمیم (نوشته شِبهِ موقت)

    من واقعا راهکاری ندارم چون خودم مطالب شما رو دنبال میکنم و ازشون استفاده میکنم.کسی که دنبال موفقیت باشه میتونه تو انبار ذغال هم ذغالی نشه اما وسوسه خیلی قوی تره و من فکر میکنم سایت بهتر از شبکه های اجتماعی.بستر ویدیو و صدا بهتر از نوشته است روی این موضوع هم یک وقتی بذارید.سپاس بیکران از شما و زحماتتون.ادامه بدید موفق میشید

    Go to comment
  • From احسان کارگزارفرد on به انقراض آدم‌های با رویکرد خرس‌های قطبی نزدیک می‌شویم: ادامه آزمون صندلی عقب تاکسی برای خودشناسی!

    در راستای این پست یه مثال مرتبط رو پیدا کردم گفتم با شما به اشتراک بذارم:
    مارک زاکربرگ بنیانگذار فیس بوک، معمولاً همیشه یک نوع تی‌شرت خاکستری ساده را به تن دارد، بدون هیچ تنوعی. وقتی از او دربارۀ این کارش سؤال کردند در پاسخ گفت که معمولاً هر بار سی دست از این نوع تی‌شرت تهیه می‌کند و دوست ندارد هرروز وقتش را صرف انتخاب لباس کند. او با کم‌کردن حجم انتخاب‌های روزانه می‌خواهد تمرکز بیشتری برای کار روی فیس بوک پیدا کن.
    منبع: https://goo.gl/94bRhi

    Go to comment
  • From یاور مشیرفر on عذرخواهی، تلگرام و تصمیم (نوشته شِبهِ موقت)

    من ایده خودم در مورد رادیو رو براتون میگم. چرایی اینکه رادیو کتاب راه افتاد. پیشنهاد دوستان بود. گفتند ما کتاب تفکر سریع و آهسته کانمن رو به صورت ترجمه شده خوندیم، ولی خیلی گنگه. من هم متن اصلی رو داشتم. از فرودگاه استانبول خریدمش. قرار شد هر هفته یا هر ده روز یک بار یه پادکست بسازم از کتاب هایی که میخونم یا میتونم بفهمم. به واقع فهم خودم رو به اشتراک می زارم. نه تنها برای دیگران تا کنون مفید بوده مهم تر از همه برای خودم منبع عظیم لذت هم بوده.
    فکر میکنم تجربه بسیار خوبی بشه و البته شنیدن صدایی که پشت این چهره و نوشته ها هم هست، میتونه جذابیت های خاص خودشو داشته باشه.

    با مهر
    یاور

    Go to comment
  • From احسان کارگزارفرد on عذرخواهی، تلگرام و تصمیم (نوشته شِبهِ موقت)

    میثم عزیز،
    توی این مدت هر روز که به وبلاگت سر می زدم با اون عکس مواجه می شدم که : ما تسلیت نمی خواهیم . ما کمک می خواهیم.
    توی این مدت که پستی ننوشته بودی احساس می کردم من مخاطب این عکسم. ناراحت بودم از اینکه نمی نوشتی و تشنه خوندن پست هات بودم. اما احتیاج به کمک داشتم.
    ترس برم داشته بود که مبادا دیگه نمیرسی بنویسی. این پستت بهترین اتفاق این هفته من بود.

    گر رود دیده و عقل و خرد و جان تو مرو – – – – – – که مرا دیدن تو بهتر از ایشان تو مرو
    آفتاب و فلک اندر کنف سایه توست – – – – گر رود این فلک و اختر تابان تو مرو
    ای که درد سخنت صافتر از طبع لطیف – – – – گر رود صفوت این طبع سخندان تو مرو
    اهل ایمان همه در خوف دم خاتمتند – – – – خوفم از رفتن توست ای شه ایمان تو مرو
    تو مرو گر بروی جان مرا با خود بر- – – – – – ور مرا می‌نبری با خود از این خوان تو مرو
    با تو هر جزو جهان باغچه و بستان است – – – – در خزان گر برود رونق بستان تو مرو
    هجر خویشم منما هجر تو بس سنگ دل است – – – – ای شده لعل ز تو سنگ بدخشان تو مرو
    کی بود ذره که گوید تو مرو ای خورشید – – – – کی بود بنده که گوید به تو سلطان تو مرو
    لیک تو آب حیاتی همه خلقان ماهی – – – – از کمال کرم و رحمت و احسان تو مرو
    هست طومار دل من به درازی ابد – – – – برنوشته ز سرش تا سوی پایان تو مرو
    گر نترسم ز ملال تو بخوانم صد بیت – – – – که ز صد بهتر وز هجده هزاران تو مرو

    Go to comment
  • From حسین قربانی on درباره من

    سلام جناب مدنی
    چند وقتی است نوشته هاتون رو دنبال میکنم و ازشون لذت می برم. مطالبتون بسیار مفید و کاربردی هستن.
    خیلی ممنون و متشکر از اینکه برامون می نویسید و با آرزوی موفقیت براتون.

    Go to comment
  • From جعفرسیرجانی on آیا تسلیت گفتن فایده‌ای دارد؟ چکار کنم؟

    میثم جان
    یه جورایی حرف دیشب بابای منو زدی.من بابام ،فقط یه کشاورز ساده ست،دیشب که اومدم اخبار روگوش کنم که وضعیت کرمانشاه چطوره!گفت گوش کردن اینا چه فایده ای داره!اینا میخوان بگن همه چی درکنترل ودولت داره همه تلاششو میکنه!به من گف اگه میخوای پاشوبرو اونجابهشون کمک کن گوش کردن اخبار هیچ خاصیتی نداره.الان رسانه هادغدغه شون شده مسکن مهر بی کیفیت بوده!حالا یکی میگه ازاون دولته !یکی میگه اینا تو این دولت تکمیل شده!میثم جان ما انگار چیزی بعنوان کارهای ضروری وغیرفوری تو این کشور نداریم!فک کنم جایی هم بگیم بهمون بخندن!فقط میخواییم یه اتفاقی بیفته همه به ساده ترین وابتدایی ترین شکل ها بگن داریم کمک میکنیم.درصورتی که اگه تدابیرش اندیشیده بشه،هم بهتر کمک میشه هم سریعتر به اون حادثه رسیدگی.ولی الان همه میخوان کمک کن منتهی همنطور که فواد گفته فقط موجب زحمت ودردسر میشن.تازه حالا بماند تو این هوای سرد بااون چادرها!
    یه زمانی فک میکردیم پزشکا هستن که فقط دارن خدمت میکنن بقیه خیلی نقشی ندارن!اینا چقد میرن مناطق محروم!چقدربه مردم رسیدگی میکنن!بعدها دیدیم زهی خیال باطل! خیلی هاشون فقط ازروی اجبار وبخاطر تعهدهاشون میرن اون مناطق ولی وقتی جایی میرسن همسراشون میگن دکترخیلی خیّره !همش به فکرمردم!نمیگفتن دولت فرستاده واجباری بوده!بعدها فهمیدیم خیلی از اینا عمدا برات ازمایش وموارد اضافی مینویسن تا هم خودشون هم بقیه همکارا بیکار نباشن!(امروز تو روستاهای ما میگن اگه میخوای بیمار شی برو دکتر!!!هرچی بیشترمیری دکتربیشترمریض میشی!انگار رابطه مستقیمی بین شون هست! پیرمردهامیگن که، اندازه یه کیسه بزرگِ کاه، برات قرص وازمایش مینویسن!جالبی کار اینجاس بندرت میرن دکترولی مریض هم نمیشن!کارخاصی هم نمیکنن!میگن که ایناهم پولاتومیگیرن هم اخرسرمیکشنت!) موقع محصولات مهندس ها میگفتن تامیتونید سم بزنید!ولی برای خودم یه قسمت رو جدا کنیداصلا سم نزنید!!!یه موقع سرطان نگیریم!ازیه جایی فهمیدیم مهندس ها الکی اند!فقط خودتی وخودت ووجدانت.مجبوری محصول کمتربدی بازار ولی حرف اونارو گوش نکنی!
    اون سال های قبل،وقتی میشنیدیم دولت میخواد کود بده به کشاورزها ،چقد خوشحال میشدیم،چقد برنامه ریزی!سال تموم میشد ولی کودی نمیرسید! یکی از استادام میگف اگه دولت میگه فلان تن کود صادر شدبرای فلان منطقه ،یه موقع پانشین با ماشین برین به خیال اینکه ما،ده ساعت اب داریم پس یه تن سهممون میشه !کود میاد ولی فقط چند کیسه!برای کل منطقه!باید مشت تون بگیرید فقط یک قاشق کود سهم هرکس میشه!
    ازدادگاه گفتی،دست رو دل من گذاشتی،من میگم اگه دادگاهم تشکیل بشه اتفاقی نمیفته!متاسفانه شرمم میشه اینو بگم که وضعیت حقوق وقانون ودادگاه خیلی وحشتناکترازین حرفاس!همون مسولیت پذیری که قبلا بحث داشتین ،نیستش!من بیشتر دوستام قاضی هستن ،هدف خاصی نداشتن!جالبی کار اینجاس اکثرا مطالعه هم نمیکنن!فقط کپی رای میکنن!ولی میرن تو نهادهای خیریه،استان قدس ومراسم های مذهبی…عضومیشن،هم سریع درجه قضایی شون میره بالا هم حقوقشون!سال90یکی ازقضات اومد یه حرکتی بزنه، ارای کاملا تحلیلی ومستدل صادر میکرد دادستان مربوطه بهش گفته بود تو داری قلم بیت المال رو حروم میکنی!چراانقدزیادمینویسی!بهش گفته بودند میخوای سوادتو به رخ بکشی!!!اینم استعفاداد اومدبیرون!تو قضیه پلاسکو من گفتم دیگه شهردار وقت استعفا میده!(نمونش اروپا بود که طرف استعفامیداد.وحتی معذرت خواهی میکرد،ماکه اینجاندیدیم!)منتهی دیدیم نه بابا خیلی قدرتمند داره به کارش ادامه میده تازه تقصراونام نیست، یکی میگه ساختمونه برا این بنیاد بوده یکی میگه اون بنیاد بوده !حالا پیداکن پرتقال فروش رو!(مث الان کرمانشاه درموردمسکن مهر)
    معذرت میخوام انقدطولانی شد

    Go to comment
  • From لیلا on نکاتی برای کتاب‌خوانی (۵) با فرایند سیگاری شدن، کتاب خواندن را شروع کنیم.

    واقعا انتخاب کتاب در این مسیر خیلی موثر هست.
    کتابهایی بودند که وقتی دست گرفتم انقدر من رو جذب کرد که در یکی دو روز خوانده ام و کتابی مثل قوی سیاه که هیچ لذتی از آن نبردم وبه جز چندصفحه و پاراگراف چیزی از اون رو دوست نداشتم و احیانا بخاطر نخواهم آورد.(البته قوی سیاه برای من اینطوربود و احتمالا کتابی بود که در زمان نادرست تصمیم به خواندنش گرفتم با آن ترجمه بد.)
    و در حین مطالعه همین قوی سیاه، ذهنم بازی در می‌آورد و برای فرار از آن کلی کتاب دیگر را خواندم و تمام کردم، تا اینکه بالاخره تصمیم گرفتم تحت هر شرایطی اول قوی سیاه تمام شود و بعد کتاب دیگری آغاز شود.
    پی‌نوشت: تجربه شما با اسپرسو را من با زیتون داشتم، اصلا از بویش فراری بودم و نمی‌خوردم، تا اینکه یکی از دوستانم یک ظرف زیتون که برای باغ خودشون بود رو بهم دادند و من کم‌کم ازاونجا شروع کردم به زیتون خوردن و الان بعد گذشت چندسال، آن بو برایم به آن بدی نیست.

    Go to comment
  • From محسن مسلمی on نکاتی برای کتاب‌خوانی (۵) با فرایند سیگاری شدن، کتاب خواندن را شروع کنیم.

    میثم عزیز
    این متن شما تلنگر جالبی بود برای من. این سالها خیلی سعی کردم کتابها و وبلاگهای مورد علاقه ام رو بخونم از جمله وبلاگ شما و متمم و روزنوشته های محمدرضا وخب میزان مطالعه من بیشتر شده و امیدوارم که باز بهتر و مفیدتر هم بشه. اما مشکلی که من همیشه داشتم و دارم در مورد نوشتن کامنت و نظر دادن بود که برام سخت هست و همیشه یه مقاومت درونی، که خودشو به شکل تنبلی نشون میده، دارم. این تلنگری که این نوشته به من زد این بود: مطالب این متن که در مورد کتاب خوندن بود رو تعمیم دادم به نوشتن و اینکه نوشتن هم مثل کتاب خوندن کاره سختیه و کم کم آدم میتونه ازش لذت ببره و بهتره از نوشتن کامنتهای و تحلیلهای ساده تر شروع کنم.

    ممنون از تلنگر و نوشته های خوبت

    Go to comment
  • From جعفرسیرجانی on نکاتی برای کتاب‌خوانی (۵) با فرایند سیگاری شدن، کتاب خواندن را شروع کنیم.

    میثم عزیز
    اتفاقا منم این تجربه هارو داشتم هم با کتاب هم با اسپرسو!اوایل تو کتاب خوندن اینجوری بودم مخصوصا تو تخصصی ،ولی یه سبکی داشتم وقتی نمیفهمیدم کنار نمیذاشتم! میرفتم هرچی کتاب تو اون موضوع بود میخریدم وبالخره میفهمیدم برای همون تو هردرس معمولا چندین مولف مختلف میخوندم.اوایل انقد سخت بودولی جالبی کاراینجاست که این فقط تایه جایی هست ازیه مرحله ای به بعد کاملا همه چی برات عادی میشه!قهوه هم هینطور الان حتی از بوشم لذت میبرم،چندوقت پیش به یکی دوستام اسپرسوپیشنهاد دادم اونم گف جعفر دیوونه ای! اینا که زهر ماره چطوری میخوری!
    درمورد محمدرضا هم این مشکل داشتم سال93معرفی کردم به چندنفری،اولین چیزی گفتند ،اینکه خیلی طولانیه حال نداریم بخونیم!منم حق دادم بهشون گفتم خب تالان فقط عکس نگا میکرده ونهایت جمله یه خطی میخونده!انتظار یه متن 1000کلمه ای نداره!واقعیتش منم گفتم نخون!چون نمیدونستم چجوری مجابش کنم بخونه.یادرمورد یاور هم همینطور.به نظرم جدای از این که آرام آرام جلو بریم تا علاقه مند بشیم،چیزی که خیلی مهمه درباب مطالعه فک میکنم دغدغه داشتن هستش ،اگه این باشه حاضره بخونه،ولی چیزی که من فهمیدم اینه که اکثرا حس میکنیم خیلی مفهمیم!ونیازی به مطالعه نداریم!(همون تاثیری که میگی به نظرم اکثرا ازش غافلیم)
    درموردحالت بدن هم این مشکل رو من همیشه داشتم اینکه چرا این متفکراوآدم های بزرگ انقد ژولیده وداغون هستند!ینی فشارمسائل انقد زیاده که وقت نمیکنن موهاشونم مرتب کنن!(یکی برنامه ای بود طرف فیلسوف بود من وقتی دیدمش گفتم من که هیچ وقت نمیرم فلسفه بخونم!چرا اینجوریه؟!همیشه با خودم میگم خب یکی اینا رو ببیینه هیچ وقت جذب کتاب نمیشه!
    درمورد کتاب هم این مشکل داشتم کتابایی که میخوندم بعد به دوستام پیشنهادمیدادم میگفتن جذاب نبود!برا همین من همیشه ازطرف میپرسم تا الان چی خوندی؟خب وقتی طرف هیچیی کتاب نخونده بیای یه رمان خوب ولی سخت رو معرفی کنی که برا خودت لذت داشته نه تنها نمیخونه به نظرم کلا مطالعه رو میذاره کنار.ابته یه چیزی هم هست درمورد پست قبلیت که به خوبی با قواعد فیزیک مسئله روگفتی،این مهمه که ازکجا وبا چه سطحی شروع کنیم ،ولی مشکلی که هست اینه که مثلا طرف قبل از شروع به کتابخونی نوع رشته اش طوری بوده که با متون بلند وتحلیلی درارتباط بوده ،حالا اگه رمانی بخونه که برا خودش اسون باشه ومعرفی به کسی کنه که سطحش یه چیز دیگه ست وبرا اون سخت باشه،حالا چیکا کنه؟میدونی میخام بگم جدای ازاین فرمو ل که دادی ،میتونی یسری کتابا رو معرفی کنی که سطحش کاملا معمولی باشه وهر کسی با هرسطحی بتونه اونارو درک کنه؟وبشه نقطه شروعی برای کتابخونی؟اصلا این امکانپذیرهست؟زندگی نامه ها چطورن؟

    Go to comment
    • From میثم مدنی on نکاتی برای کتاب‌خوانی (۵) با فرایند سیگاری شدن، کتاب خواندن را شروع کنیم.

      راستش نه. حتی خطرناک هم هست. من بارها شده اقوام یا دوستان زنگ زدن گفتن کتاب معرفی کن، بعد از این که مشخصات به روز شامل سواد و حس رو می پرسم ازشون می خوام 15 دقیقه بهم وقت بدن.

      البته من قبول دارم حساسیت زیادی به خرج می دم، ولی بهم کمک می کنه یاد بگیرم، از طرفی یجورایی فرصت های یک نفر برای کتابخوانی اونقدر زیاد نیست که به میزان زیاد اجازه اشتباه کردن داشته باشم.

      Go to comment
  • From فاطمه ایزدی on چرا کتاب بخوانیم؟ بخش سی‌ام: از نظریه توهم کبوتری تا فیزیک مکانیک

    سلام.
    کمی توی متن چرخیدم تا مطمئن بشم چیزی رو جا ننداختم
    به راحتی میشه توی زندگیها چندتا مثال از توهم کبوتری پیدا کرد تصمیم گرفتم تمام کارهایی که برای رسیدن به هدف انجام میدم رو بازبینی کنم و جمله: (ماجرا اینه که هیچ راه تضمین‌شده‌ای برای رستگاری و بی‌عیب‌شدن نیست. ما باید انتخاب کنیم. می‌خواهیم بایستیم، یا می‌خواهیم تلاش کنیم.)را هم در صفحه گوگل کیپم ذخیره کردم تا فرصتی مناسب در برنامه ریزی طولانی مدتم تاثیر بدم.ممنونم از پست خوبی که گذاشتید.

    Go to comment
.