دیدگاه‌های شما و میثم مدنی کتاب‌خوانی، چرا، چگونه، کتاب بخوانیم، خواندن، داده، داده‌کاوی

دیدگاه‌های شما و من

  • From ناهید on بالاخره از دانشگاه خارج شدم

    سلام
    6 سال پیش مطلبی مرتبط با این موضوع نوشته بودم
    https://shodan.persianblog.ir/B358b5a5QMtDw4L8b3XW-استاد-دانشگاه

    Go to comment
  • From ناهید on گاهی شما دنبال چیزی هستید که نمی‌خواهیدش! (خروج از دانشگاه به عنوان هیئت علمی)

    من هم چند روز پیش دلایلم برای ترک شغل آکادمیک را نوشتم. فکر میکردم اولین نفری باشم که نوشتم ولی بعد از طریق یکی از خواننده ها به بلاگ شما هدایت شدم. آنچه نوشتید را با گوشت و پوست و استخوان حس کردم.
    https://virgool.io/@n.taherian/ماجرای-تغییر-مسیر-شغلی-من-از-آکادمی-به-صنعت-r9ljic1fx8pw

    Go to comment
  • From ادریس on ۱- چرا کتاب بخوانیم؟ بخش اول: ۱ مساوی ۴!

    سلام.
    فکر می‌کنم این تصمیم من هم در راستای همین مطلب شما باشه:
    چند وقت پیش یک جمله برای خودم نوشتم:
    «شخم زدن یک فید، خیلی بهتر از دنبال کردنش هست.»

    از اون موقع تصمیم گرفتم که به جای این‌که وقتی یک وبلاگ خوب پیدا می‌کنم منتظر بمونم که پست‌های بعدی منتشر بشن و همون موقع بخونمش یک کار دیگه بکنم:
    برم و پست‌های قبلی رو خوب شخم بزنم، و مثلا شش ماه بعد دوباره‌ برگردم و پست‌هایی که در این مدت منتشر شدن رو بخونم.
    (الان هم دارم با وبلاگ شما همین کارو می‌کنم. 🙂 )

    یا حتی وقتی یک اکانت توییتر خوب می‌بینم به جای دنبال کردنش بشینم و تعداد زیادی از توییت‌هاش رو بخونم.

    چند ماه پیش هم که گری وینرچاک رو پیدا کردم شاید توی یک ماه ۵۰ ساعت از ویدیو‌های یوتیوبش رو دیدم.

    گمان کنم آدم‌هایی که کتاب زیاد می‌خونن هم درباره‌ی نویسنده‌ها چنین کاری می‌کنن:
    مثلا وقتی یک کتاب از داوکینز می‌خونن و خوششون میاد می‌رن و بقیه‌ی کتاب‌هاش رو هم می‌خونن.

    به نظرم این روش از دو جهت ارجحیت داره به دنبال کردن فید مطالب:
    ۱. یادگیری بهتر اتفاق می‌افته و پیوستگی افکار تولید کننده‌ی محتوا رو بهتر می‌تونیم حفظ کنیم.
    یک جورهایی برای یک هفته یا یک ماه یا چندماه شاگردی اون آدم رو می‌کنیم.

    ۲. وقت خیلی کمتری ازمون گرفته می‌شه، و تمرکز خیلی بیشتری داریم:
    وقتی که با انتشار هر پست اون رو می‌خونیم رو مقایسه کنید با این‌که یک‌جا ده تا پست از یک نفر رو بخونیم.

    Go to comment
    • From میثم مدنی on ۱- چرا کتاب بخوانیم؟ بخش اول: ۱ مساوی ۴!

      سلام.
      خیلی روش خوبیه، اما نباید برای موضوعات و مفاهیم عمیق ازش استفاده بشه. یادگیری مسائل تاثیرگذار و عمیق باید هر روز باشن تا کم کم توی وجود بشینن و قابلیت استفاده داشته باشن.
      روشت برای توییتر،‌بلاگ‌ها و … رو تایید می‌کنم اما برای کتاب‌های یکم عمیق‌تر کمی نگرانم.
      یک اصطلاحی داریم که می‌گن باید روی مسئله بخوابی! یعنی این که هر روز و شب باید بهش فکر کنی تا عمیق بشی توش.

      Go to comment
  • From جعفرسیرجانی on سریال‌های خوب استراحت میان‌فصلی دارند، شما چطور؟

    سلام میثم عزیز
    بااینکه چندوقتی هست نیومدم اینترنت اومدن با اتفاقات خوبی همرا بود.
    اول اینکه بخاطر اون مهمون ویژه بهت تبریک میگم،که به قول آقای الهی قمشه ای اگه پسر باشه نعمت واگه دختر باشه رحمت هستش.وامیدوارم برات شادی وخوبی داشته باشه.
    تو این مدت حتی وبلاگ شما هم که اکثر اوقات سر میزدم،نیومدم.یه علتش همین استراحت بود(احساس میکنم ذهنم کمتر خسته میشه!حالا نمیدونم از همین هست یا نه؟) یکی هم اینکه چندوقتی هست متوجه شدم اینترنتم خیلی تند تند تموم میشه!درحالی که من نه اینستا دارم ونه چیز خاصی دانلود میکنم!همش دارم دارم از خودم میپرسم نکنه کم فروشی داره میشه!خلاصه درفکر تعویض شرکت هستیم.
    آره من یادمه که تو عید ده روز لب تاپ رو گذاشته بودی کنار.من یه برادر وخواهر کوچیک دارم اینها اصلا تابستون کلاس نرفتن!بااینکه همه تو فامیل از اینکه دختر یا پسر پنج سالشون رو کلاس های مختلف فرستادن ومدام به ما میگفتن دخترم میگه کَت وداگ!واینکه چرا شما نمیفرستید؟منم گفتم هروقت بزرگ شدن خودشون یاد میگیرن زبان رو!وبعدم فک میکنم این همه کلاس رفتن بیشتر ازاینکه برای یادگیری باشه بیشتر ازجنس از سر واکردن بچه ها ازخودشون هست!تا مامانشون بره بگردن!دیدم این دوقلوهای ما چقدر شوق رفتن مدرسه دارن!حتی من چندروز پیش به شوخی به خواهرم گفتم مدرسه نمیفرستیمت ،تو رو که میخاییم بفرستیم مهارت یادبگیری!وبرادرم رو هم گفتم تو هم با بابا برو بازار تا پولدار شی!بعد دیدم هردو دارن گریه میکنن که نه ما میخاییم بریم مدرسه!صبح یکشنبه ساعت پنج صبح بیدار شدن!وکلی شوق دارن.وعلت اینکه خیلی ها ازدرس زده میشن هم،پس همین عدم استراحت هست.

    Go to comment
    • From میثم مدنی on سریال‌های خوب استراحت میان‌فصلی دارند، شما چطور؟

      سلام
      متاسفانه سال‌ها، بچه‌ها رو می‌فرستن کلاس زبان و می‌بینی کوچکترین چیزی رو هم بلد نیستند. چون کاربردی براشون نداره. بچه تا ۱۰ سالگی باید تا می‌شه فعالیت فیزیکی داشته باشه و اون هم نه این که از طریق کلاس‌های سخت ورزشی (مگر بخوان ورزشی رو حرفه‌ای دنبال کنن)

      Go to comment
  • From حسن on خدا رو شکر، پاهای فرزندم ضعیف است!

    با سلام و تحیت؛
    خوشبختانه اخیراً از طریق یکی از دوستان عزیز متمم که وبلاگ دارن با وبلاگ شا آشنا شما. مطالب خیلی خوبی دارید که بنا دارم به صورت مرتب مطالعه کنم. این پست هم خیلی عالی بود و دید خوبی رو به آدم میده. با سپاس

    Go to comment
  • From سعید فعله گری on عالم بی عمل، زنبور بی‌عسل نیست!

    سلام.
    امروز بعد از مدت ها متوجه شدم که عالم بی عمل زنبور بی عسل نیست. یعنی لازم نیست که بررسی کنیم که آیا شخصی به حرفی که می‌زند آیا عمل می‌کند یا خیر؟
    به جایش باید بسنجیم که آیا گفته‌های آن فرد درست است و به درد ما می‌خورد؟ اگر جواب بله است ، گفته‌های آن فرد را بکار می‌گیریم و اگر جواب خیر باشد ، باید به سادگی از کنار مسئله گذشت و از گفتن عبارتی مثل این ” خودت که به آن عمل نمی‌کنی ، پس به آن اعتقادی نداری” ، پرهیز کرد.
    امروز فهمیدم که این یکی از اصول پیشرفت و رشد جوامع پیشرفته و توسعه یافته است.
    ارادتمند
    سعید فعله‌گری

    Go to comment
  • From یاور مشیرفر on قرار نیست همیشه درون گام‌های کودکانه گیر بیفتید، آن‌ها صرفا یک خط قرمز هستند.

    بخشی از کار من در ارتباط با تولید محتوا و نظارت بر تولید آن در شبکه‌های اجتماعی است. برای این‌که به دام این بخش نیفتم و محتوای سخیف وارد ذهنم نکنم، چند کار می‌کنم.

    صبح اول وقت هرگز به شبکه‌های اجتماعی سر نمی‌زنم. صبح اول وقت زمان مطالعه، ورزش و تفکر و نویسندگی است که به هیچ‌وجه حاضر نیستم کیفیتش را قربانی اخبار زرد کنم.

    در میانۀ روز هر وقت از کار خسته‌شدم، قبلا میرفتم سراغ تلگرام. این روزها یک شماره مجله «تجارت فردا» در دفتر دارم که به محض خستگی یک یا دو صفحه‌اش را می‌خوانم. هم مقالاتش روان است و هم دیدگاه خوبی در مورد توسعه و اقتصاد به من می‌دهد.

    در طول روز تلفنم در حالت Don’t Disturb است. به کسانی باید زنگ بزنم و دوستانی که نیاز به ارتباط دارم را در یک ساعت خاص تنظیم کرده‌ام. پیش و پس از آن موبایلم صرفا به صورت برعکس روی میزم و در جایی دور از دیدم و به صورت برعکس قرار دارد.

    متوجه شده‌ام که علاج ترک اعتیاد معمولا جایگزین کردن عادت‌ها با عادت‌های کم‌خطرتر است. برای همین منظور من یک اپ Mimind روی تبلتم دارم که کارش ترسیم نقشۀ ذهنی است. به محض این‌که در جایی از کارم گیر می‌کنم تبلتم را بر میدارم و نقشۀ ذهنی و چیزهایی که درون ذهنم است را روی آن می‌کشم. معمولا مسئله به این صورت به خوبی حل می‌شود. (همین دو هفتۀ پیش که دنبال «استراتژی مقیاس‌پذیری استارت‌آپ» می‌گشتم این نقشۀ ذهنی خیلی خیلی به من کمک کرد.)

    کتابخوانی را جدی‌تر گرفته‌ام. قبلا خودم را ملزم به مطالعۀ حداقل 100 صفحه در روز کرده‌بودم که توان ذهنی‌ام را تحلیل می‌برد. به خصوص کتاب‌هایی که در حوزۀ اقتصاد و توسعه می‌خواندم بسیار سنگین بودند. هنوز هم سنگین هستند. این روزها آن مدل کتابخوانی را ندارم. در واقع برای قند چای نمی‌خورم. برای لذت بردن از چای، تا جایی می‌خوانم؛ کتاب را می‌بندم و افکارم را می‌نویسم یا با خودم تکرار می‌کنم. این تکرار بیشتر با پیاده‌روی‌های طولانی همراه می‌شود. نتیجۀ بهتری می‌گیرم. هم مطالب را خوب می‌فهمم و هم بین فهمیده‌ها و خوانده‌هایم ارتباط خوبی برقرار می‌شود.

    بخشی از آن مدل کتاب‌خوانی هنوز هم با من است و آن زمانی است که به مطالعۀ ادبیات یا کتاب‌هایی در حوزۀ محتوا بپردازم. برای مثال کتاب Killing Marketing در یک هفته تا بیش از نصفش پیش رفته‌است و البته مطالبش برایم چندان سختی خاصی ندارد.

    یکی از بهترین چیزها برای تمرکز را در موسیقی یافته‌ام. آن هم موسیقی که پریسا حسینی روی ساند کلاود آپلود کرده‌بود.
    Olafur arnalds و Living room songs نام این اثر است که پیشنهاد می‌کنم برای افزایش تمرکز و بهره‌وری در کار امتحانش کنید.
    غیر از این‌ها به نظرم گذاشتن ترمز و همان داستان سنگریزه و به خصوص سنگریزه‌هایی که برداشتن و خارج کردنشان به اختیار ما نباشد، می‌تواند بسیار مفید باشد. من این سنگریزه‌ها را در نوشتن تعهداتم در جایی جلوی چشمم و بازگشت دائمی به آن‌ها و دیدن هدف‌ها و استراتژی ادامۀ مسیر زندگی می‌دانم.

    عذرخواهی می‌کنم که پر حرفی کردم.

    با مهر
    یاور

    Go to comment
  • From اسماعیل on گاهی شما دنبال چیزی هستید که نمی‌خواهیدش! (خروج از دانشگاه به عنوان هیئت علمی)

    از طرف یکی از ارگان های به اصطلاح عدالت محور و اخلاق مدار داشتیم می رفتیم جایی که رسیدیم به عوارضی . مسئول اردو حکم و نامه و مدارک اردو رو نشون داد و 3000 تومن عوارض پرداخت نشد به خاطر ی نفر . چرا ؟ چرا ؟ چرا ؟ اون اتوبوس خصوصی بود و طبق قرار دادش مثل همه اتوبوس های دیگه داشت کارش رو انجام میداد و کرایش میگرفت . چرا نباید عوارض بده؟؟؟ وقتی به اون مسئول گفتم گفت ی چیزایی دلی هست و دوست داشت به خاطر شان اون اردو عوارض گرفته نشه یعنی اینجوری محبت نشون داده شد. ای خدا امان از سطحی نگری . امان از از نافهمی که نمی فهمن با عمل به دستورات و سفارشات بزرگان هست که محبت ابراز میشه . الآن که دارم این متن رو مینویسم انگشت اشارم به سوی خودم هست و همیشه دغدغه رعایت قانون و تلاش برای بهتر شدن محیط اطرافم و جایی که در اون هستم رو داشتم ی جاهایی حتی با عنوان و سمت ی کارگر ساختمانی ساده!!!!!!

    Go to comment
  • From فرزانه on قرار نیست همیشه درون گام‌های کودکانه گیر بیفتید، آن‌ها صرفا یک خط قرمز هستند.

    سلام.
    واقعا زمانه ای عجیب است. دائم در مقابل وسوسه وصل شدن به اینترنت باید مقاومت کرد. گاهی حتی بیتی شعر که ناقص به یادش می اورم، وسیله ی تسلیم شدن در برابر این وسوسه می شود. اینترنت همراه ندارم. روی گوشی اپلیکیشن شبکه اجتماعی ندارم. در منزل مک ادرس لپ تاپ را از تنظیمات مودم حذف کردم. نرم افزار بلاک روی مرورگر نصب کرده ام. حتی مرورگر موبایل را غیرفعال کردم. نرم افزاری برای ایجاد عادت نرفتن به سایتهای خبری و توییتر نصب کردم. مطالعه را جایگزین پاسخ به این وسوسه کرده ام. تا حدی موفق بودم. ولی هنوز به نظرم کافی نیست.
    امان از وسوسه ی غوطه وری در دریای اطلاعات. کاش لااقل صیاد مروارید بودم که حاصلی برایم داشته باشد……

    Go to comment
  • From ابراهیم عبداللهی on بالاخره از دانشگاه خارج شدم

    سلام میثم عزیز
    صلاح مملکت خویش خسروان دانند.
    تبریک بهت میگم نه بخاطر خروج از دانشگاه بلکه بخاطر جسارت و قاطعیت در تصمیم گیری.
    موفق باشی

    Go to comment
  • From علی موحد on در کتاب‌خوانی پایمان را توی کفش پاشنه‌بلند دیگران نکنیم!

    این پستتون خیلی باحال بود، واقعا همین روزا بهش نیاز داشتم.

    Go to comment
  • From آقا مجید on شما پاسخ دهید. سوالی در مورد درستی مهاجرت

    تصور میکنم تا چند دهه دیگه دنیا به دو قسمت تقسیم میشه، یه طرف دنیا انسان ها و کشورهای پر تلاش و سازنده ای رو میبینیم که هموطن و همخون و نژاد و رنگ همدیگه نیستن ولی به معنای واقعی کلمه یک شهروند هستند و برای جامعه خودشون مفید،
    و در طرف دیگه دنیا، ملت های بی خاصیت و مخربی رو میبینم، که با وجود اینکه هموطن و هم نژاد هم هستند ولی (شهروند) نیستن و جز تخریب خود و جامعشون فایده دیگه ای ندارن. جماعتی مصرف گرا و مخرب

    Go to comment
  • From اف on شما پاسخ دهید. سوالی در مورد درستی مهاجرت

    آلمان سرزمین مردم http://amirtaghavi.com/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A2%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%8C-%D8%B3%D8%B1%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85/

    Go to comment
  • From امیرحسین on شما پاسخ دهید. سوالی در مورد درستی مهاجرت

    سلام بر استاد عزیز.
    اگر نظرم نپخته و نسنجیده بود بگذارید پای بی تجربگی ام.
    من فکر می کنم این استدلال بیشتر یک بهانه است. اگر نمونه این افراد بروند جایگزین کردن آنها کار ساده ای نیست. این که بگوییم خب من می روم تا جا برای چند نفر دیگر باز شود برای کسی با این سابقه به نظر من درست نیست. به خصوص این که این افراد عموما به شکل مستقیم یا غیرمستقیم باعث ایجاد شغل می شوند و تاثیرشان در تعداد شغل ها نه تنها منفی نیست که من فکر می کنم مثبت است. شاید این ایجاد شغل چندان مشخص نباشد اما وقتی شخصی در مقطع ونبالایی از یک شغل استراتژیک باشد و برای سرپا ماندن فضایی تلاش کند هر چند به اون نمی گویند کارآفرین اما به صورت نامحسوس باعث ایجاد شغل هایی می شود که خودش هم خبردار نیست.
    به این نکته هم باید دقت کنید که این موضوع محدود به شما نیست. در دانشگاهی که من درس می خوانم هم یک استاد از همین ترم و چند استاد زمزمه رفتنشان برای ترم های بعد به گوش می رسد. این خب حاکی از جو ناامیدی است. نه به معنای منفی. نه این که جو کاذب باشد که به نظر من واقعی است. چیزی درست نخواهد شد همان طور که تاکنون نشده است. درست است که رفتن شما باعث ایجاد ناامیدی خواهد شد لااقل در دل من دانشجو اما این ناامیدی باعث می شود حواسم را جمع کنم و کلاهم را قاضی.
    من فکر می کنم رفتن یا نرفتن بستگی به شرایطی دارد که تاکنون برای خودتان ساخته اید یا می توانید بسازید. یک زمانی است اگر بمانید می توانید کارهای بزرگی کنید و از شما حمایت می شود تا کارهای بزرگی کنید (بزرگترین مثالش حمایت از دکتر حسابی برای زدن دانشگاه) خب در این شرایط رفتن بیشتر خودخواهی است. اما اگر شرایط اینگونه نیست و اگر بروید جایی لنگ نمی شود و یا مثل استاد شعبانعلی نمی توانید جریانی مثل متمم را ایجاد کنید خب ماندن شما نتیجه اش بیشتر مستهلک شدن خود شماست. این که بروید و وقتی به شما نیاز داشتند برگردید و دین خود را ادا کنید شاید هم به نفع شما باشد و هم به نفع جامعه.
    از شما چه پنهون یکی از مسیرهایی که توی ذهن من به عنوان دانشجویی کارشناسی می گذشت این بود که اگر بمانم دوست دارم لااقل با آدم های پرتلاشی که می بینم همکار شوم. یا حتی به این فکر می کردم که آیا می شود شهید بهشتی بزنم و دانشجوی شما باشم. که خب نشد 🙂
    ان شالله که موفق باشید

    Go to comment
  • From یاور مشیرفر on شما پاسخ دهید. سوالی در مورد درستی مهاجرت

    من سه هزار کلمه در موردش نوشتم.

    چرا به ایران بازگشتم؟


    البته مستقیما به نوشتۀ شما ارتباطی نداره.

    با مهر
    یاور

    Go to comment
.