دیدگاه‌های شما و میثم مدنی کتاب‌خوانی، چرا، چگونه، کتاب بخوانیم، خواندن، داده، داده‌کاوی

دیدگاه‌های شما و من

  • احسان کارگزارفرد در 1- چرا کتاب بخوانیم؟ بخش هفتم: تا لذت از درد را یاد بگیریم

    متن شما آدم رو به فکر میندازه. ممنون که این درد رو هدیه کردید.
    خوندن کتاب تا حدود زیادی برای من لذت بخشه. از دوره دانشجویی علاقه مند بودم به خوندن کتاب . هرچند گاهی خوندن کتاب هایی که شاید زیاد معروف و قوی نبودن باعث می شد اون ها رو نصف و نیمه رها کنم و دیگه رغبتی به تمام کردنشون نداشته باشم. هر چند این موضوع به حال روحی هم بستگی داره. به نظر من در این مواقع بهتره که آدم چند کتاب از رمان و کتاب های مربوط به حرفه ش و کتابهای علمی یا مذهبی توی سبدش داشته باشه که متناسب با شرایط روحیش خوندن یکی از اونها رو انتخاب کنه. البته به شرطی که گرفتار مطالعه راحت ترینش نشه و توی تله ای که گفتید نیفته.
    اما مشکلی که من باهاش دست و پنجه نرم می کنم سختی خوندن کتاب یا نداشتن روحیه متانسب با متن کتاب نیست. بلکه نگرانی هایی هست که بعد از مطالعه شروع میشه. بالاخره هر مطالعه ای باید منتج به نتیجه ای بشه و این پاشنه آشیل مطالعه من هست. گاهی اینقدر نتیجه ها ناملموسه و گاهی اینقدر زود فراموش میشن که انگار زمانی که صرف شده جزء زمان های تلف شده بوده . ویژگی زمان های تلف شده اینه که هیچ عایدی برای آدم نداره. به نظر شما این مشکل رو چطوری میشه برطرف یا تعدیل کرد؟

    برو به دیدگاه
    • میثم مدنی در 1- چرا کتاب بخوانیم؟ بخش هفتم: تا لذت از درد را یاد بگیریم

      احسان عزیز یک حالتی داریم به اسم «سندرم اول امتحان»! یک پست جدا برای تو (در اصل خودم) می‌نویسم. فقط بخشی از جوابم رو اینجا میارم:

      با این دید فکر کن:
      نمی‌دونم تا حالا باشگاه ورزشی رفتی یا نه؟ هر ورزشی که بری (خودم چند تا ورزش بی‌ربط رو تا قهرمانی استان رفتم!) چه چیزی از نرمش‌هاش خاطرت مونده؟ چقدر اون نرمش‌ها و حرکات هوازی در زندگی امروزت تاثیر گذاشته؟ شاید هیچی و شاید خیلی؟ شاید یه روزی قرار بوده حمله قلبی بهت دست بده و اون نرمش‌ها و حرکات هوازی نگذاشته! شاید یک روزی قرار بوده پات پیچ بخوره و به خاطر تمریناتت نخورده!

      بگذار همینجا یک داستان جالب به ظاهر بی‌ربط اما کاملا مرتبط برات تعریف کنم:
      فرض کن دو تا خانواده داریم و هر کدوم یک پزشک خانواده دارن. توی یکیشون بچه‌ها مریضی سختی می‌گیرن و توسط پزشک معالجه می‌شن. توی یکیشون کسی مریض نمی‌شه و پزشک به ظاهر بیکاره.
      حالا به نظر تو مردم در مدح کدام پزشک حرف می‌زنند؟ کدوم پزشک کار درست رو کرد؟
      تو چه می‌دونی کتاب با تو چه کرده؟

      احسان عزیز، تو «رویای قشنگی داری». بعید نیست ناشی از مطالعه باشه!
      تو خوراک مطالعاتی خوبی داری (من مطمئنم به خاطر طولانی بودن متن‌هام، آدم‌های معمولی نمی‌خوننشون، دیدم که می‌گم، حوصلشون سر می‌ره)، تو یک وبلاگ داری، تو خیلی نعمت داری. مگه آدم برای زندگی چی می‌خواد؟

      برو به دیدگاه
  • محسن لاله در دنیا از نگاه داده: اشتباهات و دروغ‌های یک رئیس جمهور

    میثم جان سلام
    من هم مثل دوست گلم پیمان بعد از اینکه معلم عزیزم محمدرضا شمارو معرفی کرد خیلی مشتاق شدم ببینم اون کیه که محمدرضا اینطور ازش تعریف کرده و الان که اومدم اینجا میبینم مثل همیشه درست گفته.
    من مدتی است که درگیر داده و دنیای قشنگ آن شده ام (البته خیلی تازه کارم تقریبا 1 ساله) و چقدر ناراحتم که چرا زود با آن آشنا نشدم.
    یادگیری داده کاوی رو شروع کردم و با R کار میکنم، بنظرم میرسه خیلی چیزها اینجا هست که میتونم ازت یاد بگیرم.
    با تشکر.

    برو به دیدگاه
    • میثم مدنی در دنیا از نگاه داده: اشتباهات و دروغ‌های یک رئیس جمهور

      خوش آمدی. برنامه‌های زیادی برای حوزه داده دارم، فقط دوست دارم بحث کتاب رو به جایی برسونم (حداقل ۳۵ قسمت دیگه مونده) و بعد یک سریال دیگه رو آغاز کنم. امیدوارم تا اون روز بمونید و ببینید. در ضمن یک سری اسلاید فارسی هم برای داده‌کاوی دارم که می‌تونید از اینجا دانلود کنید. البته غلط املایی زیاد داره که امیدوارم این ترم دیگه اصلاحشون کنم.

      برو به دیدگاه
      • محسن لاله در دنیا از نگاه داده: اشتباهات و دروغ‌های یک رئیس جمهور

        خیلی خوب میشه اگر سری مربوط به داده را شروع کنی چونکه واقعا با فقر محتوای اصیل تو فضای فارسی روبرو هستیم.
        اسلایدهایی که معرفی کرده بودی را نگاه کردم، خیلی عالی بودند ممنون.
        فقط یه سوال؛ اگر موردی بود که یکم عملیاتی تر بود و نیاز به کمکت داشتم چجوری میتونم باهات در میون بذارم؟
        این ایمیلو دیدم ازت Madani@mehr.sharif.ir میتونم از اون استفاده کنم یا روش دیگه ای رو پیشنهاد میکنی؟
        پی نوشت: البته میدونم سرت خیلی شلوغه ولی مطمن باش سوالامو مختصر و مفید می پرسم.

        برو به دیدگاه
  • فاطمه در رضای عزیز؛ کتاب، صرفا یک وسیله انتقال محتوا نیست!

    سلام
    لطفا اگر صلاح می دانید، لینک این نقد را به عنوان دیدگاه در ذیل مطلب عصر ایران درج نمائید. دوستانی که نقد شما را اینجا مطالعه می کنند، دغدغه مطالعه و کتاب دارند. ولی خوانندگان عصر ایران، احتمالا با خواندن آن سوال و جواب ها؛ سرمست از حس آگاهی می شوند، بدون اینکه بدانند مصاحبه شونده حتی در حد یک معرفی نامه یا روزمه کاری از خود نیز در فضای وب محتوا ارائه نکرده است.

    برو به دیدگاه
    • میثم مدنی در رضای عزیز؛ کتاب، صرفا یک وسیله انتقال محتوا نیست!

      البته رضا غیبشاوی عزیز از پیش‌کسوتان و بزرگان حوزه وبلاگ هستند. از سال ۱۳۸۴ وبلاگ فعالی دارند. در همنیجا هم اعترافی بکنم بد نیست. جواب کسانی که دوستشان ندارم را نمی‌دهم! برایم مهم نیست خارج از قطب من چه می‌گذرد (به لحاظ احساس نسبت به خودم). هم عصرایران را به عنوان معدود رسانه‌های تحلیلی خوب آنلاین (که تا حدودی از حزب کلیک فاصله دارد) می‌شناسم، هم ادب شاگردی را نسبت به رضای عزیز به جا می‌آورم، چرا که او ۱۲ سال است وبلاگ دارد و من ۲۰ روز!

      برو به دیدگاه
      • فاطمه در رضای عزیز؛ کتاب، صرفا یک وسیله انتقال محتوا نیست!

        جناب مدنی گرامی
        ملاحظه شما قابل تحسینه، چون به جای اشاره به غیرفعال بودن وبلاگ از سال 91، به تاسیس آن در سال 84 اشاره کردین، وبلاگ رو من هم در جستجوی ابتدائی خودم دیده بودم، اما برخلاف عادت خیلی معمول وبلاگ نویسان، حتی یک پاراگراف از سوابق ایشان ارائه نشده تا خواننده به پشتوانه آن، در نظرات و تحلیل هایشان تاملی بکند.
        پیشنهادم برای درج نقد شما در ذیل مطلب اصلی هم، به این دلیل بود که نظری مشابه با شما نسبت به عصر ایران دارم و خواستم خوانندگان دیگر هم دیدگاه مخالف و البته مستدل شما را مطالعه کنند. البته محمدرضا شعبانعلی به موضوعی در نوشته هایش اشاره کرده، یکی از فضیلت های دوران جدید، مخاطب داشتن است، به همین علت است که عصر ایران در همان روزی که مطلبی فهرست وار از دکتر سریع القلم منتشر نموده، سوال و جوابی چنین سطحی و بی پایه رو با آقای غبیشاوی ارائه می کند، تا بتواند محدوده گسترده ای از مخاطبان را حتی به قیمت گمراهی بیشتر آنان با خود همراه کند.
        ممنون واسه نقد و نیز پاسخی که بهم دادین.موفق باشید

        برو به دیدگاه
        • میثم مدنی در رضای عزیز؛ کتاب، صرفا یک وسیله انتقال محتوا نیست!

          شاید خیلی بی‌حیایی به نظر برسد، اما با فهرست بدون توضیح مخالفم! حتی اگر طرف من، محمود سریع‌القلم باشد. شما به نوشته‌های محمدرضای عزیز نگاه کن، لیست ۳۰ موردی بدون توضیح می‌بینی؟
          امیدوارم استدلال‌هایم به حدی برسد تا بتوانم یک نوشته تمام و کمال تقدیم به وی بنویسم. شاید محمود سریع‌القلم طرفداران زیادی را در شبکه‌های اجتماعی پیدا کرده باشد، اما (آنچنان‌که محمدرضا در لبخند مک لوهان به بی‌بی‌سی گفته) محمود هم نوشته‌های این‌چنینی خود را در حد شبکه‌های اجتماعی مبتذل پایین آورده.
          بگذارید با اولین گذاره او شروع کنم، تا بهانه‌ای باشد بعدا ادامه دهم.
          اولین مورد او در «۳۰ مزیت کار با جهان» مورد زیر است:
          « ۱- شهروندان، فرصت مقایسه پیدا می‌کنند؛»
          حالا من می‌پرسم، اصلا چرا «مقایسه» مزیت حساب می‌شود؟ مقایسه در چه؟ مقیاس مقایسه چیست؟ مگر ما مقایسه‌پذیریم؟ مگر تاریخ و تکنولوژی و زیرساخت ما یکی است؟ اصلا این مزیت در چیست؟ اقتصاد (به نوشته‌ام در مورد والمارت و آمازون نگاه کنید)؟ سیاست (با توجه به تفاوت عجیب ما با سایر کشورها) یا اجتماع؟
          حالا فرض کنید، من دانستم خوب است. بعدش که چی؟ بدبختی‌ها و بیچارگی‌هایم را به آن نسبت دهم؟

          من نمی‌گویم این مورد از لیست او درست است یا نه. من حتی تا حدودی درک می‌کنم خود سریع‌القلم عزیز احتمالا تا عمق این مورد را درک کرده و پاسخ دارد، کافیست نگاهی به کتاب ۱۰۰ صفحه‌ای او « ایران و جهانی شدن چالش ها و راه حل ها» بیندازیم. اما کسی چون او نباید خود را آلوده به ساختار سطحی شبکه‌های اجتماعی کند. حاضرم خوانندگان عصرایران را به چالش بکشم که این نوشته‌ها شاید «داده» به ذهن آن‌ها افزوده باشد، اما «دانش»، بعید می‌دانم. ده نفر بیایند بگویند من بعد از خواندن این نوشته دکتر سریع‌القلم فلان تاثیر را گرفتم. فلان میکرواکشن را به خاطر آن حرف آغاز کردم. شما خودتان چی؟ بدون این که دوباره مراجعه کنید، آیا یادتان هست؟
          من در تمامی دوره‌های داده‌کاوی که درس می‌دهم از هرم دانش استفاده می‌کنم ومی‌گویم: داده، اطلاعات، دانش و خرد تفاوت دارند. این دست نوشته‌ها «داده‌» هستند. نمی‌گویم بد هستند، اما انتظارم از او بیش از این حرف‌هاست.

          فقط یک نمونه برایتان بگویم: کتاب عایشه یا کتاب ماری‌انتوانت (ترجمه ذبیح‌الله منصوری را بخوانید، می‌بینید که خیلی از اتفاقات تاریخی، ناشی از رخدادهای بسیار کوچک بود! جنگ‌هایی که به خاطر حسادت زنانه شکل گرفت! چطور می‌توان جنگ جمل را تحلیل کرد بدون آن‌که از حسادت زنانگی عایشه و علتش ندانست؟ فرض کنید یکی از دلایل مهم انقلاب فرانسه ناشی از اختلالات یک شاهزاده (که شاه شده) بود.

          امیدوارم وقت به من امان دهد تا در این مورد بنویسم.

          برو به دیدگاه
  • پیمان اکبرنیا در دنیا از نگاه داده: اشتباهات و دروغ‌های یک رئیس جمهور

    میثم گرامی سلام

    از وبلاگ محمدرضا شعبانعلی با وبلاگ شما آشنا شدم. الان یک ساعتی میشه که غرق در خوندن نوشته‌ها شدم و بی اغراق دارم لذت می‌برم. خیلی عالیه دست مریزاد.

    برو به دیدگاه
  • محمد ذوالفقاری در 1- چرا کتاب بخوانیم؟ بخش هفتم: تا لذت از درد را یاد بگیریم

    سلام
    خواستم تشکر کنم از شما بخصوص بابت سری نوشته‌های کتاب‌خوانی.

    برو به دیدگاه
  • محدثه در دنیا از نگاه داده: داستان گاو قهوه‌ای و قدرت در دست نادان

    واقعا اوضاع خجالت آوره
    تو همین دانشگاه خودمون گاهی اوقات یه بحثی پیش میاد هرکدوممون دو تا کلمه قلبمه سلمبه و خارجکی میگیم و سایرین فک میکنن طرف خیلی میدونه…
    نشستیم پای کانالای تلگرامی که دارن به فکرمون جهت میدن به نفع منافع خودشون و ما هم از همه جا بی خبر داریم بازی کاراشونو میخوریم.
    از همه عذاب دهنده تر هم تو مسائل سیاسیه که سرنوشت یه کشورو مردمشو بازیچه خودآگاه پنداری های اشتباهمون میکنیم…

    برو به دیدگاه
  • محدثه در پاسخ به محدثه: در «چرا کتاب بخوانیم؟ بخش چهارم: تا کتاب‌ها نوشته شوند»

    ممنونم که اینقد کامل جوابمو دادین.
    الان که فکر میکنم حرفی که گفتم بیشتر بهونه گیری بود وگرنه اگر یکم از خرج خورد و خوراک کم کنم میتونم خیلی از کتابهایی که دوس دارمو بخرم.

    برو به دیدگاه
  • محدثه در ۱- چرا کتاب بخوانیم؟ بخش چهارم: تا کتاب‌ها نوشته شوند.

    سلام
    حرفاتون درسته ولی خب به درآمد مردم هم باید نگاه کرد
    مثلا من دانشجو که پول تو جیبیمو هنوز از بابام میگیرم سخته بخام کلیدر محمود دولت آبادی رو بخرم و بخونم
    کاش راه حلاتون زیاد آرمانی نبود

    برو به دیدگاه
  • محمد در خودزنی نکنیم، اوضاع آنقدرها هم بد نیست! تهران در مقابل دوبی.

    مطلب جالبی است و شاید دغدغه خیلی از افراد مقایسه ما با کشورهایی مثل دبی باشد.البته یک نکته هم هست استفاده از دانش کشورهای توسعه یافته بحث آزمون و خطا را را مقداری کنار می گذارد. مثلا دو طبقه کردن اتوبانها در شهرسازی امروز جایی ندارد و بیشتر به مترو توجه میشود. من اهل اصفهان هستم و طی همین 5 سال اخیر یکی از خیابانهای مهم اصفهان دوطبقه شد با هزینه گزاف .

    برو به دیدگاه
    • میثم مدنی در خودزنی نکنیم، اوضاع آنقدرها هم بد نیست! تهران در مقابل دوبی.

      قصد من هم همینه، البته اگر دانشی در کشور رسوب کنه می‌تونیم یک ضریب بهش بدیم و بالاتر از دانش رسوب‌نکرده در نظرش بگیریم.
      نکته اینجاست که وقتی به سمبل پیشرفت کشورهای غربی، عربی یا شرقی پرداخته می‌شه، چیزهایی رو نشانه پیشرفت می‌دونن که در واقع نیست! خیلی‌هاشون واقعا پیشرفت کردند، اما باید جهت درست رو نشون بدیم تا مقایسه و هدف‌گذاری درستی صورت بگیره.

      برو به دیدگاه
  • میم در ۱- چرا کتاب بخوانیم؟ بخش دوازدهم: تا حرف تازه داشته باشیم.

    شما خودتان مصداق خوبی هستین برای تمام پست های چرا کتاب بخوانیم. واقعا از خوندن مجموعه پست ها لذت میبرم. امیدوارم باز هم دلایل بیشتری برای کتاب خوانی باشه و بنویسین و ما با لذت بخونیم.

    برو به دیدگاه
  • محمد در ۱- چرا کتاب بخوانیم؟ بخش چهارم: تا کتاب‌ها نوشته شوند.

    واقعا متنتون به دلم نشست عالی بود. دست به قلمتون حرف نداره، فقط خواهش می‌کنم ادامه بدین. من پیگیر مطالب مفیدتون هستم خوشحالم از اینکه با شما آشنا میشم.

    برو به دیدگاه
  • محمدحسن بهرامی در کتاب‌خوانی (مقدمه)

    سلام،
    امیدوارم مباحث و متن های شما در مور کتاب را بتوانم ادامه دهم. به نظر می رسه جالب باشه اما شما در مورد دسته بندی کتاب ها صحبتی نکردید.
    تشکر از شما

    برو به دیدگاه
    • میثم مددنی در کتاب‌خوانی (مقدمه)

      ممنون، اتفاقا از دیدگاه‌های مختلفی دسته‌بندی خواهیم داشت. تقریبا در هر بخش غیر از بخش اول، با یکی از این دسته‌بندی‌ها سروکار خواهیم داشت. یعنی در
      ۲- چطور کتاب بخونیم؟
      ۳- چطور کتاب‌خون بمونیم؟
      ۴- چطور دیگران رو به کتاب‌‌خوانی تشویق کنیم؟
      ۵- چطور از کتاب‌خوانی لذت ببریم؟
      ۶- چطور کتاب انتخاب کنیم و بخریم؟

      برو به دیدگاه
  • میم در ۱- چرا کتاب بخوانیم؟ بخش دوم: تا ذهن‌چران و چشم‌چران نباشیم!

    سلام.این مجموعه پست های کتابخوانی تون رو پیگیری میکنم .خیلی ممنون.فقط اگه ممکنه کتاب خوب هم معرفی کنید.

    برو به دیدگاه
.