دیدگاه‌های شما و میثم مدنی کتاب‌خوانی، چرا، چگونه، کتاب بخوانیم، خواندن، داده، داده‌کاوی

دیدگاه‌های شما و من

  • محسن لاله در 1- چرا کتاب بخوانیم؟ بخش پنجم: تا استثمار نشویم.

    سلام
    دکتر شریعتی در جای جای گفته ها و نوشته هاش به سه مفهوم اساسی که عبارتند از استبداد (زور)، استثمار (زر) و استحمار (تزویر) اشاره میکنند و مصداق های زیادی از قبیل فرعون، قارون و بلعم باعورا یا سوره ناس: اله الناس ـ رب‌الناس ـ ملک‌الناس یا همچنین سه حیوان گرگ، روباه و موش را بر میشمرد. این مفاهیم آنچنان جالب و جذاب است برای من که بارها و بارها خوانده ام و هنوز جذابیت دارد.
    به نظر من اولین و مهمترین نتیجه کتاب خوانی مقابله با استحمار است که به نظر میرسد زیر بنای دو مفهوم دیگر می باشد. اعتقاد شخصی من اینچنین است که مقابله با استحمار در بین ای سه مفهوم از یک جهت بسیار راحت و از جهت دیگر بسیار سخت و دشوار می باشد. راحتی آن این منظر است که کاملا انفرادی می توان با آن مقابله کرد (مثلا با مطالعه) ولی برای مقابله با استبداد، تا طیف وسیعی از مردم هم کلام نشوند و وحدت پیدا نکنند عملا به نتیجه نخواهد رسید. از منظر دیگر بسیار دشوار است چراکه در بسیاری از مواقع حتی فهم اینکه در موقعیت استحمار در حال نفس کشیدن هستی برای خیلی از افراد قابل فهم نیست. البته از منظر های دیگر نیز این موضوع قابل بحث میباشد برای مثال من نمی توانم قبول کنم کسی که دارای فهم و درک مناسبی باشد زیر بار استثمار و استبداد برود و دم بر نیاورد.

    برو به دیدگاه
    • میثم مدنی در 1- چرا کتاب بخوانیم؟ بخش پنجم: تا استثمار نشویم.

      خیلی خوب بود.
      به نظرم نکته بد ماجرا اینه که زر و زور و تزویر، مرتب در حال استحاله و تغییرات هستند.
      هر روز در یک لباس جدید میان، یک روز با گرفتن محصولات مزرعه، یک روز با گرفتن وقتت برای پیشرفت. یک روز پول محور هستند و یک روز پروفایل و داده محور.
      شاید امروزی‌ها در مقابل باج دادن مالی (مخصوصا جوون‌ترها) مقاومت خیلی زیادی پیدا کرده‌ باشند، اما در برابر مدل‌های جدید، به سادگی خودشون رو وا می‌دن. تا میان با تجربه (خودشون و انتقال به فرزندان) بفهمن که به این هم نباید باج بدن یک مدل جدیدی از استعمار میاد. یعنی سرعت باعث می‌شه:
      تجربه بلند مدتی که برای کشف ابزار استعمار لازمه، ناکارا بشه! چون خیلی کنده
      یک داستان با عنوان «ریشه گندم و برگ چغندر» می‌نویسم، برای توصیف بهتر این حرف. تقدیم به شما که خوب نوشتید.

      برو به دیدگاه
      • محسن لاله در 1- چرا کتاب بخوانیم؟ بخش پنجم: تا استثمار نشویم.

        میثم جان حرفتو کاملا قبول دارم که بُعد زمان تو این مساله بسیار اثرگذار است ولی خودم به شخصه نظرم اینه که نباید به مصادیق توجه کرد و دنبال آنها بود که حالا استعمار از چه ابزاری داره استفاده میکنه و با آنها مقابله کنی بلکه باید مدل ذهنی و تصمیم گیری تو درست و اصولی بچینی و پس از اون بصورت خودکار سره را از ناسره تشخیص خواهی داد. (البته کار سختی است و ممکن بعضی مواقع دچار خطا بشه آدم ولی مطمئنن ادامه دار نخواهد بود)
        پی نوشت: در این باره داشتن معیار درست و اصولی برای سنجش شاخص های کلیدی که خروجی مدل ذهنی فرد است نیز دارای اهمیت بالایی است.
        با تشکر.

        برو به دیدگاه
        • میثم مدنی در 1- چرا کتاب بخوانیم؟ بخش پنجم: تا استثمار نشویم.

          نکته اینه که شاخص‌های تشخیص به خاطر ابزارها تغییر می‌کنن! مثلا آیا می‌تونی از همون شاخصی که برای کشت گندم استفاده کردی، برای یک شبکه اجتماعی مثل اینستاگرام استفاده کنی؟ متاسفانه شما در تصمیم دو نوع خطا خواهی داشت منفی-کاذب و مثبت کاذب (می‌نویسم در موردشون). شما نمی‌تونی هر دو رو به صفر برسونی. یعنی نمی‌تونی هم خیلی کند وایسی خودت تحلیل کنی(اگر بتونی) تا ببینی شاخص‌هات درست هستند یا نه و هم نسبت به وقایع زندگی عقب مونده نشی. هم انتظار داشته باشی سریع با تکنولوژی روز وفق پیدا کنی و هم دچار خطا نشی.
          یک تعادلی با توجه بین این دو وجود داره. به همین خاطر طراحی شاخص و اندازه‌گیریش هم به شدت حساسه. بنابراین کوچکترین جزئیات هم اثر می‌گذاره. یعنی نه‌تنها ابزار خیلی اهمیت پیدا می‌کنه، بلکه مالک و بهره‌بردار ابزار هم اهمیت پیدا می‌کنه. مثلا این که چین، روسیه، آمریکا، هر کدومشون شبکه اجتماعی مشابهی با تلگرام دارن، شاید هر سه در ذات شبیه هم باشن (تقسیم‌بندی مالک). شاید از نظر خیلی‌ها یک ابزار ثابت مثل تلگرام برای دانشمند، بازاری و دانشجو یکی باشه (تقسیم‌بندی بهره‌بردار). اما هر ترکیبی از دو تقسیم‌بندی که کردم اهمیت داره. مثلا شاید دانشمنده بهتره با روسی کار کنه، دانشجو با چینی و کسبه با آمریکایی! (مثاله و شاید دور از واقعیت)
          حتی اخلاقیات و چیزهای بدیهی هم به آرامی تغییر می‌کنند. رویاها تغییر می‌کنند. شما ممکنه روزی بهترین آدمی که می‌شناسی معلم دبستانه و می‌خوای معلم بشی، دو روز دیگه رویاهات عوض می‌شن و بزرگ‌‌تر یا کوچکتر می‌شن. شما به همین کلمه کارآفرین نگاه کن، جقدر بعضی زندگی‌ها را غمگین و چقدر را خوشحال کرده. یک روزی اگر عکس ۳ در ۴ دختری پخش می‌شد، از اون محل می‌رفتن، امروز بسیاری تا خصوصی‌ترین جاهای زندگی را هم نشان می‌دهند. حتی عرف هم تاثیر گذار است.
          نگاه به درونی که مطرح کردی و در نظر داشتن شاخص‌های فردی، خوب است اما با این کار، یک خطا را خیلی کم کردی و نوع دیگر خطا را به شدت افزایش دادی.

          برو به دیدگاه
  • امیری در 1- چرا کتاب بخوانیم؟ بخش هفتم: تا لذت از درد را یاد بگیریم

    سلام
    خیلی لذت بردم از این متن آقای میثم. و راغب شدم سایر مطالب وبسایت رو هم مطالعه کنم.

    برو به دیدگاه
  • علی رسولی در ۱- چرا کتاب بخوانیم؟ بخش نهم: تا آغاز کردن و پایان دادن را تمرین کنیم.

    میثم مدنی عزیز از اولین نوشته ای که درباره “چرا کتاب بخوانیم” منتشر کردی، پیگیر نوشته هات هستم و از آن ها یاد میگیرم.
    برایم جالب بود که تو اغلب به فواید حاصل از فرآیند مطالعه کتاب و نفس کتاب خوانی می پردازی، فارغ از اینکه محتوای کتاب چه باشد. من هم با این دیدگاه موافقم، اینکه خود کتاب خواندن می تواند آموزنده باشد.
    خود من هم سعی کردم هدف گذاری، برنامه ریزی و تعهد به برنامه را با کتاب خواندن تمرین کنم.
    البته دوست دارم نظرت رو درباره موضوع و محتوای کتابهایی که می خوانیم هم بدانم. در انتخاب کتاب برای مطالعه چه معیارهایی را در نظر می گیری؟ همچنین درباره چگونه خواندن.
    با تشکر

    برو به دیدگاه
    • میثم مدنی در ۱- چرا کتاب بخوانیم؟ بخش نهم: تا آغاز کردن و پایان دادن را تمرین کنیم.

      سلام، لطف داری.
      پاسخم کوتاه نیست. برای هر کدام از سوالات تو، حداقل یک فصل جدا در نظر گرفته بودم. اگر به مقدمه مراجعه کنی،‌ می‌بینی که «چرا کتاب بخوانیم؟» تنها یکی از ۷ فصل است که خود ۲۷ بخش خواهد داشت. در همان مقدمه هم اشاره کردم که در «چرا کتاب بخوانیم؟» تاکیدم روی تمایز کتاب با سایر ابزارهای دریافت داده است. یعنی مثل خیلی از جاها که عنوانی مشابه دارند، سعی نداشتم در مورد «چرا دانش خوب است؟» صحبت کنم، در آن حالت، خود محتوا (به عنوان داده) اهمیت دارد. برای همین تاکیدم روی کتاب و کتاب‌خوانی به عنوان یک فرایند است، و نه صرفا ابزاری برای دریافت داده.در مورد تفاوت داده، اطلاعات، دانش و خرد هم در بخش «وقتی از کتاب خواندن صحبت می‌کنیم دقیقا داریم در مورد چی حرف می‌زنیم؟» بیشتر خواهم نوشت.
      من به خودم، تو و دیگران متعهد هستم که خوب بنویسم و سر صبر. عجله نکنم. دوست ندارم به خاطر هیجان و تعجیل خودم و مخاطبم، نوشته‌هایی سبک و سطحی داشته باشم (اگر هم سبک شدند، در آن لحظه بیشتر نتوانستم).
      دوست ندارم با نوشابه تبلیغ ورزش کنم، یا با ورزش، تبلیغ نوشابه و سیگار! ترجمه‌اش این می‌شود که سعی ندارم به سبک ضد کتاب (یعنی سطحی و موردی)، برای کتاب بنویسم.

      برو به دیدگاه
  • زهرا در کتاب‌ها چون سیمرغند، منتظرند تا روزی پری از آن‌ها بسوزانی و بِکِشانی به سمت خود.

    سلام، ممنون بابت نوشته های دلنشینتون، معمولا خیلی کم پیش میاد که نظرم رو در مورد مطلبی در فضای مجازی بنویسم، ولی وقتی این پستتون رو خوندم لازم دیدم بنویسم. واقعا لذت بردم، این نوشتتون دید زیبا و واقعی کتاب خوب رو به تصویر کشید چیزی که تا حالا تجربه نکرده بودم، بازم ممنون که مینویسید.

    برو به دیدگاه
  • نریمان درافشان در در مورد یک قاضی خطاکار تحسین‌شده!

    سلام،
    این نوشته من رو یاد بحث «میانه‌رو» و «میانه‌یاب» در بین اعضای تیم و حتی موضع‌گیری‌های سیاست‌مداران انداخت.
    قطعا این تعریف من خام هست و جای فکر بیشتری دارد:
    میانه‌رو: کسی‌ است که بر مبنای مجموعه‌ای اصول تصمیم‌گیری خودش رو میکنه و قراره طبق اونها انصاف رو سرلوحهٔ قضاوتش قرار بده. (پرهیز از افراط و تفریط رو نگفتم، چون تعریف مناسبی نداشتم)
    میانه‌یاب: فارغ از اینکه اصول تفکر خودش چی هست، صحبت دو طرف بحث رو نگاه میکنه، حد بالا و پایین رو مشخص میکنه، و بعد یه جایی در حوالی وسط طیف رو به عنوان نظر خودش مشخص میکنه. تا به نوعی سیخ و کباب نسوزن و به هر دو طرف بحث یک چیزی برسد.

    اینجا هم فکر می‌کنم ماجرا همین بوده، سنت انبیایی که جناب قاضی صحبت کرده، میانه‌روی بوده. ولی تعریف ایشان به سمت میانه‌یابی رفته.

    برو به دیدگاه
  • ماری در رتبه جهانی الکسا کمتر از رتبه کشوری!

    اصلا نفهمیدم یعنی چی؟بیشتر توضیح بدین

    برو به دیدگاه
  • فاطمه در رضای عزیز؛ کتاب، صرفا یک وسیله انتقال محتوا نیست!

    سلام مجدد
    احتمالا به این نکته پی برده اید که از روز گذشته، حضور شاگردان محمدرضا شعبانعلی در وبلاگ شما پر رنگ شده. من هم مثل سایر دوستان گرم مطالعه نوشته هاتون شدم، مخصوصا که به زمینه تخصصی شما هم علاقه زیادی دارم. شاید بهتر بود باب این آشنایی رو در همون کامنت اول باز میکردم. ممنون که خوب می نویسید و داشته هاتون رو در اختیار بقیه می گذارید.
    راستش من هم تمایلی به لیست مورد اشاره نداشتم و ترجیح دادم که به مطالعه کتابشون ادامه بدم. هرچند اینکه چرا سری لیست های 30 تایی توسط ایشان ارائه میشه و از میان همه مقالاتشون، عموما این لیست های مختصر توسط خبرگزاری ها منتشر میشه، احتمالا باز هم به مساله ذائقه مخاطب برمی گرده. به نظرم نمیشه از خبرگزاری ها -که هرچقدر خبرهایی با تیتر جذاب و متن کوتاه ارائه بدن، بیشتر کلیک میخورن- توقع داشت که فرهنگسازی کنن ولی این ضدفرهنگسازی عصر ایران دیگه خیلی جای تعجب داشت.
    ممنون که صمیمانه باب گفتگو رو باز کردین و خوشحالم که اشاره من باعث شد شما بیشتر توضیح بدید و بعدا بیشتر بنویسید.

    برو به دیدگاه
    • میثم مدنی در رضای عزیز؛ کتاب، صرفا یک وسیله انتقال محتوا نیست!

      راستش شعبانعلی عزیز از ۱۵ روز پیش بود که به من لطف داشت، اسکریپتی هست که ارجاع شما رو به عنوان کامنت در سایت مرجع قرار می‌ده. از همون روزی که اجازه داد کامت‌های اون اسکریپت در بلاگش بمونه، بازدید زیاد شد. در مورد لطفش یک مطلب بلند نوشتم که بنا به برخی ملزومات، چند روز بعد از معرفی توسط محمدرضا منتشر خواهم کرد. جواب چیزهایی که احساس برمی‌انگیزانند را سریع نمی‌دهم! چه خوشحالی و چه ناراحتی، چه تمجید و چه توهین. دوست دارم نوشته‌ام از سر هوشیاری باشد و نه احساس، اگرچه دومی هم بد نیست. از تمام دوستانی که مطلبی گذاشته‌اند و به من لطف داشته‌اند ممنونم، یکی یکی خدمتتان می‌رسم.

      برو به دیدگاه
  • یاور مشیرفر در گام‌هایی برای مقابله با مدرک گرایی: ۱- همدیگر را دکتر/مهندس خطاب نکنیم.

    جناب آقای مدنی گرامی.

    از خواندن نوشته هایتان لذت بردم. باید اعتراف کنم که پس از این 16 سال وبگردی، تمیز دادن نوشته های سره و محتوای غنی از نوشته ها و محتوای سطح پایین را آموخته ام. جنس قلم شما و نوشته هایتان از آن نوشته هایی است که در یاد مخاطب می ماند.
    به خصوص از نوشته های سلسله وار حضرت عالی در باب کتابخوانی لذت بردم و خواستم بدین وسیله تشکری از شما کرده باشم.
    از این پس به جمع خوانندگان دائمی نوشته های شما اضافه شدم.
    با مهر
    یاور مشیرفر

    برو به دیدگاه
  • رويا در ۱- چرا کتاب بخوانیم؟ بخش چهارم: تا کتاب‌ها نوشته شوند.

    قلمتون دوست دارم،ساده درعين حال بسيار مفيد،لطفا ادامه بدهيد ،خيلي خوشحالم كه با وبلاگ شما آشنا شدم،براتون آرزوي موفقيت بيش از اينها رو دارم

    برو به دیدگاه
  • احسان کارگزارفرد در 1- چرا کتاب بخوانیم؟ بخش هفتم: تا لذت از درد را یاد بگیریم

    متن شما آدم رو به فکر میندازه. ممنون که این درد رو هدیه کردید.
    خوندن کتاب تا حدود زیادی برای من لذت بخشه. از دوره دانشجویی علاقه مند بودم به خوندن کتاب . هرچند گاهی خوندن کتاب هایی که شاید زیاد معروف و قوی نبودن باعث می شد اون ها رو نصف و نیمه رها کنم و دیگه رغبتی به تمام کردنشون نداشته باشم. هر چند این موضوع به حال روحی هم بستگی داره. به نظر من در این مواقع بهتره که آدم چند کتاب از رمان و کتاب های مربوط به حرفه ش و کتابهای علمی یا مذهبی توی سبدش داشته باشه که متناسب با شرایط روحیش خوندن یکی از اونها رو انتخاب کنه. البته به شرطی که گرفتار مطالعه راحت ترینش نشه و توی تله ای که گفتید نیفته.
    اما مشکلی که من باهاش دست و پنجه نرم می کنم سختی خوندن کتاب یا نداشتن روحیه متانسب با متن کتاب نیست. بلکه نگرانی هایی هست که بعد از مطالعه شروع میشه. بالاخره هر مطالعه ای باید منتج به نتیجه ای بشه و این پاشنه آشیل مطالعه من هست. گاهی اینقدر نتیجه ها ناملموسه و گاهی اینقدر زود فراموش میشن که انگار زمانی که صرف شده جزء زمان های تلف شده بوده . ویژگی زمان های تلف شده اینه که هیچ عایدی برای آدم نداره. به نظر شما این مشکل رو چطوری میشه برطرف یا تعدیل کرد؟

    برو به دیدگاه
    • میثم مدنی در 1- چرا کتاب بخوانیم؟ بخش هفتم: تا لذت از درد را یاد بگیریم

      احسان عزیز یک حالتی داریم به اسم «سندرم اول امتحان»! یک پست جدا برای تو (در اصل خودم) می‌نویسم. فقط بخشی از جوابم رو اینجا میارم:

      با این دید فکر کن:
      نمی‌دونم تا حالا باشگاه ورزشی رفتی یا نه؟ هر ورزشی که بری (خودم چند تا ورزش بی‌ربط رو تا قهرمانی استان رفتم!) چه چیزی از نرمش‌هاش خاطرت مونده؟ چقدر اون نرمش‌ها و حرکات هوازی در زندگی امروزت تاثیر گذاشته؟ شاید هیچی و شاید خیلی؟ شاید یه روزی قرار بوده حمله قلبی بهت دست بده و اون نرمش‌ها و حرکات هوازی نگذاشته! شاید یک روزی قرار بوده پات پیچ بخوره و به خاطر تمریناتت نخورده!

      بگذار همینجا یک داستان جالب به ظاهر بی‌ربط اما کاملا مرتبط برات تعریف کنم:
      فرض کن دو تا خانواده داریم و هر کدوم یک پزشک خانواده دارن. توی یکیشون بچه‌ها مریضی سختی می‌گیرن و توسط پزشک معالجه می‌شن. توی یکیشون کسی مریض نمی‌شه و پزشک به ظاهر بیکاره.
      حالا به نظر تو مردم در مدح کدام پزشک حرف می‌زنند؟ کدوم پزشک کار درست رو کرد؟
      تو چه می‌دونی کتاب با تو چه کرده؟

      احسان عزیز، تو «رویای قشنگی داری». بعید نیست ناشی از مطالعه باشه!
      تو خوراک مطالعاتی خوبی داری (من مطمئنم به خاطر طولانی بودن متن‌هام، آدم‌های معمولی نمی‌خوننشون، دیدم که می‌گم، حوصلشون سر می‌ره)، تو یک وبلاگ داری، تو خیلی نعمت داری. مگه آدم برای زندگی چی می‌خواد؟

      برو به دیدگاه
  • محسن لاله در دنیا از نگاه داده: اشتباهات و دروغ‌های یک رئیس جمهور

    میثم جان سلام
    من هم مثل دوست گلم پیمان بعد از اینکه معلم عزیزم محمدرضا شمارو معرفی کرد خیلی مشتاق شدم ببینم اون کیه که محمدرضا اینطور ازش تعریف کرده و الان که اومدم اینجا میبینم مثل همیشه درست گفته.
    من مدتی است که درگیر داده و دنیای قشنگ آن شده ام (البته خیلی تازه کارم تقریبا 1 ساله) و چقدر ناراحتم که چرا زود با آن آشنا نشدم.
    یادگیری داده کاوی رو شروع کردم و با R کار میکنم، بنظرم میرسه خیلی چیزها اینجا هست که میتونم ازت یاد بگیرم.
    با تشکر.

    برو به دیدگاه
    • میثم مدنی در دنیا از نگاه داده: اشتباهات و دروغ‌های یک رئیس جمهور

      خوش آمدی. برنامه‌های زیادی برای حوزه داده دارم، فقط دوست دارم بحث کتاب رو به جایی برسونم (حداقل ۳۵ قسمت دیگه مونده) و بعد یک سریال دیگه رو آغاز کنم. امیدوارم تا اون روز بمونید و ببینید. در ضمن یک سری اسلاید فارسی هم برای داده‌کاوی دارم که می‌تونید از اینجا دانلود کنید. البته غلط املایی زیاد داره که امیدوارم این ترم دیگه اصلاحشون کنم.

      برو به دیدگاه
      • محسن لاله در دنیا از نگاه داده: اشتباهات و دروغ‌های یک رئیس جمهور

        خیلی خوب میشه اگر سری مربوط به داده را شروع کنی چونکه واقعا با فقر محتوای اصیل تو فضای فارسی روبرو هستیم.
        اسلایدهایی که معرفی کرده بودی را نگاه کردم، خیلی عالی بودند ممنون.
        فقط یه سوال؛ اگر موردی بود که یکم عملیاتی تر بود و نیاز به کمکت داشتم چجوری میتونم باهات در میون بذارم؟
        این ایمیلو دیدم ازت Madani@mehr.sharif.ir میتونم از اون استفاده کنم یا روش دیگه ای رو پیشنهاد میکنی؟
        پی نوشت: البته میدونم سرت خیلی شلوغه ولی مطمن باش سوالامو مختصر و مفید می پرسم.

        برو به دیدگاه
  • فاطمه در رضای عزیز؛ کتاب، صرفا یک وسیله انتقال محتوا نیست!

    سلام
    لطفا اگر صلاح می دانید، لینک این نقد را به عنوان دیدگاه در ذیل مطلب عصر ایران درج نمائید. دوستانی که نقد شما را اینجا مطالعه می کنند، دغدغه مطالعه و کتاب دارند. ولی خوانندگان عصر ایران، احتمالا با خواندن آن سوال و جواب ها؛ سرمست از حس آگاهی می شوند، بدون اینکه بدانند مصاحبه شونده حتی در حد یک معرفی نامه یا روزمه کاری از خود نیز در فضای وب محتوا ارائه نکرده است.

    برو به دیدگاه
    • میثم مدنی در رضای عزیز؛ کتاب، صرفا یک وسیله انتقال محتوا نیست!

      البته رضا غیبشاوی عزیز از پیش‌کسوتان و بزرگان حوزه وبلاگ هستند. از سال ۱۳۸۴ وبلاگ فعالی دارند. در همنیجا هم اعترافی بکنم بد نیست. جواب کسانی که دوستشان ندارم را نمی‌دهم! برایم مهم نیست خارج از قطب من چه می‌گذرد (به لحاظ احساس نسبت به خودم). هم عصرایران را به عنوان معدود رسانه‌های تحلیلی خوب آنلاین (که تا حدودی از حزب کلیک فاصله دارد) می‌شناسم، هم ادب شاگردی را نسبت به رضای عزیز به جا می‌آورم، چرا که او ۱۲ سال است وبلاگ دارد و من ۲۰ روز!

      برو به دیدگاه
      • فاطمه در رضای عزیز؛ کتاب، صرفا یک وسیله انتقال محتوا نیست!

        جناب مدنی گرامی
        ملاحظه شما قابل تحسینه، چون به جای اشاره به غیرفعال بودن وبلاگ از سال 91، به تاسیس آن در سال 84 اشاره کردین، وبلاگ رو من هم در جستجوی ابتدائی خودم دیده بودم، اما برخلاف عادت خیلی معمول وبلاگ نویسان، حتی یک پاراگراف از سوابق ایشان ارائه نشده تا خواننده به پشتوانه آن، در نظرات و تحلیل هایشان تاملی بکند.
        پیشنهادم برای درج نقد شما در ذیل مطلب اصلی هم، به این دلیل بود که نظری مشابه با شما نسبت به عصر ایران دارم و خواستم خوانندگان دیگر هم دیدگاه مخالف و البته مستدل شما را مطالعه کنند. البته محمدرضا شعبانعلی به موضوعی در نوشته هایش اشاره کرده، یکی از فضیلت های دوران جدید، مخاطب داشتن است، به همین علت است که عصر ایران در همان روزی که مطلبی فهرست وار از دکتر سریع القلم منتشر نموده، سوال و جوابی چنین سطحی و بی پایه رو با آقای غبیشاوی ارائه می کند، تا بتواند محدوده گسترده ای از مخاطبان را حتی به قیمت گمراهی بیشتر آنان با خود همراه کند.
        ممنون واسه نقد و نیز پاسخی که بهم دادین.موفق باشید

        برو به دیدگاه
        • میثم مدنی در رضای عزیز؛ کتاب، صرفا یک وسیله انتقال محتوا نیست!

          شاید خیلی بی‌حیایی به نظر برسد، اما با فهرست بدون توضیح مخالفم! حتی اگر طرف من، محمود سریع‌القلم باشد. شما به نوشته‌های محمدرضای عزیز نگاه کن، لیست ۳۰ موردی بدون توضیح می‌بینی؟
          امیدوارم استدلال‌هایم به حدی برسد تا بتوانم یک نوشته تمام و کمال تقدیم به وی بنویسم. شاید محمود سریع‌القلم طرفداران زیادی را در شبکه‌های اجتماعی پیدا کرده باشد، اما (آنچنان‌که محمدرضا در لبخند مک لوهان به بی‌بی‌سی گفته) محمود هم نوشته‌های این‌چنینی خود را در حد شبکه‌های اجتماعی مبتذل پایین آورده.
          بگذارید با اولین گذاره او شروع کنم، تا بهانه‌ای باشد بعدا ادامه دهم.
          اولین مورد او در «۳۰ مزیت کار با جهان» مورد زیر است:
          « ۱- شهروندان، فرصت مقایسه پیدا می‌کنند؛»
          حالا من می‌پرسم، اصلا چرا «مقایسه» مزیت حساب می‌شود؟ مقایسه در چه؟ مقیاس مقایسه چیست؟ مگر ما مقایسه‌پذیریم؟ مگر تاریخ و تکنولوژی و زیرساخت ما یکی است؟ اصلا این مزیت در چیست؟ اقتصاد (به نوشته‌ام در مورد والمارت و آمازون نگاه کنید)؟ سیاست (با توجه به تفاوت عجیب ما با سایر کشورها) یا اجتماع؟
          حالا فرض کنید، من دانستم خوب است. بعدش که چی؟ بدبختی‌ها و بیچارگی‌هایم را به آن نسبت دهم؟

          من نمی‌گویم این مورد از لیست او درست است یا نه. من حتی تا حدودی درک می‌کنم خود سریع‌القلم عزیز احتمالا تا عمق این مورد را درک کرده و پاسخ دارد، کافیست نگاهی به کتاب ۱۰۰ صفحه‌ای او « ایران و جهانی شدن چالش ها و راه حل ها» بیندازیم. اما کسی چون او نباید خود را آلوده به ساختار سطحی شبکه‌های اجتماعی کند. حاضرم خوانندگان عصرایران را به چالش بکشم که این نوشته‌ها شاید «داده» به ذهن آن‌ها افزوده باشد، اما «دانش»، بعید می‌دانم. ده نفر بیایند بگویند من بعد از خواندن این نوشته دکتر سریع‌القلم فلان تاثیر را گرفتم. فلان میکرواکشن را به خاطر آن حرف آغاز کردم. شما خودتان چی؟ بدون این که دوباره مراجعه کنید، آیا یادتان هست؟
          من در تمامی دوره‌های داده‌کاوی که درس می‌دهم از هرم دانش استفاده می‌کنم ومی‌گویم: داده، اطلاعات، دانش و خرد تفاوت دارند. این دست نوشته‌ها «داده‌» هستند. نمی‌گویم بد هستند، اما انتظارم از او بیش از این حرف‌هاست.

          فقط یک نمونه برایتان بگویم: کتاب عایشه یا کتاب ماری‌انتوانت (ترجمه ذبیح‌الله منصوری را بخوانید، می‌بینید که خیلی از اتفاقات تاریخی، ناشی از رخدادهای بسیار کوچک بود! جنگ‌هایی که به خاطر حسادت زنانه شکل گرفت! چطور می‌توان جنگ جمل را تحلیل کرد بدون آن‌که از حسادت زنانگی عایشه و علتش ندانست؟ فرض کنید یکی از دلایل مهم انقلاب فرانسه ناشی از اختلالات یک شاهزاده (که شاه شده) بود.

          امیدوارم وقت به من امان دهد تا در این مورد بنویسم.

          برو به دیدگاه
  • پیمان اکبرنیا در دنیا از نگاه داده: اشتباهات و دروغ‌های یک رئیس جمهور

    میثم گرامی سلام

    از وبلاگ محمدرضا شعبانعلی با وبلاگ شما آشنا شدم. الان یک ساعتی میشه که غرق در خوندن نوشته‌ها شدم و بی اغراق دارم لذت می‌برم. خیلی عالیه دست مریزاد.

    برو به دیدگاه
  • محمد ذوالفقاری در 1- چرا کتاب بخوانیم؟ بخش هفتم: تا لذت از درد را یاد بگیریم

    سلام
    خواستم تشکر کنم از شما بخصوص بابت سری نوشته‌های کتاب‌خوانی.

    برو به دیدگاه
  • محدثه در دنیا از نگاه داده: داستان گاو قهوه‌ای و قدرت در دست نادان

    واقعا اوضاع خجالت آوره
    تو همین دانشگاه خودمون گاهی اوقات یه بحثی پیش میاد هرکدوممون دو تا کلمه قلبمه سلمبه و خارجکی میگیم و سایرین فک میکنن طرف خیلی میدونه…
    نشستیم پای کانالای تلگرامی که دارن به فکرمون جهت میدن به نفع منافع خودشون و ما هم از همه جا بی خبر داریم بازی کاراشونو میخوریم.
    از همه عذاب دهنده تر هم تو مسائل سیاسیه که سرنوشت یه کشورو مردمشو بازیچه خودآگاه پنداری های اشتباهمون میکنیم…

    برو به دیدگاه
.