اشتراک‌گذاری حال خوب, حال‌خوب‌کنک, رفع بی‌انگیزگی

بخش حال‌‌ٍْخوب‌کُنَک!

اعتراف می‌کنم، خیلی روزها می‌شد که به اخبار سر می‌زدم تا یک خبر خوب بشنوم، اما متاسفانه سایت‌ها و روزنامه‌های خبری حکم آب شور دریا رو داشتند،‌ نه تنها تشنگیت رو بیشتر نمی‌کردند،‌ بلکه عطشت رو هم بیشتر می‌کردند. فقط اخبار بدتر و بدتر می‌شد، حتی اگر خبر خوبی بود، اونقدر توش اگر و اما می‌اومد، اونقدر تحلیل‌های احمقانه و کامنت‌های احمقانه زیاد بود که آدم حس می‌کرد یکم زهر خورده و برگشته. این طور نبود که بری اون‌ها رو بخونی و برگردی پر انرژی سراغ کارت.جاهایی هم که خوب می‌گفتند (مثل تلویزیون توی یک دوره خاص)، اونقدر دروغ تحویلت می‌دادند، که تو احساس خوب بهت دست نمی‌داد، بیشتر حسش از نوع احمق حساب شدن بود!

همین تفاوت رو توی سریال‌ها و فیلم‌های تلویزیونی در مقابل برخی فیلم‌های خوب می‌دیدی، فیلم‌ها و سریال‌ها اینجور نبود، وقتی دیدیش، جو بگیردت، احساساتت رشد کنه و بگی، خیلی خوب تموم شد، حالا برم با انرژی سراغ یک کار. یا الهام‌بخش بود و بهت قدرت شروع یک کار رو می‌داد.

من شخصا با برخی وبلاگ‌ها و سایت‌ها خیلی خو گرفتم، مثلا اگر بلاگ محمدرضا شعبانعلی، یا بلاگ شاهین کلانتری، جوری بود که می‌تونستی برو توشون و بالاخره  یک چیز باحال پیدا کنی و بگی، ایول یکم حالم بهتر شد.

واقعیتش اینه  که ما برای این که حالمون خوب بشه، نیاز به خبر خوب آنچنانی نداریم، نیازی به هزینه آنچنانی و تفریحات لوکس نداریم، راستش وقتی  با خودم  فکر می‌کنم مزه لذت چه چیزهایی هنوز توی ذهنم مونده، یک مواردی مثل

۱- دوش بعد از باشگاه

۲- عرق کردن و شیرجه‌های عمیق توی استخر

۳- یاد گرفتن یک چیز باحال

۴- خوابیدن توی چادر کنار ساحل

۵- دراز کشیدن روی تخت (توی باغ) و گوش کردن به موسیقی مورد علاقت

۶- خوابیدن بعد از انجام یک پروژه سخت.

۷- تموم کردن  یک  کتاب باحال

۸- حل کردن یک باگ یا مسئله توی کد یا بیزینس

۹- دیدن یک تئاتر یا کنسرت خوب

۱۰- انجام سفرها و پروژه‌های  ماجراجویانه

۱۱- کمک به خوب شدن حال یک نفر

 

قبول، من با برخی چیزهای پرهزینه هم حال کردم، اما اندازه بالایی‌ها بهم حال ندادن.

به نظر من شادی زندگی از شادی‌های کوچیک تشکیل می‌شه. حس می‌کنم (تحقیقات هم این رو نسبتا تایید می‌کنه)، مدال طلای جهان رو که بیاری، بهترین جا استخدام بشی، بهترین‌ آدم‌ها رو استخدام کنی، بهترین خونه شهر رو (در وسع خودت) بگیری، بهترین همسر رو بگیری، حداکثر ۹۰ روز برات کیف و لذت داره. بعدش باید بابتشون جواب پس بدی!

اما می‌تونی سال‌ها لذت‌های کوچیک رو توی زندگی داشته  باشی (تقریبا   هر  روز یکی! یا حرکت برای  یکی)، می‌پذیرم که این  کار ریسک ضعیف شدن رو داره، ریسک اعتیاد به  لذت‌های  کوچک رو داره، اما  می‌شه مهندسی کرد این لذات رو تا هم بهت خوش بگذره و هم به اهداف بزرگ برسی. مثل یک  صفر خیلی طولانی که توی به اندازه (و نه خیلی زیاد) توی راه  وای می‌ایستی، اما باید اندازه رو نگاه داری.

سعی دارم توی این بخش، یک چیزهایی بنویسم که از نظر خودم، که حال  خودم و  شایدد بقیه رو خوب کنه. قبول دارم که ممکنه، حالتون اصلا با بعضی از نوشته‌های من بد بشه،‌تضمینی ندارم، فقط سعی می‌کنم.

 

شما هم می‌تونید چیزهای کوچکی که حالتون رو خوب می‌کنه رو توی دیدگاه‌ها بنویسید. پیشنهاداتتون رو هم پذیرا هستم. مثل همیشه، اگر دوست دارید دیدگاهی چاپ نشه، فقط یک (اختصاصی  برای میثم) اول دیدگاه قرار بدید.

15 دیدگاه برای «بخش حال‌‌ٍْخوب‌کُنَک!»

  1. آقای مدنی عزیز
    چیزی که می خوام بگم تکراریِ ، اما گفتن تکراری ها خوب و ارزشمند به نظرم ضروریِ . خوندن وبسایت شما یکی از لذت ها ، برای من به حساب میاد .جاهای که قاطعانه برخورد میکنید کیف می کنم وتوی نوشته هاتون اطلاعات دقیقی که ارائه میدید و اینکه از موضوعات مختلف صحبت می کنید لذت می برم و از منابع مختلف استفاده می کنید و چیزی که برام از همه چیز مهم تره ساده نوشتن شماست که این واقعا عالیه .. عالی

  2. من که هر روز به وبلاگتون سر میزنم یکی از انتظارای جالب برا من اینکه یه مدت پست نمیزارین ولی بعد چندین روز میبینم چند روز پشت سر هم یک یا دو پست گذاشتین واقعا برای من خیلی لذت خاصی داره

  3. درود به ميثم عزيز
    با مطالعه اين نوشته شما به ياد درسي در گارگاه زندگي شاد متمم افتادم كه به اين پرداخته مي شود كه، تجربه نمودن مي تواند شادي بيشتري در لحظه داشته باشد تا صرف خريد يك كالا (در يك طيف خريد-تجربه).
    * در به ياد اوردن تجربه هم بنظرم شادي بيشتري هست.
    سبز و كامروا باشيد.

    1. سلام علیرضا،
      موضوع اینه که این موارد به صورت عمومی‌تر، به تقابل “to be” در مقابل “to have” مربوط می‌شه.
      در موردش بیشتر می‌نویسم.

  4. سلام وسپاس بابت اين همه مطالب مفيد و لذت بخش.
    راستش ميثم جان من از سال هاي دور به طور ناخودآگاه از چيزهاي خيلي خيلي كوچك و پيش پاافتاده بسيار شاد مي شدم و معروف بودم به اين كه از گاز زدن يك تكه شكلات هم سرخوش ميشه. با بالارفتن سنم و كمي افزايش كمال گرايي و بدبيني اين حس هم كمي كمرنگ تر از گذشته شده و يا شايد عوامل شادي آور من تغيير كرده اما هنوز هم كتاب، دوست خوب، سفر، رويابافي، ماكاراني، سالاد فصل و … بي نهايت من رو شاد مي كنند.
    چون در اين مورد قصد داري كه برامون بيشتر بنويسي و جز موضوعات مورد علاقه من هم هست، تقريباً‌ هفته گذشته در اين مورد جستجو مي كردم كه رسيدم به “پارادوكس ايسترلين” و اقتصاد شادي يا خوشبختي؛ كه مي گه درآمد بالا، رفاه بالا و زندگي سطح بالا تا يه جايي احساس شادي و خوشبختي رو منتقل مي كنن و از يه جايي به بعد ديگه اينطور نيست. همونطور كه آمارها نشان مي دن كه اين اعداد در امريكا تنزل پيدا كرده و ياد در كشورهايي كه شادترين هستند شاخص ها چيزي غيراز اين موارد هستند. اگر چه قبلاً مفهوم اون را جاهاي مختلف خونده بودم ولي با اين نام برام كاملاً‌ جديد بود و هيجان زده ام كرد. شايد براي دوستاني كه مطالب سايتم رو خوندن، مطلب تكراري باشه ولي چون با اين پست مرتبط بود نوشتم كه هم دوستانم بيشتر به دنبال شاخص هاي شادي واقعي و ماندگار براي خودشان باشند و هم اينكه شما برامون بيشتر بنويسي و يادبگيريم و لذت ببريم.
    با سپاس

  5. زندگی من سرشار از از این لذت های کوچیک و وشادی بخش بوده انقدر که خودم رااز کریس رونالدو خوشبختر می دونستم هر چند تا حالا تفریحاتی مثل اون نداشتم حتی تا حالا نهار 25000 تومنی هم نخوردم اما لحظاتی تو زندگی هستن که اگه نون وپنیر بخوری مزه کباب میده برات

  6. سلام
    یک تعداد از لذت های کوچیک من :
    استشمام بوی بارون-خوندن بلاگ شما و محمدرضاشعبانعلی ،شاهین کلانتری،علی کریمی،شهرزاد و یکسری دیگه از دوستان متممی-هم صحبتی با دوست صمیمیم-رفتن به کتاب فروشی-بو کردن کتاب و کاغذ-مرتب کردن میز و کتاب هام!-خرید هدیه کوچک برای دوستانم-مباحثه با دوستانم درمورد مسائل و دغدغه هامون و انگیزه و الهام گرفتن از انها-پختن یه غذای جدید -انجام یوگا و….

  7. مواردی که فعلا به نظرم میاد:
    1-آشپزی کردن2-رفتن به یه گل فروشی بزرگ3-رسیدگی به گل های خونه والبته صحبت کردن باهاشون4-پازل حل کردن با بردار کوچیکم5-نگاه کردن نقاشی های خواهرم 6-رفتن به کتابخونه نه برای صرفا خواندن کتابی خاصی !بیشتر نگاه کردن دانشنامه ها ،گشتن تو قفسه هابا موضوعات تاریخ،دین ،جامعه شناسی وادبیات و…7-کوه هم اگه البته دو سه نفری جمع بشیم8-تابستونا که شبش میرفتیم میدون بار البته الان کمتر شده،اینکه شب پشه ها نمیذارن بخوابی!صبح ساعتای سه چهار باید بیدار شی،صبحونه ای که معمولا من یا یکی از بچه ها درست میکرد،با عنوان هردمبیلی!از گوجه ،بادمجون،پیاز ،سیب زمینی خلاصه هر چی دم دست بود میرخیتم،یک چیزی میپختیم!کلی حال میدادبا چه لذتی میخورن همه9-اگه برم روستامون تو بیابون با مورچه ها صحبت کردن!یا دیدن اینکه مثلا یه چیزی برداشته همش میفته زمین یا باید از چه مسیرای سختی رد بشه،وچقدر اذیت میشه ولی اون گندمه،یا غذای دیگه رو نمیندازه.

  8. موفقیت های کوچک شادی های بزرگی برای من خلق کردن. فکر میکنم تنوع و جدید بودن بیشتر از خیلی چیزای دیگه منو شاد می کنه. همین که می تونم چند ساعت وبلاگ های خوب بخونم که متن های جدید و ناب داره . یا کتابهایی که از خوندنشون خسته نمی شم.

  9. -نگاه کردن و دقیق شدن در جزییات رفتار آدم ها به خصوص کسایی که دوستشون دارم و بچه ها البته(معصومین بلامنازع!).(لذتی که مشابه مراقبه هست، یک جوراییم هست چون تمرکز می کنیم روی زیبایی)
    -طراحی و اسکیس اولیه از ایده هایی که به ذهنم میاد به امید نزدیک تر شدنشون به مرحله ی اجرا.
    -فکر کردن و انتخاب یک استایل جدید لباس یا رنگ خاص یا یک اکسسوری خاص که با دیدن و پوشیدنش حس خوبی به بقیه و خودم منتقل کنم.
    -پیدا کردن نام های تاثیر گذار و نویسندگان تاثیر گذاری که هیچی ازشون نمی دونستم(مثال می زنم، باشد شما که اینو می خونی از این که می شناختیش، لبخند رو لبت بنشیند: شمیم بهار)

  10. سلام آقا میثم عزیز
    مطالب وبلاگتون خیلی به فکر کردن من کمک کرده، بارها ازشون استفاده کردم و تو زندگی رجوع کردم بهشون…بی‌نهایت ازتون ممنونم و امیدوارم یه روزی از نزدیک شما رو بتونم ببینم و قدردانی کنم

    اینکه بعضی کارهای کوچیک مثل مواردی که شما اشاره کردین انقدر در ذهن لذت بخش ثبت شدن میتونه دلیلش این باشه که بعد از یه سری کارهای بزرگ و مهم انجامشون دادیم، مثلا شما تصور کنید بعد از یک دوی ماراتون دوش گرفتین مطمینن قسمت عمده‌ای از لذت بردن از این دوش گرفتن بخاطر دوی ماراتون هستش…

  11. سلام
    معمولا اینکه به آینده فکر نکنم لذت بخشه و بیشتراز هم با جمله ی هر چه پیش اید خوش اید، شاد میشم. اینطوری هی سعی می کنم همیشه رو به جلو باشم. اما واقعا چیزی که خیلی تفریح دلچسبیه واسم، دویدن تو یه محیط کوه و جادست تا نفس ادم در بیاد یا اینکه بشینی جایی که یه دشت بزرگ زیر پات باشه و به اهنگ مورد علاقت گوش بدی یا خوندن کتابای داستانی که تا دلت بخواد می تونه تصویر سازی ذهنت رو قوی کنه از اون داستانا که دوس نداری ولش کنی مثل کتابای جمالزاده، مرادی کرمانی و خیلیای دیگه و خوندن بلاگ هایی که محتواشون زندت می کنه مثل بلاگ شما

  12. سلام و خسته نباشید به آقای دکتر مدنی خستگی نا پذیر
    وبلاگ شما توی Bookmark بروزر من هست و واقعا مطالبش مفید و تامل بر انگیزه. میدونم که خیلی مشغله دارید ولی خواهش می کنم به این وبلاگ به عنوان یکی از اون پروژه های بزرگتون نگاه کنید که شاید بتونه حال آدمهای زیادی رو خوب کنه و تفکرات زیادی رو شکل بده، چه چیزی از این با ارزش تره؟ خواهش می کنم پر انرژی ادامه بدید خیلی ها هستند که شاید نظر ندن ولی مطالب شما رو پیگیر هستن

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *